شنبه ۲۱ شهریور ۱۴۰۵ - ۲۰:۵۳
نظرات: ۱
۰
-
گشت و گذار در بافت قدیمی اما زنده پایتخت

نوفل‌لوشاتو در سال‌های اخیر از یک نشانی تاریخی به بخشی از جغرافیای فرهنگی تهران تبدیل شده‌است؛ جایی که هنر در یک ساختمان مشخص محصور نمی‌ماند و در چند صد متر، از خانه قدیمی به گالری، از گالری به تماشاخانه و از تماشاخانه به کافه و گفت‌وگو راه پیدا می‌کند.

هما شهرام بخت-نویسنده و مترجم: در ذهن‌ما، «تاریخ» معمولا مجموعه‌ای از اتفاق‌هاست که فاصله‌ای امن با اکنون دارند و می‌توان از پشت شیشه زمان حال به آن‌ها نگریست: ساختمان‌های قدیمی، نام‌های ماندگار و وقایعی که ابتدای سطرشان نقطه گذاشته شده‌است، اما «شهر» با «تاریخ» فرق دارد. شهر نقطه نمی‌گذارد؛ هر روز چیزی اضافه می‌کند و گاهی معنای یک مکان را تغییر می‌دهد.
«نوفل‌لوشاتو» را اگر فقط از پشت نامش نگاه کنیم، نام مکانی است تاریخی؛ نامی که از روستایی در فرانسه به تهران آمده و با یکی از مهم‌ترین فصل‌های تاریخ معاصر ایران گره خورده‌است. اما اگر امروز در خیابان راه برویم، «گذشته» شاید آخرین چیزی باشد که خود را نشان می‌دهد و این «حال» است که خود را در صدای رفت‌وآمد، تابلوهای جدید، پوسترهای تئاتر، ویترین مغازه‌ها و آدم‌هایی که دنبال آدرس گالری یا سالن نمایشی می‌گردند، خود را یادآوری می‌کند.
نوفل‌لوشاتو در سال‌های اخیر آرام‌آرام از یک نشانی تاریخی به بخشی از جغرافیای فرهنگی تهران تبدیل شده‌است؛ جایی که هنر در یک ساختمان مشخص محصور نمی‌ماند و در چند صد متر، از خانه قدیمی به گالری، از گالری به تماشاخانه و از تماشاخانه به کافه و گفت‌وگو راه پیدا می‌کند.
در خیابان هانری کوربن، گالری وست یکی از نشانه‌های همین تغییر است. این گالری خود را گالری تخصصی دیزاین و هنر معرفی می‌کند و با نمایشگاه‌ها و پروژه‌های هنری و طراحی، بخشی از حیات فرهنگی این محدوده را شکل داده‌است. در یکی از رویدادهای آن، «نقطه‌خط» با حضور گروهی از نویسندگان، هنرمندان و چهره‌های فرهنگی برگزار شد؛ نمونه‌ای از اینکه چگونه یک فضای کوچک می‌تواند محل تلاقی روایت‌های مختلف از شهر باشد. خانه‌موزه هایده چنگیزیان، یکی از خانه‌های قدیمی این محدوده است که امروز کارکردی فرهنگی پیدا کرده است. این بنای حدوداً هفتادساله پس از مرمت، میزبان نمایشگاه، اجراهای موسیقی و رویدادهای هنری شده‌است؛ خانه‌ای که از محل زندگی به فضایی برای گردهمایی فرهنگی تغییر کاربری داده‌است.
خانه سبو نیز نمونه دیگری از پیوند هنر و زندگی روزمره است؛ مجموعه‌ای که سفال را در قالب گالری، آموزشگاه و فروشگاه عرضه می‌کند. در میان خانه‌های نمایش این محدوده، عمارت نوفل‌لوشاتو یکی از نشانی‌های فعال تئاتر است؛ با نمایش‌های «سلول»، «باخ»، «خانه برناردا آلبا»، «دیالکتیک»، «ناریا ۲» و «هیپوکامپوس» و «سلول»که هزاران تماشاگر را با خود همراه کرد.
اما نوفل‌لوشاتو فقط به هنرهای نمایشی و تجسمی محدود نمی‌شود. در کوچه شهید آراکلیان، مؤسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران قرار دارد؛ مرکزی که میزبان نشست‌ها و برنامه‌های تخصصی فلسفه، فلسفه علم و منطق بوده و انجمن منطق ایران نیز نشست‌هایی در آن برگزار کرده‌است. در فاصله‌ای کوتاه از تماشاخانه و گالری، موضوع گفت‌وگو از هنر به فلسفه، منطق و تاریخ اندیشه تغییر می‌کند. خیابانی که فرهنگ در آن هم تماشا و هم فکر می‌شود.
چند قدم آن‌طرف‌تر، کوچه لولاگر قرار دارد؛ نمونه‌ای از کشمکش میان ماندن و تغییر. خانه‌های قدیمی آن هنوز بخشی از سیمای تهران گذشته را حفظ کرده‌اند، اما زندگی در آنها متوقف نشده‌است. آرت‌مارت آستین در همین محدوده، نمونه‌ای دیگر از حضور هنر در بافت قدیمی شهر است؛ فضایی که نمایش، هنرمند و گفت‌وگو را به این بخش از شهر می‌آورد.
پروژه آران یکی دیگر از نمونه‌های حضور معماری و فرهنگ معاصر در این بافت تاریخی است؛ پروژه‌ای که تلاش می‌کند میان هویت معماری موجود و نیازهای امروز رابطه‌ای تازه برقرار کند. کافه‌ها را هم نباید از نقشه فرهنگی نوفل‌لوشاتو حذف کرد. کافه در چنین خیابانی فقط جایی برای خوردن و نوشیدن نیست؛ محل ادامه گفت‌وگویی است که در سالن تئاتر یا گالری آغاز شده یا محل قرار نویسنده و هنرمند و جایی برای بحث است. کافه منزل بهرامی نمونه‌ای از همین فضاهاست؛ جایی که معماری خانه قدیمی و کارکرد امروزی کافه در کنار هم قرار گرفته‌اند. همچنین بوتیک‌هتل حنا که نمونه‌ای از بازگرداندن یک خانه قدیمی به زندگی امروز است. این مراکز، خیابان نوفل‌لوشاتو را از مجموعه‌ای از مکان‌های فرهنگی فراتر می‌برند و به محل رفت‌وآمد فرهنگ تبدیل می‌کنند. آدم‌ها برای دیدن نمایش می‌آیند، بعد در کافه می‌نشینند و درباره‌اش حرف می‌زنند؛ کسی برای یک نشست فلسفی به آراکلیان می‌رود و دیگری برای دیدن مجموعه‌ای از اسباب‌بازی‌های قدیمی وارد لولاگر می‌شود. فرهنگ در اینجا میان ساختمان‌ها حرکت می‌کند و خیابان، خودش بخشی از آن می‌شود.
همین‌جا تفاوت تاریخ نوشته‌شده و تاریخ زیسته آشکار می‌شود. تاریخ در لحظه‌ای که اتفاق می‌افتد، معمولا نمی‌داند تاریخ است. یک نمایش، یک نمایشگاه، یک نشست فلسفی یا یک کافه در زمان خود فقط بخشی از زندگی روزمره‌اند، اما وقتی کنار هم قرار می‌گیرند، چیزی بزرگ‌تر از مجموع آنها شکل می‌گیرد: حافظه یک محله. در نوفل‌لوشاتو، بخشی از این حافظه در تغییر کاربری ساختمان‌ها شکل گرفته‌است. خانه‌ای قدیمی می‌تواند کافه یا فضای اقامتی شود؛ ساختمانی که زمانی مسکونی بوده، میزبان نمایشگاه یا رویداد فرهنگی شود. در لولاگر نیز بناهای قدیمی دوباره وارد زندگی روزمره شده‌اند. ساختمان وقتی دوباره به کار می‌آید، گذشته را در پشت ویترین موزه نگه نمی‌دارد؛ آن را به زمان حال بازمی‌گرداند و البته هنوز هستند مغازه‌ها، دفترها، فروشگاه‌ها و کسب‌وکارهایی که نسبتی با هنر ندارند. پس باید گفت خیابان وقتی زنده است که فرهنگ در کنار زندگی عادی جریان داشته باشد. 
شاید چند دهه بعد، پژوهشگری که بخواهد درباره زندگی فرهنگی تهران در آغاز قرن پانزدهم خورشیدی بنویسد، فقط سراغ ساختمان‌های ثبت‌شده و وقایع بزرگ نرود. شاید پوستر نمایش‌ها، آرشیو نمایشگاه‌ها، عکس کافه‌هایی که پلمب شده‌اند و حتی نام مغازه‌های امروز، برای او اسناد یک دوره باشند، زیرا شهر از همین چیزهای ظاهراً عادی حافظه می‌سازد. تاریخ نوفل‌لوشاتو همین‌جا ساخته می‌شود؛ میان آنچه مانده و آنچه تازه آمده، میان ساختمانی که گذشته را حفظ کرده و فضایی که آینده را امتحان می‌کند.
تاریخ همیشه پشت سر ما نیست. گاهی درست جلو چشم ما اتفاق می‌افتد؛ درِ یک گالری که باز می‌شود، چراغ تماشاخانه‌ای که روشن می‌ماند، خانه‌ای که دوباره به زندگی برمی‌گردد و حتی کرکره‌ای که پایین می‌رود. نوفل‌لوشاتو هنوز تمام نشده است.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 300
captcha

نظرات

  • منتشرشده: 1
  • در انتظار بررسی: 0
  • غیرقابل انتشار: 0
  • شرمین روحانی IR ۲۱:۰۸ - ۱۴۰۵/۰۶/۲۱
    تکرارمحلات خیابان‌ها ی قدیمی ونامها بی گمان زیباست

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی