سه‌شنبه ۲۴ شهریور ۱۴۰۵ - ۰۸:۰۲
نظرات: ۰
۰
-
یادبود چهلمین روز درگذشت استاد ابوالقاسم قاسم‌زاده در مؤسسه اطلاعات برگزار شد؛ روزنامه‌نگار صادق و روشنگر

روزنامه اطلاعات عصر دیروز به‌مناسبت چهلمین روز درگذشت استاد ابوالقاسم قاسم‌زاده، مرد رسانه و قلم و اندیشمند عرصه سیاست، میزبان جمعی از چهره‌های فرهنگی، سیاسی، خانواده، دوستان و همکاران ایشان بود.

به گزارش اطلاعات، در این نشست، شماری از یاران و همراهان مرحوم قاسم‌زاده در دوره‌های مختلف زندگی و فعالیت او، خاطرات و ارزیابی‌های خود را از شخصیت و کارنامه این روزنامه‌نگار و اندیشمند بازگو کردند.

محمد هاشمی: قاسم‌زاده برای من همکار نبود، رفیق بود

محمدهاشمی، رئیس اسبق صدا و سیما، خاطره خود از همکاری با مرحوم قاسم‌زاده را چنین آغاز کرد: رابطه من با قاسم‌زاده، رابطه ویژه‌ای بود و در مسائل مختلف که به قول معروف گوشی برای شنیدن نبود، با هم صحبت می‌کردیم.

او با بیان اینکه قاسم‌زاده روحیه شادی داشت، افزود: روزی که من وارد صداوسیما شدم، ایشان به دیدار من آمد و استعفایش را نوشت و روی میز من گذاشت. پرسیدم چرا؟ پاسخ داد که غربی‌ها یک رسم خوبی دارند و این است که وقتی رئیس دولت یا نخست‌وزیر عوض می‌شود، مدیران ارشد استعفا می‌دهند تا دست این فرد باز باشد و بتواند کابینه خود را راحت‌تر تشکیل دهد. من هم سعی دارم که این خصلت را در ایران پیاده کنم و می‌خواهم سایر مدیران نیز به من تأسی کنند تا دست شما برای انتخاب مدیران جدید باز باشد.

رئیس اسبق صداوسیما ادامه داد: یک بار به قاسم‌زاده گفتم بهتر است زمان اخبار را از سه ساعت کمتر کنیم و نهایتاً به یک یا یک‌ونیم ساعت کاهش دهیم. ایشان گفت که من هم اتفاقاً به همین دلیل می‌خواستم استعفا دهم تا دست شما باز باشد و بتوانید این کار را بکنید تا زمان پخش اخبار کوتاه‌تر شود. آن زمان حساسیت در صداوسیما بسیار زیاد بود و مثل الان نیست که هر چه می‌خواهند بگویند.

هاشمی یادآور شد: آقای قاسم‌زاده برای من نه یک همکار، که یک رفیق بود. رفیقی بودیم که محرم راز همدیگر بودیم و ایشان در همه شرایط با ما همراه بود. پست او در صداوسیما چهار بار عوض شد. او برای پست‌های مختلف داوطلب می‌شد و من هم با اعتمادی که به او داشتم به سرعت سمت جدیدش را قبول می‌کردم.

وی در ادامه با بیانی احساسی تأکید کرد: دو برادر من مرحوم شدند، اما آنقدر که برای قاسم‌زاده ناراحت شدم، برای درگذشت آن دو برادرم ناراحت نشدم. یقین دارم که جایگاه او نزد خداوند، ویژه‌ است. زندگی قاسم‌زاده و مرگش کمتر از شهادت در راه حق نیست. ان‌شاءالله که درجات او عالی است و متعالی شود.

پیمان: قاسم‌زاده انسانی آرام ولی پردرد بود

حبیب‌الله پیمان، فعال سیاسی و از دوستان زنده‌یاد قاسم‌زاده، در راستای تحلیل ماهیت انقلاب‌ها اظهار کرد: هر انقلاب روحی دارد و از نوعی آگاهی برخوردار است؛ همچنان‌که همه موجودات در جهان، در عمق هستی و ماهیت خودشان آگاهی دارند و همه در داشتن این ویژگی مشترک هستند.

او افزود: انقلاب معمولاً دو لایه دارد، مثل سیلی که راه می‌افتد و در سطح آن، کف و حباب‌ها و زباله‌هاست، ولی آنچه که در اعماق می‌ماند، اصالت است و آنچه که به همگان سود می‌رساند. انقلاب بین کسانی که در آن ارزش‌های بنیادی مشارکت دارند، وحدت و پیوند ایجاد می‌کند.

