مسعود کاظمیان

انتصاب «رومن گافمن» به ریاست سرویس جاسوسی اسرائیل(موساد) را نمی‌توان صرفاً در چارچوب یک جابه‌جایی اداری یا حتی یک انتقال قدرت سازمانی تحلیل کرد. این انتصاب، در بطن خود حامل دلالت‌های عمیق‌تری در خصوص تحول ماهیت امنیت ملی اسرائیل، بازتعریف دکترین اطلاعاتی این رژیم و نیز تغییر در هندسه تهدیدات منطقه‌ای آن، به‌ویژه در رابطه با جمهوری اسلامی ایران است.
فرایند انتصاب گافمن، که با تأیید دادگاه عالی اسرائیل و پس از طی یک مسیر پیچیده حقوقی و مناقشه‌آمیز نهایی شد، نشاندهنده آن است که در ساختار سیاسی-امنیتی اسرائیل، حتی حساس‌ترین تصمیمات اطلاعاتی نیز ناگزیر از عبور از فیلترهای حقوقی و شبه‌قضایی هستند. با این حال، نتیجه نهایی این روند، تأییدی دوباره بر غلبه ملاحظات امنیت ملی بر تردیدهای حقوقی بود؛ وضعیتی که در آن، دولت‌ها هنگام مواجهه با تهدیدهای بنیادین، ملاحظات امنیتی را بر برخی محدودیت‌های حقوقی و هنجاری مقدم می‌شمارند. در این چارچوب، نقش بنیامین نتانیاهو به‌عنوان معمار سیاسی این انتصاب نیز قابل توجه است. وی در مواضع علنی خود، مأموریت اصلی موساد در دوره جدید را استمرار و تشدید مقابله با آنچه «محور تهدید جمهوری اسلامی ایران» توصیف می کند، اعلام کرده است. این گزاره، بار دیگر نشان می‌دهد که در سطح راهبردی، اسرائیل همچنان نظام جمهوری اسلامی ایران را نه صرفاً به‌عنوان یک رقیب منطقه‌ای، بلکه به‌عنوان تهدیدی ساختاری و پایدار در معماری امنیتی خود تعریف می‌کند.در این باره توجه به برخی زوایا حائز اهمیت است :
۱ - منازعه حقوقی و مسئله مشروعیت امنیتی
پرونده موسوم به«Elmakayes affair» (ماجرای المکایس) در ظاهر به اختلاف درباره نحوه مدیریت یک عملیات اطلاعاتی در ساختار ارتش اسرائیل بازمی‌گردد، اما در سطحی عمیق‌تر، بازتاب‌دهنده چالش کلاسیک میان «ضرورت‌های عملیات اطلاعاتی» و «قیود حقوقی-اخلاقی دولت مدرن» است. بر اساس مستندات قضایی، این پرونده به فعالیت‌های مرتبط با عملیات نفوذ رسانه‌ای و بهره‌گیری از شبکه‌های اجتماعی برای اهداف اطلاعاتی و شناختی بازمی‌گردد؛ حوزه‌ای که در ادبیات امنیتی معاصر ذیل مفهوم «عملیات تأثیرگذاری اطلاعاتی» طبقه‌بندی می‌شود. در این نوع عملیات، مرز میان جمع‌آوری اطلاعات، تولید روایت و اثرگذاری روانی بر محیط هدف، به‌شدت سیال و غیرشفاف است.
 دادگاه عالی اسرائیل در نهایت با پذیرش وجود برخی «نقص‌های اجرایی و نظارتی»، رأی به تأیید انتصاب گافمن داد. این تصمیم، نشاندهنده نوعی رویکرد واقعگرایانه قضایی است که در آن، کارآمدی امنیتی بر سختگیری مطلق هنجاری اولویت می‌یابد.
۲- تغییر ماهیت تهدید
یکی از مهم‌ترین دلایل انتصاب گافمن، بازتاب تغییر ماهیت تهدید در گفتمان امنیت ملی اسرائیل است. در سنت کلاسیک رئالیستی، تهدید عمدتاً در قالب توان نظامی، ظرفیت تسلیحاتی و موازنه قدرت سخت تعریف می‌شد. با این حال، شواهد موجود در پرونده‌های اخیر نشان می‌دهد موساد به‌طور فزاینده در حال ورود به حوزه‌هایی است که در ادبیات معاصر از آن با عنوان «جنگ شناختی» یاد می‌شود. در این چارچوب، هدف صرفاً نابودی ظرفیت فیزیکی دشمن نیست، بلکه شکل‌دهی به ادراک، روایت و تصمیم‌گیری بازیگران هدف است. 
استفاده از شبکه‌های اجتماعی، کانال‌های پیام‌رسان و بازیگران غیررسمی اطلاعاتی، بخشی از این راهبرد جدید است که در آن، مرز میان نظامی و غیرنظامی عملاً از میان برداشته می‌شود. از این منظر، موساد در حال گذار از یک سازمان اطلاعاتی کلاسیک متکی برمنابع انسانی و عملیات مخفی، به یک بازیگر چندلایه درعرصه جنگ ترکیبی است؛ جنگی که در آن اطلاعات، رسانه، فناوری و عملیات روانی در یک ساختار یکپارچه عمل می‌کنند.
