او دو دهه از عمر علمی و فرهنگی خود را در همنشینی با غزلهای حافظ گذراند؛ خواند، سنجید، شرح کرد و کوشید رازهای پنهان در واژهها، استعارهها و اشارات عرفانی شاعر شیراز را برای خواننده فرانسوی روشن سازد. گویی میان پاریس و شیراز پلی از کلمات ساخته بود؛ پلی که یک سویش زبان فرانسه بود و سوی دیگرش جهان شعر فارسی.
من دو فوشهکور را یکبار دیدم؛ نخستین و آخرین دیدار، در مراسم اعطای شانزدهمین جایزه موقوفات افشار به او بود. هنوز تصویر آن مرد آرام و متین در ذهنم مانده است؛ مردی فروتن که وقتی از ایران و فرهنگ ایرانی سخن میگفت، برق علاقه در نگاهش پیدا بود. از ایران مانند سرزمینی دور و بیگانه حرف نمیزد؛ گویی بخشی از جانش را در این فرهنگ به امانت گذاشته بود.
در مراسم از روزگاری گفت که تصمیم گرفت برای شناخت عمیقتر تمدن اسلامی و سهم ایرانیان در شکلگیری آن، زبان فارسی بیاموزد. این تصمیم، مسیر زندگی او را دگرگون کرد. او تحصیل در زبان و ادبیات فارسی را تا مقطع دکترا ادامه داد. شاید آن روزها نمیدانست این زبان تازه، او را تا کجا خواهد برد؛ نمیدانست که سالها بعد نامش در کنار یکی از بزرگترین شاعران ایران قرار میگیرد و ترجمهاش به دریچهای برای ورود فرانسویزبانان به جهان حافظ تبدیل میشود.
ماندگارترین دستاورد دو فوشهکور ترجمه کامل دیوان حافظ به زبان فرانسه بود؛ ترجمهای منثور، همراه با شرحها و یادداشتهای مفصل. او میدانست خواننده فرانسوی، بدون شناخت سنت شعر فارسی، اصطلاحات عرفانی، نمادهای ادبی و فضای تاریخی غزلها، نمیتواند بهآسانی به قلب جهان حافظ راه یابد. برای او ترجمه تنها جابهجایی واژهها نبود؛ مسئولیتی فرهنگی و نوعی تفسیر دقیق و صبورانه بود. او میخواست چیزی از عطر شعر حافظ در عبور از مرز زبانها گم نشود.
پس از پایان مراسم، گفتوگویی کوتاه با او داشتم. پرسیدم چرا از میان این همه شاعر ایرانی، حافظ را برگزیده و چه چیزی در شعر او دیده که سالهای عمرش را صرف ترجمه دیوانش کرده است. پاسخ او کوتاه بود، اما سالهاست در ذهن من مانده: «شعر حافظ، بیان منظوم رفتار، خصلت و جهانبینی ایرانیان است. هر کس میخواهد ایرانیان را بشناسد، بهتر است با حافظ همراه شود.»
سالها از آن دیدار گذشته، اما معنای سخنش برایم روشنتر شده است. حافظ تنها یک شاعر نیست؛ آیینهای است که شادی، اندوه، امید، تردید، عشق، رندی و تناقضهای روح ایرانی در آن منعکس شده است. دو فوشهکور این حقیقت را دریافته بود و کوشید آن را با جهانی دیگر در میان بگذارد.
اکنون که او رفته است، نامش در حافظه فرهنگی ایران باقی خواهد ماند. او به فرهنگ این سرزمین خدمتی بزرگ کرد و کاری سترگ به یادگار گذاشت. اعطای جایزه موقوفات افشار به او، انتخابی شایسته و بهحق بود؛ ادای احترامی به مردی که عمرش را صرف نزدیککردن دو زبان و دو جهان کرد.