یکشنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۴:۰۹
نظرات: ۰
۰
-
نقش دولت در اقتصاد

توماس سوئل. ترجمه محمدحسین وقار

در بخش اعظم قرن بیستم، تعداد طرفداران نقش بیشتر برای دولت آشکارا در حال افزایش بود. امروزه اقتصاد بازار نمی‏تواند در خلأ وجود داشته باشد. معاملات بازار در چهارچوب مقررات انجام می‏گیرد و مستلزم حضور کسی است که از قدرت اجرای آن مقررات برخوردار باشد. دولت نه‌تنها مقرراتِ خود، که قراردادها و دیگر توافقات میان طرفهای متعدد در اقتصاد را نیز به اجرا درمی‏آورد. 
گاهی دولت  با ارائه تعریف پوند و مایل معیارهایی تعیین می‏کند و علاوه بر آن، باید برای تأمین هزینه‏های خود، مالیات می گیرد که به نوبه خود بر تصمیم‏گیری‏های اقتصادی تأثیر می‏گذارد. در ورای این وظایف اساسی که عملاً ممکن است مورد توافق همه باشد، دولت می‏تواند نقشهای فراگیرتری را  ایفا نماید. در طول قرن بیستم، اختلاف نظرهایی در مورد نقش دولت در اقتصاد، در سراسر جهان ادامه داشت. در بخش اعظم آن قرن، تعداد طرفداران نقش بیشتر برای دولت در حال افزایش بود. روسیه، چین و دیگران در گروه کشورهای کمونیست در یک طرف این طیف بودندو کشورهایی مانند بریتانیا، هند و فرانسه هم مالکیت صنایع مختلف را به دست گرفتند و تصمیمات اخذشده در دیگر صنایع را  که اجازه یافتند در مالکیت خصوصی باقی بمانند، تحت کنترل شدید خود قرار دادند.
اما در دهه ۱۹۸۰، تغییر این روند در جهت کاهش نقش دولت آغاز شد: نخست در بریتانیا و آمریکا، سپس سریعاً به کشورهای دیگر گسترش یافت و با فروپاشی کمونیسم، به اوج خود رسید. در یک بررسی انجام‌شده در سال  ۱۹۹۸، آمده است: در سراسر جهان، سوسیالیست‏ها آغوش خود را بر روی سرمایه‏داری گشوده‏اند، دولت‏ها شرکت‏هایی را که قبلاً ملی کرده بودند، به فروش گذاشته‏اند و کشورها می‏کوشند شرکت‏های چندملیتی را  که دو دهه جلوتر اخراج کرده بودند، تشویق به بازگشت نمایند.
در این تغییرات، تجربه آن‌هم تجربه‏ای تلخ بیش از هر تئوری یا تحلیل جدید نقش داشت. اما به منظور درک اصول اساسی علم اقتصاد، ورود به این اختلافات نظر ضرورتی ندارد. در عوض، وظائف اساسی دولت را که بازگو می‌کنیم که می‏تواند عملاً مورد توافق همه باشد.
وظایف اساسی دولت 
اساسی‏ترین وظیفه دولت تأمین چارچوبی برای قانون و نظم است که در آن مردم آزاد باشند به فعالیت بپردازند. فعالیت‏هایی وجود دارد که هزینه و سود قابل زیادشان از کسانی که به این فعالیت‏ها می‏پردازند، فراتر می‏رود. در این موارد که بازار قادر به انجام این گونه فعالیت‏ها نیست، دولت می‏تواند این هزینه‏ها و سودها را مورد توجه قرار دهد.
افرادی که در مناصب مختلف دولتی کار می‏کنند، همانند مردم در شرکت‏ها، خانواده‏ها و دیگر نهادها و فعالیت‏های انسانی  به انگیزه‏هایی که در برابرشان وجود دارد، واکنش نشان می‏دهند. دولت وجودی یکپارچه یا صرفاً تجسم منافع عام نیست. برای دریافت کارکرد آن، باید انگیزه‏ها و محدودیت‏هایش مورد توجه قرار گیرد، درست همان‌طور که انگیزه‏ها و محدودیت‏های بازار باید مورد توجه کسانی باشد که به معاملات در بازار اشتغال دارند.
از بعضی جنبه‏ها، دولت می‏تواند معلومات زیادی گردآوری کند؛ اما این نوع معلومات اغلب به شکل کلیات آماری یا کلیات شفاهی به نام «نظر کارشناسی» است، حال آنکه بسیاری از تصمیمات اقتصادی بستگی تعیین‌کننده‏ای به معلومات بسیار مشخص درباره چیزهای خاص دارد.
برنامه‏ریزی برای کشاورزی  به دلیل نیاز به معلومات بسیار دقیق، دشوار است. ممکن است حتی در سطح یک جریب، کیفیت خاک اساساً تغییر کند، چه‏ برسد به تمام یک مزرعه و یا تمام مزارع کشور. کسی که در پایتخت و در فاصله‏ای دور از مزارع نشسته است، نمی‏داند در کجای یک مزرعه بهتر است هویج کاشت و کجا برای کاشت گندم مناسب‏تر است. بدون داشتن نقشه‏ای با چنین تفصیل دقیقی از کشور، احتمالاً نقشه‏ای به اندازه چند مایل مربع  بعید است بتوان تعیین نمود کدام مزرعه برای کدام محصول مناسب‏تر است.