۳- ایران در مرکز ثقل دکترین امنیتی
در همه اسناد امنیتی اسرائیل، جمهوری اسلامی ایران به‌عنوان محور اصلی مأموریت راهبردی موساد در دوره جدید معرفی شده است. این امر بیانگر تداوم یک الگوی ساختاری در سیاست امنیتی اسرائیل است که بر اساس آن، ایران به‌عنوان «تهدید سازمان‌دهنده» در محیط امنیتی منطقه تعریف می‌شود. در چارچوب نظریه‌های روابط بین‌الملل، می‌توان رفتار اسرائیل را ترکیبی از رئالیسم تهاجمی و رئالیسم تدافعی دانست. از یک سو، سیاست جلوگیری از دستیابی ایران به ظرفیت بازدارندگی هسته‌ای، واجد عناصر پیشدستانه و تهاجمی است و از سوی دیگر، این سیاست در گفتمان رسمی به‌عنوان ضرورتی برای بقا و امنیت وجودی اسرائیل بازنمایی می‌شود. این دوگانه، نشاندهنده نوعی «امنیتی‌سازی حداکثری» در گفتمان سیاست خارجی اسرائیل است؛ وضعیتی که در آن، تهدید نه به‌عنوان یک متغیر مقطعی، بلکه به‌عنوان یک وضعیت پایدار و ساختاری تعریف می‌شود. 
در عین حال، تمرکز فزاینده موساد بر پرونده ایران را نباید صرفاً در چارچوب منازعه دوجانبه تهران و تل‌آویو تفسیر کرد. از منظر ژئوپلیتیک منطقه‌ای، ایران برای اسرائیل به «گره راهبردی» شبکه‌ای از بازیگران دولتی و غیردولتی تبدیل شده است که از لبنان و سوریه تا عراق، یمن و حتی حوزه دریای سرخ امتداد می‌یابد. به همین دلیل، مأموریت موساد در دوره جدید بیش از آنکه معطوف به یک کشور خاص باشد، بر مدیریت و اختلال در یک منظومه امنیتی فراملی متمرکز خواهد بود.
۴- پیامدهای منطقه‌ای و رقابت اطلاعاتی
از منظر ژئوپلیتیک منطقه‌ای، انتصاب گافمن را می‌توان در چارچوب تشدید رقابت اطلاعاتی در خاورمیانه تحلیل کرد. در شرایطی که جنگ‌های کلاسیک جای خود را به منازعات ترکیبی داده‌اند، سرویس‌های اطلاعاتی به بازیگران مرکزی در شکل‌دهی به موازنه قدرت تبدیل شده‌اند. وجه دیگر این تحول، افزایش همگرایی میان فعالیت‌های اطلاعاتی و فناوری‌های نوظهور است. تجربه سال‌های اخیر نشان داده است که رقابت میان سرویس‌های اطلاعاتی منطقه دیگر صرفاً در میدان عملیات انسانی یا حتی عرصه سایبری جریان ندارد، بلکه حوزه‌هایی همچون کلان‌داده‌ها، هوش مصنوعی، تحلیل رفتاری و مدیریت الگوریتمی افکار عمومی به بخش جدایی‌ناپذیر قدرت اطلاعاتی تبدیل شده‌اند.
 در چنین شرایطی، موساد نیز ناگزیر است بخشی از ظرفیت سازمانی خود را از عملیات کلاسیک به سوی معماری‌های فناورانه جدید منتقل کند؛ روندی که احتمالاً در دوره گافمن با شتاب بیشتری دنبال خواهد شد و می‌تواند سیمای رقابت اطلاعاتی در خاورمیانه را به‌طور بنیادین دگرگون سازد. در چنین فضایی، افزایش تمرکز موساد بر عملیات شناختی می‌تواند به تشدید چرخه رقابت اطلاعاتی میان بازیگران منطقه‌ای منجر شود؛ چرخه‌ای که در آن تولید روایت، عملیات نفوذ و جنگ سایبری به ابزارهای اصلی رقابت راهبردی تبدیل می‌شوند. 
این روند، از منظر نظریه موازنه تهدید، می‌تواند به افزایش بی‌ثباتی ساختاری در منطقه منجر شود؛ زیرا بازیگران ناگزیر به پاسخگویی در سطوح مشابه درخصوص جنگ اطلاعاتی خواهند بود.
نتیجه گیری: موساد و بازتعریف مأموریت
در مجموع، انتصاب رئیس جدید موساد را باید در چارچوب یک تحول عمیق‌تر در معماری امنیت ملی اسرائیل تحلیل کرد؛ تحولی که در آن مفهوم امنیت از حوزه سخت‌افزاری صرف فراتر رفته و به عرصه روایت و شناخت گسترش یافته است. در این چارچوب، موساد دیگر صرفاً یک سازمان اطلاعاتی کلاسیک نیست، بلکه به یک نهاد راهبردی در جنگ ترکیبی تبدیل شده است که مأموریت آن نه تنها جمع‌آوری اطلاعات، بلکه شکل‌دهی به محیط شناختی دشمنان، مدیریت رقابت‌های فناورانه و اثرگذاری بر موازنه‌های منطقه‌ای است.
 از این منظر، انتصاب گافمن را می‌توان آغاز مرحله‌ای جدید در تکامل نهادهای اطلاعاتی در خاورمیانه دانست؛ مرحله‌ای که در آن مرز میان جنگ و صلح، اطلاعات و عملیات، فناوری و قدرت و واقعیت و شناخت، بیش از هر زمان دیگری سیال و درهم‌تنیده شده است.
 در چنین فضایی، موفقیت یا ناکامی موساد صرفاً با تعداد عملیات‌های مخفی سنجیده نخواهد شد، بلکه توانایی آن در مدیریت محیط شناختی و راهبردی منطقه به معیار اصلی ارزیابی کارآمدی این سازمان تبدیل خواهد شد.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی