میراث فرهنگی به مجموعه ارزشها، آثار، بناها، آثار طبیعی و سنتهای ارزشمندی گفته میشود که از گذشتگان به جای مانده است. این میراث نشاندهنده هویت، تاریخ و شیوه زندگی هر جامعه است و به دو دسته اصلی: ملموس و ناملموس تقسیم میشود. اما از آنجا که میراث فرهنگی از دایره اشیاء و بناها فراتر میرود و شامل هر آن چیزی است که علاوه بر قدمت، ارزش محافظت داشته باشد گاهی میراث فرهنگی متولی میراث طبیعی نیز هست.
با این مقدمه، ظاهراً متولی اصلی و قانونی میراث فرهنگی در ایران «وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی»است. این دستگاه دولتی با ۱- ثبت اثر فهرست آثار ملی ۲- تعیین عرصه و پیشنهاد حریم ۳-پیشنهاد اصلاح قوانین بازدارنده ۴-آموزش از طریق رسانههای جمعی، باید اولین قدمها را در حفاظت قانونی مواریث فرهنگی بردارد اما محدودیتهای بودجه، کمبود کارشناس، خطاهای انسانی و برخی عوامل دیگر در اهمال در حفاظت از آثار نقش اساسی دارند.
همچنین روند تغییر شکل محتوایی وزارتخانه از یک ارگان تخصصی با کارشناسان جانبرکف به یک واحد اداری با کارکنان حقوقبگیر به شدت در حال رشد است که نیاز به یک تغییر نگرش همهجانبه در مدیریت دارد. برای این منظور باید دست رانتخواران احتمالی که گویا سالها بر میراث فرهنگی خیمه زدهاند را کوتاه کرد و شوراهای کارشناسی در امور مختلف تشکیل داد و نیز از دادن امور به دست دوستان و آشنایان فرضی بجای متخصصان و کارشناسان واقعی اجتناب کرد. پس از اینها باز مدتها زمان خواهد برد تا بتوان به موقعیتی دست یافت که در دهههای ۶۰ و ۷۰ شمسی در سازمان وقت میراث فرهنگی داشتهایم و شاید بهتر باشد از گردشگری و صنایع دستی هم دوباره مجزا شود.
پس از آنکه دولت مرحله اول را با ثبت و حریم انجام داده و وظایفش را در رابطه با اثر به پایان برد، در این زمان برای حفاظت فیزیکی اثر بیشتر به «یگان حفاظت میراث فرهنگی» وابسته است در حالیکه تجربه نشان داده در گام بعدی آنچه مهمتر است فرهنگسازی است. فرهنگ و آگاهی از ارزش داشتههایمان، در شیوه برخورد مردم با مواریث فرهنگی نقش اصلی دارد. در واقع هرگز بدون حضور مردم و مشارکت نهادهای مردمنهاد نمیتوان به خوبی از این مهم حفاظت کرد چرا که مالک اصلی میراث فرهنگی آحاد جامعه هستند.
برای این منظور از یک طرف به نظر میرسد که یکی از راههایی که دستگاه متولی بیشتر باید مورد توجه قرار دهد بهبود روابط با جامعه است. برای دستیابی به این مهم نیز علاوه بر حمایت از سمنهای میراث فرهنگی، با ایجاد بخشی بعنوان «معرفی و آموزش» که پیشتر، سالها وظیفه ارتباط با بدنه جامعه (گرچه قابل نقد) را بر عهده داشته است میتوان این ضعف را برطرف کند و از طرفی دیگر لازم است که این واحد جدید دفتری داشته باشد تا با تولید محتوا موجب آشنایی مردم با میراث فرهنگی را فراهم آورند.
صدا و سیما نیز با ارتباط با وزارتخانه با تولید برنامههای مناسب میتواند نقش اساسی در فرهنگسازی داشته باشد. همچنین از آنجایی که آیندهسازان کشور، امروزه در مدارس در حال آموزش هستند بنابر این همکاری با وزارت آموزش و پرورش جهت ارتباط با نسلهای جدیدتر لااقل به تغییر نگاه از «سهم من از گنج» به « مشارکت ما در حفظ میراث فرهنگی» موثر خواهد بود. این کار فقط با تالیف قالب درسی جهت گذراندن واحد قابل دستیابی نیست بلکه ارتباط با موزهها به خصوص در شهرها و نیز ساخت محتوا (مانند جلد دفتر با شعارها و نقشهای مرتبط) در مدارس دورافتاده پیشنهاد میشود.
هر چند که این وظیفه امروزه تا حدودی به روابط عمومی سپرده شده و جایگاه راهبردی روابط عمومی در پاسداشت میراثفرهنگی و توسعه گردشگری بر همگان روشن است. روابط عمومی در ساختار اداری و فرهنگی کشور، جایگاهی فراتر از یک واحد ارتباطی صرف است و با وجود نیروی جوان و ارزندهای که این بخش را بسیار متفاوت از سالهای پیشین کردهاند اما وجود واحد معرفی و آموزش میتواند کمک حال وزارتخانه در این روزها باشد. تقویت این بخش، به گسترش آگاهی عمومی، معرفی بهتر آثار تاریخی و افزایش مشارکت مردم در حفاظت از میراث فرهنگی تاثیرگذار است.