به علاوه، محصولات کشاورزی سریع‏تر از تولیدات صنعتی فاسد می‏شود. ممکن است برنامه‏ریزان مرکزی بتوانند با بررسی اسناد رسمی، از مقدار و نوع فولاد موجود در فلان انبار مطلع شوند؛ اما قبل از گردآوری این گونه داده‏های کشوری در مورد همه تولیدات، توت‌فرنگی ضایع خواهد شد! معلومات دقیق یکی از کمیاب‏ترین منابع است، اگرچه احتمالاً افراد بسیاری می‏توانند درباره کلیات شیرین‌زبانی کنند.
نتیجه نهایی آنکه حتی کشورهایی که سالها صادرکننده غذا بوده‏اند، اغلب بعد از آنکه دولت کنترل کشاورزی را به دست می‏گیرد، حتی برای تأمین غذای خود با مشکل روبرو می‏شوند. این اتفاق در طول قرنها، در کشورهای بسیاری، با مردمی ازهمه نژادها و با هر نوع حکومتی، رخ داده است. حتی اقتصادهای دارای برنامه‏ریزی مرکزی در شوروی و اروپای ‏شرقی، نهایتاً به جایی رسیدند که  نقش بیشتری را برای اخذ تصمیمات انفرادی کشاورزان قائل شدند. اما اجازه ندادند بازاری کاملاً آزاد در کشاورزی ایجاد گردد و بنابراین مکرر مجبور می‏شدند مقادیر عظیمی مواد غذایی برای تأمین نیازهای غذایی خود وارد کنند. بسیاری از این کشورها، ازجمله روسیه، قبل از آنکه دولت اختیار کشاورزی را در دست بگیرد، قرنها از صادرکنندگان بزرگ مواد غذایی بودند. در سال ۱۹۱۳، روسیه بیش از ۹میلیون تن غلات صادر کرد.
عوارض برنامه‏ریزی دولتی 
هیچ چیز نقش قیمت را در بازار آزاد روشن‏تر از پیامدهای فقدان یا افزایش چشمگیر تولید کشاورزی نشان نمی‏دهد وقتی بازار و قیمت دوباره می‏توانند آزادانه عمل کنند، مانند چین در زمان دنگ شیائو پنگ. 
این پیامدهای اقتصادی به کشورهای کمونیست محدود نیست. بعد از آنکه دولت غنا کنترل خود را بر قیمت کاکائو کاهش داد، تولید کاکائو در غنا افزایش یافت. یکی از نمونه‏های ناگوار برنامه‏ریزی دولت را می‏توان در تلاش دولت بریتانیا برای کاشت بادام‏زمینی در مستعمره رودزیا بعد از جنگ جهانی دوم مشاهده کرد. اگرچه این طرح به شکستی پرهزینه منتهی شد، اما در اطراف جهان، کشاورزان معمولی، هر یک در زمین خود، که با ویژگی‏های خاص آن بر مبنای تجربه شخصی مستقیماً آشنا شد بودند، نسل بعد از نسل تصمیم گرفتند کجا و چگونه بادام‏زمینی بکارند. چرا این برنامه دولت برای کاشتن بادام‏زمینی به چنین مصیبتی اقتصادی منتهی شد؟ چرا کشاورزان کم‌سواد یا حتی بی‏سواد توانستند کاری را انجام دهند که کارشناسان بسیار تحصیل‏کرده قادر به انجامش نبودند؟ چون کشاورزان از معلومات بسیار دقیقی برخوردار بودند که اغلب از «نظر کلی کارشناسی» بسیار مهمتر است.
اگرچه برنامه‏ریزی مرکزی در صنعت نیز سابقه نه‌چندان درخشانی دارد، ولی این حقیقت که شکست‏های آن در زمینه کشاورزی معمولاً بسیار سخت‏تر و اغلب مصیبت‏بارتر است، از نقش تعیین‌کننده معلومات حکایت دارد. تولیدات صنعتی و فرایندهای تولید صنعتی، در مقایسه با کشاورزی، یکنواختی بسیار بیشتری دارند. 
یکی از خطرناک‏ترین اختیارات دولت‏ها، قدرت ممانعت از تأثیر معلومات بر تصمیمات است. از آنجا که دقیق‏ترین معلومات به صورت جزء در سطحی وسیع در میان تعداد کثیری از مردم گسترده است، احتمالاً تصمیمات گروه کوچکی از برنامه‏ریزان دولتی بر معلوماتی بسیار کمتر از معلومات موجود در سطح جامعه، مبتنی است. 
با وجود این، به مجرد آنکه تصمیمات دولت به قانون و سیاست تبدیل گردید، دیگر صحت یا سقم باورهایی که شالوده آنها بودند، اهمیتی ندارد. قدرت بر حقیقت غالب است. تاریخ اقتصادی شوروی نمونه بارزی است از سیاست‏های زیانبار منتهی به فقر گسترده در کشوری برخوردار از غنی‏ترین نعمت‏ها در جهان.
مثلاً شهرت غنای خاک در مناطق وسیع بخش اروپایی شوروی تا بدانجا رسید که هیتلر قصد داشت بعد از فتح شوروی، آن خاک را به منظور بهبود کشاورزی آلمان، با قطار به آلمان ببرد. اما ممانعت خود او از رسیدن معلومات لازم به افسران آلمانی در جبهه روسیه، مانع تحقق این پیروزی گردید. اما این حقیقت که کشوری با خاکی برخوردار از چنین کیفیتی، باید برای تغذیه مردم خود مواد غذایی وارد کند، ملاک مهم ارزیابی کارآیی و ناکارآیی اقتصادی در تخصیص منابع کمیاب است.
ادامه دارد

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 300
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی