حمیدرضا شکارسری
خوانش شعری از علیرضا قاسمیان خمسه
تخریب و زایش زبان در شعر
«ابری تا پشت بام خانه پایین آمده
من ماتِ لیموها و نعناع های شناور در لیوانم
و قطره قطره آب می چکد از شش سیم گیتار
تو ...
آه
بیست و سه کلمه دوام آوردم فقط
باز پیدایت شد لعنتی!»۱
تعبیر«رولان بارت» برای گفتار متعارف و زبان نثر، درجه صفر نوشتار است. زبان شعر در هرحال، به هر شکل و به هر میزان، از این درجه فاصله می گیرد. گاهی به ندرت، این فاصله آن قدر زیاد می شود که دیگر نمی توان از متن شعری انتظار معنارسانی به شکل عام آن را داشت. در این حالت، خواه در سیطره موسیقی و خواه به ملاحظه منطق متن، زبان به ضدّ زبان تبدیل می شود.
پیامی منتقل نمی گردد و اساساً پیام زبان چیزی است که خوانده و شنیده می شود، نه مفهومی که درک می گردد. زبان تخریب می گردد، اما از دل آوار کلمات، ساختاری اندیشیده شده سر برمی آورد که چون قابل انتظار نبوده و ایجاد شگفتی می کند ، لذت آور نیز هست. البته «بارت» تا آنجا پیش می رود که ادبیات را جسد زبان می نامد. اظهار نظری که مثل خیلی از نوشته های او بیشتر ادبی و شاعرانه است تا منطقی و تحلیلی .
**
شعر «علیرضا قاسمیان خمسه» از همین منظر گفته شده قابل تحلیل و بررسی است. سه سطر اول شعر از بیست و سه کلمه تشکیل شده که معنا و مفهوم آن هیچ اهمیتی ندارد!(و خواهیم دید که مطلقاً هیچ اهمیتی)؛ اما ناگهان در سطر چهارم، کلمه «تو» بدون هیچ دلیل و پشتوانه و پیشینه ای می آید و می نشیند. در سطرهای بعد، ما به دلیل این آمدن و نشستن به ظاهر بی جا پی می بریم. راوی نمی تواند از فکر «تو» خارج شود و نمی تواند نام او را نیاورد؛ پس بالاخره پس از بیست و سه کلمه طاقت و تحملش تمام می شود و می نویسد:«تو»!
چرا بعد از بیست و سه کلمه؟... آیا به دلیلی نیاز هست؟ توی مخاطب می توانی همین شعر را با ده کلمه شروع کنی یا پانزده یا سی و سه کلمه و بعد در سطر ششم بنویسی: ده کلمه دوام آوردم یا پانزده کلمه فقط ...
آیا فرقی می کند که این بیست و سه کلمه، چه واژه هایی باشند و چه معنا و مفهومی داشته باشند یا آیا اصلاً لازم است معنایی داشته باشند؟ باز هم خیر! من شخصاً دوست دارم این شعر را با این بیست و سه کلمه شروع کنم: چند گلوله / شاید در دیوار پنجره ای باز کنند / یک بمب اما / تمام دیوار را پنجره می کند / جنگ / ما را به تماشای جهان می خواند. ۲
هیچ فرقی ندارد و باز هم طاقت راوی تمام می شود و «تو» می تواند بیاید و در سطر چهارم بنشیند! چنین گره خوردگی فرم و معنا در شعر قاسمیان رشک برانگیز است. چنین ترور هولناک زبان و سپس بلافاصله زادن ساختاری تازه و غایتمند، غبطه برانگیز است. ساختاری که تکنیک فاصله گیری از متن را در شعری عاشقانه در بهترین شکل به نمایش می گذارد.
۱ـ نثر خیس،علیرضا قاسمیان خمسه،شانی،۱۳۹۴
۲ـ شعری از نگارنده این نقد که کاملاً تصادفی از بیست و سه کلمه تشکیل شده است!
شما چه نظری دارید؟