ثریا باژن
چندی پیش یکی از معلمان تعریف میکرد از دانشآموزانش خواسته بود درباره «آب» انشایی بنویسند. فردای آن روز، چند متن تحویل گرفت که از نظر ظاهر واقعاً بینقص بودند: مرتب، تمیز، بدون غلطهای رایج؛ اما ماجرا وقتی جالب شد که در کلاس شروع به صحبت کردند. بعضی از همان دانشآموزان، حتی نمیتوانستند توضیح دهند چرا چنین جملههایی نوشتهاند!
این تصویر کوچک، شاید خیلی آرامتر از آن چیزی که فکر میکنیم، دارد در آموزش ما گسترده میشود.امروز دیگر نوشتن یک انشا، حل یک مساله یا آمادهکردن یک پروژه، الزاماً به معنای طی کردن همان مسیر قدیمی یادگیری نیست. خیلی ساده میشود چند جمله نوشت و از یک ابزار هوش مصنوعی خواست تا مسئله را حل کند.
چیزی که تا همین چند سال پیش عجیب به نظر میرسید، حالا برای بسیاری از دانشآموزان عادی شده است.در چنین وضعیتی، راستش دیگر سئوال اصلی این نیست که: «آیا هوش مصنوعی باید وارد مدرسه شود یا نه» که شده است، بدون اجازه ما هم وارد شده است. سئوال مهمتر این است که: مدرسه با این وضعیت چه میکند؟
سالهاست نظام آموزشی ما، دستکم در عمل، بیش از حد روی حافظه و تکرار تکیه کرده است. دانشآموزی موفق تلقی میشود که بتواند مطالب کتاب را دقیقتر حفظ و در امتحان بهتر بازگو کند؛ ولی این تصویر، در دنیایی که هر پاسخی در چند ثانیه پیدا میشود، کمکم دارد رنگ میبازد.هوش مصنوعی این واقعیت را فقط واضحتر کرده است. اگر قرار باشد آموزش صرفاً انتقال اطلاعات باشد، ابزارهای هوشمند از ما جلوترند؛ سریعتر، دقیقتر و حتی خستهنشدنیتر. اما واقعاً آموزش فقط همین است؟
به نظر میرسد مساله اصلی جای دیگری باشد؛ در اینکه دانشآموز بتواند با آن اطلاعات کاری بکند، بفهمد، مقایسه کند، شک کند، تصمیم بگیرد. این بخش از یادگیری را هنوز نمیشود به یک ماشین سپرد.نقش معلم نیز در همین نقطه آرامآرام تغییر میکند.
معلم دیگر فقط منبع اطلاعات نیست. امروز منابع اطلاعاتی از هر طرف در دسترس هستند. نقش معلم بیشتر شبیه کسی است که کنار دانشآموز میایستد و کمک میکند مسیر را گم نکند؛ کمک میکند سئوال درست بپرسد، نه فقط جواب درست بدهد.
البته این تغییر بدون دردسر نیست. اگر امتحانات و تکالیف همان شکل قبلی را داشته باشند، طبیعی است که دانشآموز هم به سمت استفاده سطحی از این ابزارها برود. نتیجهاش هم مشخص است: نمره بالا شاید باشد، اما یادگیری واقعی نه.
از سوی دیگر، نباید از این واقعیت غافل شد که دسترسی به امکانات دیجیتال میان همه دانشآموزان یکسان نیست. برخی به ابزارهای هوش مصنوعی، اینترنت پایدار و منابع آموزشی مناسب دسترسی دارند، در حالی که برخی دیگر از این امکانات محروماند. اگر این شکاف بهدرستی مدیریت نشود، بهجای کاهش نابرابری آموزشی، ممکن است آن را تشدید کند. علاوه بر این، موضوعاتی مانند حفظ حریم خصوصی دانشآموزان، آموزش تخصصی معلمان برای بهرهگیری صحیح از فنّاوریهای نوین و نیز تدوین چارچوبهای اخلاقی روشن برای استفاده از هوش مصنوعی در آموزش، بهتدریج به ضرورتهایی اجتنابناپذیر تبدیل میشوند.
در نهایت، شاید مهمترین کاری که هوش مصنوعی با آموزش کرده، این نیست که پاسخها را سریعتر کرده، بلکه این است که ما را واداشته است دوباره یک پرسش قدیمی را جدی بگیریم:
ـ اصلاً مدرسه قرار است چه انسانی بسازد؟
اگر قرار باشد همچنان فقط حافظه ملاک باشد، طبیعی است که این رقابت از قبل معلوم است؛ اما اگر هدف چیز دیگری باشد (همچون: فکر کردن، تحلیل کردن، انتخاب کردن)، آن وقت شاید ماجرا کاملاً عوض شود.هوش مصنوعی زنگ پایان مدرسه را نزده است؛ ولی شاید زنگ پایان یک نوع نگاه به یادگیری را زده باشد؛ نگاهی که فکر میکرد حفظ کردن یعنی فهمیدن!
شما چه نظری دارید؟