حکمرانی اقتصادی پر از مدلهای پیچیده و قوانین و ضوابطی است که رفتار بازارها را تبیین، ساماندهی و پایش میکند. با اینحال بسیاری از سیاستها و اهداف اجرایی در این حوزه هنوز برای عموم مردم ناشناخته و مبهم است. سئوال اینجاست که اگر این مدلها و ضوابط واقعاً برای فهم چارچوب اقتصاد و ساماندهی بازارها طراحی شدهاند، چرا تا این اندازه از زبان زندگی روزمره مردم و فعالان اقتصادی فاصله گرفتهاند؟
قیمتها، نرخ ارز، شاخص تورم و رفتار بازارهای مالی در پیوندی دائمی با یکدیگرند و اثر هر متغیر در کل سیستم پخش میشود. در چنین ساختاری، هیچ پدیدهای مستقل از دیگری نیست؛ با این حال، در روایتهای عمومی گاهی این پیوستگی نادیده گرفته میشود و تحلیلها به اجزای جدا از هم تقلیل مییابد.
باید برای عموم مردم تشریحکرد که اثر نوسان هریک از متغیرهای اقتصادی در محیط پیرامون و ایجاد تغییر در سایر شاخص ها چیست. بازارها همیشه در وضعیت آرام و قابل پیشبینی قرار ندارند. دورههایی از ثبات نسبی وجود دارد، اما اقتصاد بهطور طبیعی وارد فازهای نوسانی نیز میشود؛ جایی که قیمتها با شدت بالا و پایین میشوند و رفتار بازار غیرخطی و پیچیده بهنظر میرسد. این تغییر حالتها استثنا نیستند، بلکه بخشی از ماهیت اقتصادند.
اقتصاد همچنین در یک وضعیت ثابت حرکت نمیکند. گاه در دوره رونق قرار دارد، گاه در رکود، و گاه در وضعیتی میان این دو. همین جابهجاییهای مداوم باعث میشود رفتار اقتصاد در زمانهای مختلف یکسان نباشد و پیشبینیپذیری آن محدود شود. وقتی این تصویر را با نااطمینانیهای بیرونی، از جمله تحولات سیاسی و تحریمها ترکیب کنیم، پیچیدگی اقتصاد دوچندان میشودو نگرانی عامه مردم و فعالان بازارها از تغییرات بازارها افزایش خواهد یافت.به همین دلیل حکمرانی اقتصادی باید به زبانی عامه فهم و ساده توضیح دهد که هدف از اجرای یک سیاست در حوزه ای خاص چیست و مردم باید منتظر چه تغییراتی در سایر بازارها باشند.
اگر همه این مفاهیم و سیاستهای اقتصادی را از زبان تخصصی خارج کنیم، یک تصویر سادهتر باقی میماند که نشان میدهد، اقتصاد شبیه هواست؛ گاهی آرام و قابل پیشبینی، گاهی طوفانی و پرنوسان، و هرگز برای مدت طولانی در یک وضعیت ثابت نمیماند.
اگر مدلهای حمکرانی اقتصادی فقط در کلاسهای دانشگاهی و اتاق مدیران اجرایی قابل فهم باشد، فاصله آن با زندگی واقعی مردم بیشتر میشود. و ضریب مشارکت و همراهی بازیگران اصلی با سیاست کاهش مییابد.
اگر امروز سیاستگذاری اقتصادی و پولی کشور، به جای ایجاد ثبات در بازارها به سمت تولید نگرانی و نااطمینانی در مردم و فعالان اقتصادی حرکت می کند، ناشی از همین ابهام در مفاهیم و عدم شفافیت اهداف اجرایی است.
ضعف اعتماد ملی به تصمیمات حکمرانی اقتصادی و اضطراب آنها از اجرای اصلاحات پولی، مالی، بانکی، بیمهای و مالیاتی تماماً مرهون همین فاصله ارتباطی سیاستگذاران با بدنه عمومی جامعه است.
وقتی سیاست پولی شفاف نباشد، وقتی پیامها متناقض باشند، و وقتی انتظارات تورمی مدیریت نشود، نتیجهاش را مردم در قیمت روزانه کالاها میبینند، نه در گزارشهای رسمی!
بلوغ واقعی حکمرانی اقتصاد زمانی است که هم زبانش برای مردم قابل فهم باشد، و هم نتایج سیاستگذاری و شیوه اجرای آنها برای عامه جامعه قابل پیشبینی شود. دستیابی به چنین فضایی مستلزم تقویت ارتباطات حکمرانی اقتصادی با عموم مردم است.