پیمان توضیح داد: در هر حرکتی که آغاز می‌شود، گروه‌ها و قشرهای مختلف با خواست‌های مادی و دنیوی متفاوت و برداشت‌های مختلف مشارکت می‌کنند. این خواست‌ها می‌توانند آزادی، عدالت، صلح، دوستی، استقلال و ایستادگی باشند، ولی با توجه به تعابیر ذهنی انسان‌ها، برداشت‌های متفاوتی ایجاد می‌کنند و افراد به دسته‌های مختلف تقسیم شوند. البته آنهایی که به سرشت الهی تکیه می‌کنند، باهم یگانه‌اند؛ ولی عده‌ای که به دنبال جاودانگی هستند و سعی می‌کنند انباشت ثروت و قدرت کنند، از سرشت خود و ارزش‌های ماندگار مثل عشق و بخشندگی فاصله می‌گیرند. کسانی که به سیاست و قدرت از جنبه ارزش‌های والای الهی می‌نگرند، نباید به گونه‌ای به این جریان‌ها نزدیک شوند که آن سرشت الهی و پایبندی و تعهدشان به خیر عموم، آزادی، انسانیت و مهربانی از دست برود.

این فعال سیاسی افزود: در انقلاب اسلامی، افراد زیادی با عقاید و ادیان مختلف و در صف‌های گوناگون شرکت داشتند ولی در جنگ برای آرمان‌های اسلامی، سرشتشان بیدار شده و عامل پیوند و همراهی‌شان شده‌بود. به‌عنوان نمونه، مرحوم جلال آل‌احمد مارکسیست بود، اما وقتی روح اجتماع و جامعه تکان ‌خورد و به سمت رهایی حرکت ‌کرد، تحت تأثیر قرار گرفت و سرشتش با مردم پیوند ‌خورد و از درون آن بیداری، «خسی در میقات» را نوشت. قاسم‌زاده هم بیدار بود و در حساس‌ترین موقعیت، در دوران دانشجویی، بیانیه‌هایی علیه دولت قبل صادر می‌کرد. 

فراهانی‌ راد: شیفته داستان‌های او بودم

حمید فراهانی‌راد، از دوستان نزدیک مرحوم قاسم‌زاده، درباره او گفت: من شیفته داستان‌هایی بودم که می‌نوشت. همه می‌دانند که او هم نثر خوبی داشت و هم خط خوبی داشت و هم خیلی با احساس می‌نوشت. هربار داستانی برایم می‌خواند، آنقدر جذاب بود که انگار نویسنده‌ای تو را با خود به داخل داستانش می‌برد و انگار تو خودت بخشی از آن داستان هستی. او در داستانش، حسی را منتقل می‌کرد که اصلاً با پایگاه طبقاتی قاسم سنخیتی نداشت. روح او روان، حساس و سیال بود.

وی با ذکر خاطره‌ای از زمان برپایی مراسمی برای درگذشت دکتر شریعتی در شهر خودشان گفت: متنی که قاسم برای دکتر شریعتی نوشته بود، چنان حساس و زیبا و عمیق بود که پدرم که از نظر فکری با شریعتی ارتباطی نداشت، تحت تأثیر قرار گرفت و اشک می‌ریخت. این قلم احساسی ریشه در روحیه بسیار عمیق و حساس قاسم داشت.

خانیکی: قاسم‌زاده، دبیر گفت‌وگوی تمدن‌ها بود

استادهادی خانیکی، پیشکسوت عرصه روزنامه‌نگاری، با یادکرد سی‌وپنج سال آشنایی خود با زنده‌یاد قاسم‌زاده، چند زیست‌جهان فکری برای او برشمرد و گفت: در مرکز اندیشه‌ورزی و باورمندی او، ایران قرار داشت و سیاست‌ورزی. شکل ملموس‌تر اندیشه‌ورزی او، فرهنگ‌ورزی بود و اصلاح‌گری در سیاست با جان‌مایه اصلاحات و بالای همه این‌ها، تجربه‌ورزی بود.

خانیکی، دغدغه اصلی قاسم‌زاده در آن سال‌های دهه ۷۰را تعریف رابطه میان گفت‌وگوی تمدن‌ها و تلاش برای صلح برشمرد؛ همچنین باور به این که چنین گفت‌وگویی فقط یک تلاش دیپلماتیک نیست، بلکه نیازمند ترجمه رسانه‌ای عمومی و تبیین نظری است.

وی پنج نکته را در کارنامه فکری قاسم‌زاده برجسته دانست: نخست آنکه او دبیر گفت‌وگوی تمدن‌ها بود و از نخستین روزنامه‌نگاران و تحلیلگرانی به‌شمار می‌رفت که این مفهوم را با قلمی سنجیده، از طریق روزنامه اطلاعات، به میان جامعه و فضای عمومی برد و آن را ضرورتی ملی برای فهمی متعادل از جهان معرفی کرد. دوم، تلاش او برای تبیین نظریه برخورد تمدن‌ها به گونه‌ای متفاوت، ‌طوری‌که نشان دهد صلح صرفاً نبود جنگ نیست، بلکه فرآیندی ایجابی است که از مسیر شناخت دیگری و نفی سلطه و رابطه‌ای عادلانه می‌گذرد.

