چهارشنبه ۲۷ خرداد ۱۴۰۵ - ۱۰:۳۲
نظرات: ۰
۰
-
[محمدرضا نادری گیسور] روایت ملی در ایران پساجنگ

جنگ، هر اندازه ویرانگر و پرهزینه باشد، تنها میدان نبرد نظامی نیست؛ بلکه صحنه‌ای است برای سنجش ظرفیت یک ملت در دفاع، بازسازی، انسجام اجتماعی و مدیریت روایت‌ها...

جنگ، هر اندازه ویرانگر و پرهزینه باشد، تنها میدان نبرد نظامی نیست؛ بلکه صحنه‌ای است برای سنجش ظرفیت یک ملت در دفاع، بازسازی، انسجام اجتماعی و مدیریت روایت‌ها. در روزهای پس از جنگ اخیر، ایران با مجموعه‌ای از آزمون‌های سخت روبرو شد؛ آزمون‌هایی که نه‌تنها قدرت بالای دفاعی و امنیتی کشور را به نمایش گذاشت، بلکه ظرفیت اجتماعی، سیاسی و تمدنی ایران را نیز آشکار کرد. به همین دلیل، آنچه امروز پیش روی ما است، صرفاً مسئله «پایان جنگ» نیست، بلکه آغاز مرحله‌ای تازه است: مرحله‌ای که در آن باید دستاوردها حفظ شود، تهدیدها مدیریت گردد و روایت ایران از این رخداد، هوشمندانه و منسجم بازسازی شود.

آنچه در این نبرد آشکار شد، این بود که ایران تنها یک بازیگر معمولی در معادلات منطقه‌ای نیست. ایران تمدنی، در لحظه بحران، توانست نقش خود را بدرستی ایفا کند و نشان دهد که از ظرفیت دفاع، تصمیم‌گیری، ترمیم و بازسازی برخوردار است. مردم، نیروهای نظامی، نهادهای حکمرانی و همه بخش‌های درگیر در این آزمون، در مجموع نشان دادند که ایران می‌تواند در سخت‌ترین شرایط نیز سرپا بایستد. این نکته بسیار مهم است؛ زیرا یکی از اهداف اصلی دشمنان ایران، القای ناتوانی، بی‌ثباتی و فروپاشی داخلی بود. اما واقعیت میدانی و اجتماعی، عکس این پیش‌فرض‌ها تصورات را به همگان ثابت کرد.

یکی از مهم‌ترین دستاوردهای این دوره، همبستگی ملی بود. برخلاف تصور برخی تحلیلگران خارجی و جریان‌های ضدانقلاب، جنگ نه‌تنها به شکاف‌های اجتماعی دامن نزد و موجب فروپاشی داخلی نشد، بلکه در بسیاری از سطوح حس ملی‌گرایی و انسجام عمومی را به شدت تقویت کرد. جامعه ایران در بزنگاه بحران نشان داد که همچنان ظرفیت بسیج‌شدن حول منافع ملی‌گرایی را دارد. این امر پیام روشنی برای دشمنان ایران بود: هرگونه محاسبه بر پایه فروپاشی اجتماعی، تحریک اقوام، یا ایجاد شورش داخلی، با واقعیت‌های جامعه ایران سازگار نیست. مردم در این مقطع، بیش از گذشته در صحنه بودند و این حضور، مهم‌ترین سرمایه پساجنگ است.

در سطح بین‌المللی نیز نگاه‌ها نسبت به ایران دستخوش تغییر شده است. پیش از این جنگ، برخی بازیگران منطقه‌ای و فرامنطقه‌ای، ایران را در معرض فرسایش قدرت و حتی تغییرات بنیادین سیاسی می‌دیدند. بعضی از محافل خارجی، آشکارا یا پنهان، از امکان تغییر رژیم، تضعیف ساختار سیاسی یا مهار کامل ایران سخن می‌گفتند. اما جنگ اخیر نشان داد که این تحلیل‌ها تا چه اندازه از واقعیت فاصله داشته‌اند. ایران نه‌تنها دچار فروپاشی نشد، بلکه توانست در میانه بحران، انسجام سیاسی خود را حفظ کند و در برابر فشارها، پاسخی متناسب و محاسبه‌شده بدهد. از همین رو، امروز ضروری است که ما این تغییر در ادراک جهانی را به‌درستی مدیریت کنیم.

در دوران پساجنگ، جنگ روایت‌ها از خود جنگ کم‌اهمیت‌تر نیست. اگر ما روایت خود را نسازیم، دیگران آن را به‌نفع خود خواهند ساخت. تجربه نشان داده است که در پایان هر نبرد، رقابت اصلی بر سر معناها آغاز می‌شود: چه کسی پیروز بود؟ چه کسی عقب نشست؟ چه کسی هزینه بیشتری پرداخت؟ چه کسی مشروع‌تر به نظر می‌رسد؟ اگر ایران در این میدان فعال نباشد، دشمنانش ـ به‌ویژه اسرائیل و برخی رسانه‌های همسو با آن ـ‌ کوشش خواهند کرد پیروزی‌های ایران را کوچک جلوه دهند و شکست‌های خود را پنهان سازند.

بنابراین، ضروری است که ایران از هم‌اکنون روایت پساجنگ را با دقت، صداقت و هوشمندی بازتعریف کند. این روایت باید بر چند محور استوار باشد: نخست، نمایش اقتدار و ایستادگی ایران؛ دوم، برجسته‌سازی وحدت و انسجام ملی؛ سوم، نشان دادن توان کشور در بازسازی سریع؛ و چهارم، تثبیت این پیام که ایران کشوری نیست که با فشار و تهدید از مواضع خود عقب‌نشینی کند. چنین روایتی هم به داخل کشور اعتماد می‌دهد و هم به بیرون، پیام بازدارندگی ارسال می‌کند.

از سوی دیگر، نباید فراموش کرد که دستاوردهای نظامی و امنیتی جنگ باید به دستاوردهای سیاسی و دیپلماتیک تبدیل شوند. اگرچه ایران در میدان نبرد توانست قدرت خود را نشان دهد، اما عرصه مذاکره و دیپلماسی نیز به همان اندازه اهمیت دارد. توافق‌ها، تفاهم‌نامه‌ها و گفت‌وگوهای فرارو با طرف‌های خارجی، به‌ویژه آمریکا مسیری آسان و هموار نخواهد بود. پرونده هسته‌ای همچنان یکی از پیچیده‌ترین عرصه‌های پیشِ‌روست و طبیعی است که آمریکا و اسرائیل تلاش خواهند کرد ایران را از مزایای واقعی پیروزی خود محروم کنند. از این‌رو، باید با آمادگی کامل وارد هرگونه مذاکره شد؛ هم از نظر فنی، هم از نظر سیاسی و هم از نظر رسانه‌ای.

در این میان، موضوع اقتصاد را نیز نباید از نظر دور داشت. پساجنگ فقط زمان تثبیت امنیت نیست، بلکه زمان بازسازی اقتصاد ملی نیز هست. کشوری که در شرایط جنگی توانسته ایستادگی کند، در دوره صلح و آرامش نسبی باید بتواند هزینه‌های انباشته را مدیریت و فشار معیشتی را کاهش دهد. اکنون دولت با چالش‌هایی چون کسری بودجه، ناترازی هزینه و درآمد، و فشار تورمی روبه‌روست. اگر این مسائل با تصمیم‌های دقیق و هماهنگ مدیریت نشوند، ممکن است بخشی از سرمایه اجتماعیِ حاصل از مقاومت نیز فرسوده شود. از این رو، کنترل تورم، اصلاح ساختار هزینه‌ها، انضباط مالی و توجه به معیشت مردم، از اولویت‌های اصلی این دوره است.

نقش مجلس نیز در این مقطع بسیار حساس است. مجلس و نمایندگان آن باید در این شرایط، از منازعات فرسایشی و حاشیه‌ای فاصله بگیرند و در کنار دولت، راه‌حل‌های عملی برای عبور از بحران‌های اقتصادی و اجتماعی ارائه دهند. هم‌زمان، نباید پیوند مسئولان با مردم را از دست داد. جامعه‌ای که در دوران جنگ پشت کشور ایستاد، در دوران پساجنگ نیز نیازمند دیده‌شدن، شنیده‌شدن و مشارکت‌دادن است. این مشارکت، فقط در سطح شعار نیست؛ بلکه باید در تصمیم‌سازی‌های واقعی، انتخابات، شوراها، و نهادهای محلی نیز به‌صورت ملموس دیده شود.

از همین منظر، برگزاری یک انتخابات پرشور و گسترده برای شوراها—پس از تأخیر ناشی از جنگ—می‌تواند یکی از نمادهای بازگشت کشور به ثبات، امید و مشارکت باشد. در شرایطی که برخی پیش‌بینی‌ها درباره کاهش مشارکت یا بی‌تفاوتی مردم مطرح می‌شد، تجربه جنگ نشان داد که مردم ایران همچنان نسبت به سرنوشت کشور حساس‌اند. بنابراین، باید زمینه‌ای فراهم شود تا این حساسیت ملی در قالب مشارکت سیاسی سازنده بروز پیدا کند.

در نهایت، نیروهای نظامی و امنیتی باید همچنان با چشمانی باز، مراقبت از کشور را در همه حوزه‌ها ادامه دهند. پایان جنگ به‌معنای پایان تهدید نیست. امنیت، مفهومی ایستا نیست؛ بلکه نیازمند هوشیاری دائم در برابر تهدیدات نظامی، سایبری، اطلاعاتی و حتی اقتصادی است. ایران در این نبرد نشان داد که می‌تواند بجنگد، دفاع کند و بازسازی شود. اکنون باید نشان دهد که می‌تواند پس از جنگ نیز، با عقلانیت، انسجام و برنامه‌ریزی، مسیر قدرت را ادامه دهد.

ایران امروز در موقعیتی قرار گرفته است که هم‌زمان باید از دستاوردهای خود پاسداری کند و برای آینده‌ای دشوار اما امکان‌پذیر برنامه بریزد. آنچه در این جنگ به‌دست آمد، صرفاً یک پیروزی نظامی نبود؛ بلکه تثبیت جایگاه ایران به‌عنوان قدرتی منطقه‌ای، مقاوم و دارای اراده بود. اگر این دستاوردها درست حفظ و بازنمایی شوند، پساجنگ می‌تواند نه دوره فرسایش، بلکه دوره تثبیت و تقویت ایران باشد. این فرصت تاریخی، نیازمند هوشمندی، انسجام ملی، اقتصاد منضبط، دیپلماسی فعال و رسانه‌های پویا است. این وضعیت ایجاب می‌کند، ایران پیروزی خود را نه فقط در میدان نبرد، بلکه در میدان روایت، سیاست و بازسازی با قدرت و جدیت روایت و تثبیت کند. 

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی