ایرنا نوشت: نقض شماری از بندهای تفاهم اسلامآباد از سوی ایالات متحده و طرح ادعای پایان آتشبس از سوی آمریکا، در کنار گمانهزنیهای رسانهای درباره آغاز دور جدید گفتوگوهای فنی میان ایران و آمریکا، شرایطی متناقض و مبهم را بر فضای سیاسی و دیپلماتیک حاکم کرده است. حملات اخیر آمریکا به نقاطی در داخل خاک ایران نیز سرآغاز دور تازهای از تنشهای نظامی و سیاسی میان دو کشور بوده است.
واشنگتن در حالی مدعی نقض توافق موقت اسلامآباد از سوی تهران است که بر اساس تفسیر ایران، هرگونه عبور و مرور از تنگه هرمز باید بر مبنای ترتیبات تعیینشده از سوی ایران انجام شود و تلاش برای عبور دادن کشتیها از کریدور جنوبی این آبراه، بدون هماهنگی با ایران، تبعاتی در پی خواهد داشت. تهران با درک اهمیت حلوفصل این موضوع با همراهی و همکاری عمان، در پی تدوین سازوکاری است که ضمن فراهم کردن بستر اجرای تفاهم اسلامآباد، شرایط اعمال حاکمیت دو کشور بر این آبراه را نیز فراهم سازد.
سفر روز شنبه «سیدعباس عراقچی»، وزیر امور خارجه، به مسقط را نیز میتوان در همین چارچوب ارزیابی کرد. شواهد موجود، از جمله اقدامها و تصمیمهای ایران در هفتههای اخیر، حکایت از آن دارد که برای تهران، اجرای بندهای یادداشت تفاهم بهعنوان سندی که در پی حراست از منافع کشور است، در اولویت قرار دارد و این اولویت تا زمانی معتبر خواهد بود که شرط تأمین منافع محقق شود.
در همین زمینه، با «کوروش احمدی»، دیپلمات پیشین و تحلیلگر مسائل بینالملل، درباره وضعیت جاری مذاکرات ایران و آمریکا و چالشهای پیش روی آن گفتوگو کردهایم.
امکان بازگشت به وضعیت قبل از سهشنبه گذشته همچنان وجود دارد
یادداشت تفاهم امضا شده میان ایران و آمریکا در یکی از حساسترین مقاطع خود به سر میبرد؛ دونالد ترامپ در اظهاراتی متناقض هم از پایان آتشبس سخن میگوید و هم از ادامه مذاکرات. این شرایط موجود چگونه قابل تحلیل است؟
بله، شرایطی که شکل گرفته، تا حدودی مبهم است. هنوز اطلاعات چندانی درباره اتفاقی که روز سهشنبه ۱۶ تیر در خلیج فارس رخ داد، در دست نیست. ایران مسئولیت حمله به دو یا سه کشتی در آن روز را بر عهده نگرفته است؛ البته آن را نیز تکذیب نکرده است. پس از این وقایع، سلسله تجاوزاتی علیه اهدافی در سواحل ایران و یک نوبت نیز علیه دو پل در نزدیکی آققلا، در استان گلستان، انجام شد. بهویژه حمله به این دو پل، نشانههای مهمی در خود داشت و از اهمیت بسیاری برخوردار بود.
شاید بتوان گفت که لغو معافیت تحریم نفتی و پتروشیمی، مهمترین تحول طی یک هفته گذشته بوده است. این معافیت، جامع و بدون نقص بود؛ به نحوی که امکان مشارکت نهادهای تحریمشده ایرانی، از جمله شرکتهای مرتبط با سپاه، را فراهم میکرد، اجازه صدور نفت و تولیدات پتروشیمی از مبدأ ایران به آمریکا و پرداخت وجوه تراکنشها به دلار را میداد و مواردی از این دست را نیز شامل میشد.
دونالد ترامپ همچنین «پایان آتشبس» را اعلام کرده است، هرچند همزمان از امکان ادامه مذاکره نیز سخن گفته است. مادامی که طرفین امکان گفتوگو را داشته باشند، میتوان به بازگشت به مسیر گفتوگو امیدوار بود.
