اما در کنار برنامههایی که دولتها برای پیشگیری از خودکشی در نظر میگیرند، نباید از رنج اطرافیان فردی که خودکشی میکند نیز غافل بود. آنها دائم از خود میپرسند آیا نقشی در به بنبست رسیدن او داشتهاند یا نه؟ همچنین خود را مقصر و گناهکار میدانند که چرا به موقع متوجه احوال ناخوش عزیزشان نشده و نتوانستهاند مانع از تصمیم او برای پایان دادن به زندگی خود شوند.
درواقع اطرافیان کسی که خودکشی میکند نیز به همان نسبت در خطرند و این خطر آنقدر جدی است که برخی از کشورها یک روز را هم به عنوان «روز ملی بازماندگان خودکشی» در نظر گرفتهاند تا کسانی که عزیزانشان را به این شیوه از دست دادهاند گرد هم جمع شده و پشتیبان روح و روان یکدیگر شوند؛ شاید کمکی باشد تا با تراژدی از دست دادن عزیزانشان بر اثر خودکشی کنار بیایند و این چرخه اندوه وافسردگی پایان بگیرد.
در بسیاری از مواقع دیدهایم اطرافیان فردی که از دنیا رفته به دلایل مختلف نتوانستهاند با مرگ او کنار بیایند، شاید متوفی بسیار جوان بوده، شاید به قتل رسیده و شاید حادثهای ناگهانی جان او را گرفته باشد، اما هیچ یک دلیل خوبی برای آن نیست که خانواده و دوستانش خیال کنند دنیا برای آنها هم به پایان رسیده است. اگر مرگ کسی با خودکشی اتفاق افتاده باشد، کنار آمدن با آن به مراتب دشوارتر خواهد شد.
این که صرفا «خودکشی» را «مرگ خودخواسته» بنامیم، چیزی از درد آن کم نمیکند. خیلی وقتها فرد در مسیری قرار میگیرد که خودش نمیخواهد اما به مرگ منتهی میشود. باید رنج کسانی را که عزیزانشان را در اثر خودکشی از دست دادهاند به رسمیت بشناسیم و درک کنیم با چه مسألهای دست و پنجه نرم میکنند، آنگاه شاید بتوانیم التیامبخش دردشان باشیم.