اطلاعات - مهرداد اسدی: مردم این استان معتقدند منابع آبی چهارمحال و بختیاری در پروژههای انتقال آب حراج میشود، اکنون آنها در محاصره تانکرهای آبرسانی، به تماشای تناقضی نشستهاند که جز بیعدالتی نام دیگری ندارد.
تصویر واقعی حکمرانی آب در ایران، شالیزارهای برنجی است که در قلب کویر و در استانهای همجوار چهارمحال و بختیاری، با سخاوت بیدریغ زایندهرود سبز میشوند. کاشت محصولی در مناطق کویری که بیشترین میزان مصرف آب را میطلبد، دهنکجیِ آشکار به منطق اقلیمی و مدیریت منابع است. اصفهان و یزد از جمله استان هایی هستندکه بخشی از تامین آب آن از طریق زاینده رود انجام می شود؛ رودخانه ای که از چهار و محال و بختیاری سرچشمه می گیرد.
مردمان بام ایران معتقدند مازاد آب این دیار باید روانه استان های دیگر شود؛ نه این که با وجود نیاز آبی این دیار ، آب زاینده رود نه برای مصرف شرب بلکه برای برنجکاری، روانه دیگر مناطق شود. دردآورتر از این موضوع، فروش برنج تولیدی با قیمت های سرسام آور در بازارهای همان استانی است که مردمانش برای قطرهای آب شرب، باید چشمبهراه تانکرهای آبرسانی بمانند.
اظهارات مسئولان؛ سند شکست مدیریت آب
آیا این وضعیت، محصول «بیآبی» است یا «بیعدالتی»؟ آمارها خود گویای این فاجعه هستند. مسعود ترابیان، مدیرعامل آب و فاضلاب استان چهارمحالوبختیاری به تازگی اعلام کرده است که به ۷۴روستا ویک شهر در استان با تانکر آبرسانی میشود؛ این عدد برای استانی که سرچشمه رودهای بزرگ است، یک رسوایی مدیریتی محسوب می شود.
حمیدرضا عزیزی، رئیس مجمع نمایندگان استان نیز با تأیید این وضعیت اسفبار، از آبرسانی سیار به روستاها خبر داده و خواستار حل این بحران شده است.اما سئوال اینجاست: تا چه زمانی قرار است نمایندگان و مسئولان، فقط از بحران،خبر بدهند؟ آیا حل بحران، پیش از آن که روستاها به طور کامل تخلیه شوند، نباید در صدر برنامه کاری تصمیمگیران کشوری باشد؟
عدالتی فراموششده در زایندهرود
از سوی دیگر مسئولان کشوری در حالی از لزوم تغییر الگوی کشت سخن میگویند که هیچ ارادهای برای بستن شیر آب به روی شالیزارهای کویری وجود ندارند. چرا باید منابع آبی یک منطقه کوهستانی صرف کشاورزی غیراصولی در دل کویر شود، درحالیکه اهالی بالادست، در محرومیت مطلق از آب آشامیدنی به سر میبرند؟ این یک مطالبهگری ساده نیست؛ این گلایه مردمی است که میبینند سرمایههای خدادادیشان چگونه در مسیر تصمیمات غلط عده ای صاحب قدرت اما نالایق، قربانی میشود.
در سوی دیگر ماجرا، کافی است نگاهی به سیمای استان همجوار انداخت؛ شهری که در آن خیابانهای آراسته، پارکهای سرسبز، چمنکاریهای گسترده و فضای عمومی مرتب، با طراوتی چشمگیر خودنمایی میکند ؛ بخشی از این سرسبزی، بر پایه همان آبی است که از حوضههای دیگر تأمین میشود.
وقتی از سرانه فضای سبز شهری در چنین مناطقی سخن گفته میشود، تصویر شهرهایی پیش رو قرار میگیرد که با اتکا به منابع آبیِ محدود و انتقالی، چهرهای خرم و آراسته برای خود ساختهاند؛ اما این پرسش همچنان باقی است که سهم مناطق سرچشمهساز از این معادله چیست و چرا در حالی که شهرها بهواسطه این آب به سرسبزی رسیدهاند، روستاهای بالادست هنوز در انتظار تانکرهای آبرسانی ماندهاند؟
مردم چهارمحال و بختیاری دیگر «وعده» نمیخواهند. تانکر آب، شایسته مردمی که سرچشمهساز آبادانی بخش بزرگی از فلات مرکزی ایران هستند، نیست. اگر آبی برای شالیزارهای کویر وجود دارد، چرا برای رفع تشنگی ۷۴روستای استان نیست؟
وقت آن رسیده است که مسئولان از لاک سکوت و تعارفات سیاسی خارج شوند و پیش از رسیدن به نقطه بیبازگشت، پاسخی برای این تضاد ویرانگر داشته باشند. عدالت آبی، نه یک امتیاز، بلکه حق مسلم ماست.