همچنین، مهم است که در حالی که تردد از تنگه هرمز همچنان محدود و در حدود یکچهارم میزان پیش از جنگ است، هنوز محاصره دریایی بنادر ایران از سر گرفته نشده است و این میتواند به این معنا باشد که امکان بازگشت به وضعیت پیش از سهشنبه گذشته همچنان وجود دارد.
بازگرداندن تحریمهای نفتی، اعمال تحریم جدید و حمله نظامی، هر کدام به شکلی، بندهای یادداشت اسلامآباد را نقض میکند؛ حال پرسش مهم این است که این سند تا چه زمانی زیر بار این فشارها دوام خواهد آورد؟
دقیقاً همینطور است. لغو معافیت صادرشده از سوی وزارت خزانهداری آمریکا درباره نفت و تولیدات پتروشیمی، در حکم نقض بند ۱۰ یادداشت تفاهم است. حملات نظامی نیز در حکم نقض کلیت این تفاهم محسوب میشود. در سوی مقابل نیز آمریکا مدعی است که ایران بند ۵ را اجرا نکرده و همچنین مدعی است که حملات روز سهشنبه به چند کشتی از سوی ایران انجام شده و در حکم نقض یادداشت تفاهم بوده است.
در نتیجه، تا امروز، یادداشت تفاهم ظاهرا منتفی است اما مسئله این است که دستکم یکی از دو میانجیگر، یعنی پاکستان، همچنان با جدیت پیگیر ادامه روند و نجات یادداشت تفاهم است.
احتمال بازگشت به جنگ گسترده ضعیف است
برخی تحلیلگران معتقدند ادامه وضع موجود به جنگی گستردهتر از جنگ چهل روزه منجر خواهد شد و در مقابل شماری هم معتقدند که تبادلات آتش میان دو طرف نوعی ذخیره امتیاز برای میز مذاکراتی است. با توجه به روند و شواهد موجود، کدامیک از دو تحلیل به واقعیت میدانی نزدیکتر است؟
من با آن دسته از تحلیلگران که احتمال وقوع جنگی گسترده را مطرح میکنند، فعلاً و در این مقطع زمانی همراه نیستم. البته معتقدم که احتمال بازگشت به جنگی گسترده و تمامعیار، که تا پیش از ۱۶ تیر منتفی به نظر میرسید، طی یک هفته گذشته افزایش یافته است.
قطعاً برای ترامپ یک شکست سیاسی مفتضحانه خواهد بود اگر بپذیرد که همه بندهای یادداشت تفاهم، بهجز بند مربوط به تنگه هرمز، که میتوانست به نوعی به نفع آمریکا تعبیر شود، اجرا شوند. به عبارت دیگر، اگر قرار باشد بند مربوط به تنگه هرمز اجرا نشود، ترامپ از نظر سیاست داخلی آمریکا و تا حدودی نیز جایگاه این کشور در صحنه بینالمللی، کاملاً بیاعتبار خواهد شد.
البته میان وضعیت پیش از ۱۶ تیر و جنگ تمامعیار، برخی وضعیتهای بینابینی نیز وجود دارد؛ از جمله بازگشت ترامپ به محاصره دریایی بنادر ایران که پیشتر به آن اشاره کردم. در چنین وضعیتی، حملات نظامی محدود، یعنی جنگ با شدت کم، به شکلی که در یک هفته گذشته شاهد آن بودیم، نیز میتواند ادامه یابد. این وضعیتی است که برای ایران نباید قابل قبول باشد. شرایط اقتصادی ـ اجتماعی ایران اجازه شکلگیری چنین وضعیتی را نمیدهد.
دو تفسیر متفاوت از بند ۵، آینده مدیریت تنگه هرمز را مبهم کرده است
تنگه هرمز در جنگ تحمیلی اخیر به عنوان یکی از مهمترین ابزارهای بازدارندگی ایران عمل کرد اما با رویدادهای هفتههای اخیر به نظر میرسد آمریکا نمیخواهد مدیریت این نقطه را به ایران و عمان بسپارد. تداوم این وضع آیا گره تازهای به وجود خواهد آورد یا میتوان تخاصم موجود را مدیریت کرد.
