به گزارش اطلاعات آنلاین به نقل از سایت انپیآر، در دهههای گذشته، ژانرهایی مانند وسترن یا فیلمهای گانگستری، مردانگی را با مؤلفههایی همچون خشونت، رقابتهای پنهان و تسلط بر پیرامون تعریف میکردند. برای نمونه، در آثار کلاسیکی مانند «رودخانه سرخ» یا فیلمهای گانگستری دهه ۱۹۳۰ با نقشآفرینی ستارگانی چون جیمز کاگنی، هویت مردانه با قدرت و تسلط گره خورده بود.
اما با گذشت زمان، سینما شروع به زیر سوال بردن این الگوهای کلیشهای کرد. فیلمهای مهم سال ۱۹۷۱ مانند «دانش جسمانی» (Carnal Knowledge) به کارگردانی مایک نیکولز و «بیدار شو در وحشت» (Wake In Fright) اثر تد کوتچف، تصویری عریانتر و انتقادیتر از مردانگی ارائه دادند. این آثار نشان دادند که چگونه جامعه از مردان انتظار دارد پیوسته در آزمونهای دشوارِ قدرت، ثروت، جذابیت ظاهری و موقعیت شغلی شرکت کنند. در این روایتها، مردانگی اغلب نه یک موهبت، بلکه یک اجرای فرساینده و پرمخاطره است که با ترس عمیق از تحقیر شدن توسط دیگران همراه میشود.
با ورود به دهههای پایانی قرن بیستم، سرخوردگیهای اجتماعی و اقتصادی بستر تازهای برای بازنمایی مردانگی فراهم کرد. فیلم جنجالی و تاثیرگذار «باشگاه مشتزنی» (Fight Club) محصول ۱۹۹۹ به کارگردانی دیوید فینچر، گواهی روشن بر همین فضاست. این فیلم حالوهوای نسلی از مردان را به تصویر میکشد که احساس میکنند در ساختارهای مدرن فراموش شده و هیچ جنگ بزرگ یا هدف معنوی مشخصی برای اثبات خود ندارند.
این مفاهیم در سالهای اخیر و با پررنگتر شدن بحثهایی پیرامون تنهایی مردان، تأثیر شبکههای اجتماعی و جریانهای سیاسی نوظهور، ابعاد تازهای به خود گرفته است. بسیاری از مردان جوان امروز حس میکنند در سیستمی ناعادلانه گرفتار شدهاند که انتظارات تعیینشدهاش برآورده نمیشود؛ احساسی که سینما دهههاست آن را در قالب شخصیتهای سرگشته و طردشده بازتاب میدهد.
طیف خودآگاهی و چشمانداز آینده
نکته کلیدی در بررسی این آثار، میزان «خودآگاهی» فیلمسازان است. برخی آثار مانند «راننده تاکسی» یا فیلم «مهتاب» (Moonlight) ساخته بری جنکینز، با نگاهی عمیق و موشکافانه به ریشهیابی زخمها و رنجهای درونی شخصیتهای مرد میپردازند و تعاریف سنتی را به چالش میکشند. در مقابل، فیلمهایی مانند «باشگاه مشتزنی» گاه در مرز باریکی میان نقد رفتارهای سمی و شیفتگیِ سبکگرایانه نسبت به خشونت حرکت میکنند؛ به گونهای که پیام هشداردهنده اثر ممکن است در سایه جذابیتِ مظهرِ طغیان آن گم شود.
خوشبختانه سینمای متعهدترِ امروز تلاش میکند تا بستر جامعتری برای روایتگری فراهم کند. آثاری چون «نبرد پشت نبرد» به کارگردانانی چون پل توماس اندرسون نشان میدهد که چگونه میتوان پیچیدگیها، لغزشها و تناقضات مردانگی را در کنار شخصیتهای زنِ کامل و چندبعدی واکاوی کرد. چنین رویکردهایی یادآور این حقیقتند که شناخت بحرانهای هویت مردانه، نیازمند فاصله گرفتن از کلیشههای کهنه و پذیرش واقعیتهای انسانی فراتر از جنسیت است.