در مورد تنگه هرمز، بند ۵ یادداشت تفاهم وجود دارد که روشن است طرفین در تفسیر مفاد آن اختلاف نظر دارند. تفسیر ایران از این بند آن است که آمریکا مدیریت و حاکمیت بر تنگه هرمز را به ایران واگذار کرده است و تصمیمگیری درباره تردد کشتیها از این تنگه، خطوط تفکیک ترافیک دریایی و نظارت بر آن، باید توسط ایران انجام شود.
در مقابل، تفسیر طرف مقابل این است که «ترتیباتی» که ایران باید در نظر بگیرد، مربوط به بازگشایی تنگه و عبور ایمن کشتیهاست و در ادامه نیز، در جمله دوم، به جزئیاتی از این ترتیبات، مانند مینزدایی و برداشتن موانع نظامی و فنی در مسیر که توسط ایران انجام خواهد شد، اشاره شده است. همچنین تصریح شده که ایران، عمان و دیگر کشورهای منطقه درباره آینده اداره تنگه و خدمات دریایی با یکدیگر گفتوگو خواهند کرد.
تفسیر ایران از «ترتیباتی» که باید اتخاذ کند و نیز از عبارت «اداره آینده» که در مذاکره با عمان مطرح شده، این است که حاکمیت بر کل تنگه هرمز با ایران خواهد بود. حال آنکه طرف مقابل از «اداره آینده» و «خدمات دریایی»، اموری مانند مدیریت تردد کشتیها، نصب علائم، چراغهای دریایی و موارد مشابه را استنباط میکند و همین اختلاف در تفسیر، موجب بروز مشکل شده است.
البته دو عامل دیگر نیز برای دیگران ایجاد ابهام کرده است. نخست اینکه ایران «سازمان مدیریت تنگه خلیج فارس» را ایجاد کرد و در بیانیه مربوط به آن، از ممنوعیت عبور کشتیهایی که مجوز عبور از این سازمان را دریافت نکرده باشند، سخن گفت. این موضوع بهمنزله قصد ایران برای اعمال حاکمیت بر کل تنگه و صدور مجوز عبور تحت شرایطی خاص تلقی شده است.
مشکل دیگر این است که برخی تصور کردهاند ایران قصد دارد تردد کشتیها تنها از مسیری که در قلمرو دریایی خود تعیین میکند انجام شود و در نیمه جنوبی تنگه هرمز ترددی صورت نگیرد. شاید بهتر باشد که ایران در این زمینه روشنگری انجام بدهد. جمعه گذشته نیز شورای حکام سازمان بینالمللی دریانوردی بیانیهای تصویب و منتشر کرد که ظاهراً بر مبنای همان دو تصوری که اشاره کردم، شکل گرفته است. در این بیانیه، در چند مورد، اقدامات ایران محکوم شده است.
در حال حاضر تهدیدات لفظی و توییتری ترامپ به یکی از موانع شکلگیری هرگونه تفاهمی تبدیل شده است. تاثیر این موضوع بر روند جاری را چگونه ارزیابی میکنید؟
درست است و این تهدیدات، نقض یادداشت تفاهم محسوب میشود اما مسئله این است که پس از یک جنگ گسترده، حملات لفظی، امری چندان غیرعادی نیست. مقامات ما نباید به این اظهارات و تهدیدات توجه کنند. ترامپ بهطور کلی کسی است که در لحظه زندگی میکند و تحت تأثیر شرایط محیط، هر آنچه به ذهنش میرسد بر زبان جاری میسازد. بنابراین، حرفهای بهشدت ضدونقیض او را نباید چندان جدی گرفت. در ایران نیز اظهارات و تهدیداتی علیه ترامپ مطرح میشود که آن نیز طبیعی است. طرح موضوع مجازات رئیس جمهور آمریکا نیز پس از تجاوزات و جنایاتی که صورت گرفت، تا حد زیادی طبیعی است که از سوی بخشهایی از مردم مطرح شود.
آنچه درباره این تهدیدات لفظی رئیس جمهور آمریکا اهمیت دارد، این است که مقامات ما بهطور جدی بر پیشبرد راهبردی که تدوین شده است متمرکز باشند و اجازه ندهند سخنان ترامپ، آنان را از مسیری که به نفع کشور میدانند، دور کند.