خانیکی سومین ویژگی برجسته قاسم‌زاده را وفاداری او به اخلاق گفت‌وگو، حتی در اوج قطبی‌شدن سیاسی جامعه دانست و تصریح کرد: او هرگز اجازه نداد هیجانات زودگذر یا فضای قطبی‌سازی، تحلیل‌هایش را آلوده کند و همواره کوشید احترام را با مدارا پیوند بزند. چهارمین نکته به دیدگاه او درباره جایگاه ایران در روند جهانی‌شدن بازمی‌گشت؛ قاسم‌زاده همواره میان هویت ملی و دینی ایران و تحولات جهانی معاصر رابطه‌ای متوازن برقرار می‌کرد و معتقد بود ایران باید حضوری فعال در پروژه‌های جهانی مانند گفت‌وگوی تمدن‌ها داشته باشد، بی‌آنکه این حضور به معنای محو هویت فرهنگی ایران باشد.

این استاد علوم ارتباطات در ادامه با اشاره به نقش قاسم‌زاده به‌عنوان یک روزنامه‌نگار مسئول، نه یک روشنفکر صرفاً نظری، یادآور شد: او در دوران خاتمی و در سال‌های پس از آن، پیشنهادهایی برای عبور مسالمت‌آمیز از بحران‌های اجتماعی سخت مطرح ‌کرد و باور داشت که در چنین شرایطی باید به مدارا و عقلانیت بازگشت. وی در پایان سخنان خود، ضمن یادی از مرحوم حجت‌الاسلام‌والمسلمین سید محمود دعایی که پیوند نزدیکی با خانواده و زیست اجتماعی قاسم‌زاده داشت، از دوستان و همکاران دیگر او، از جمله جلال رفیعی، یاد کرد و گفت: به قول مولوی، قاسم‌زاده گنج زَری بود در این خاکدان/ کو دو جهان را به جوی می‌شمرد.

دهقان: درخواست بازنشستگی برای حفظ راستی و درستی

دکتر محمود دهقان، عضو هیأت علمی دانشکده صداوسیما، کارشناس روابط بین‌الملل و همکار زنده‌یاد قاسم‌زاده در بخش برون‌مرزی صداوسیما، خاطراتی پراکنده از سال‌های اولیه انقلاب و دوران فعالیت قاسم‌زاده در این سازمان بازگو کرد و با یادآوری فضای آن سال‌ها، از دشواری‌های کاری در صداوسیما، برخی مناظره‌های تلویزیونی و همچنین تنش‌های مربوط به دوران پس از قطعنامه ۵۹۸ و دیدارهایی که در آن ایام با مسئولان وقت از جمله آقای‌هاشمی صورت گرفت، سخن گفت. او همچنین به دوره‌ای اشاره کرد که برخی کارمندان سازمان بدون دلیل روشن از کار برکنار می‌شدند؛ لذا تصمیم‌گیری‌های مدیریتی درست در آن دوره، بسیار سخت بود.

دهقان در بخشی از خاطرات خود، از تصمیم شخصی قاسم‌زاده برای کناره‌گیری از مسئولیت و درخواست بازنشستگی سخن گفت و بر صداقت و راستی او در آن تصمیم تأکید کرد.

شعردوست: شهریار شعرش را با توسل به زور پخش کرد 

علی‌اصغر شعردوست، سفیر پیشین ایران در تاجیکستان، خاطره‌ای از پیوند میان استاد شهریار، شاعر نامدار ترک‌زبان و مرحوم قاسم‌زاده بازگو کرد و توضیح داد: در دورانی که در جمهوری‌های شوروی سابق بحث استقلال درگرفته بود، موضوع تغییر از الفبای روسی به الفبای پارسی یا لاتین، در جمهوری‌های مسلمان‌نشین از جمله آذربایجان، مسأله‌ای بسیار جدی بود. در این کشمکش، بخشی از روشنفکران آذربایجان طرفدار الفبای لاتین بودند و جمعی دیگر، عمدتاً از میان روشنفکران مذهبی، خواهان گزینش الفبای فارسی یا عربی بودند و در ایران نیز درباره حمایت از هرکدام از این دو جریان، اختلاف‌نظر وجود داشت.

شعردوست ادامه داد: استاد شهریار در این میان شعری سرود و در این مناقشه، موضع‌گیری کرد و با لحنی هشداردهنده از مسلمانان آذربایجان خواست که به‌سوی الفبای شیطان (لاتین) نروند و به ندای الهی پاسخ دهند و الفبای فارسی را برگزینند. در این میان آقای قاسم‌زاده نگران بود که انتشار این شعر روابط رسمی ایران و آذربایجان را تحت تأثیر قرار دهد و حتی تلاش کرد از پخش آن جلوگیری کند، اما در نهایت شهریار به رهبر شهید نامه نوشت و با اذن ایشان، شعر خودش را پخش کرد. هرچند در نهایت الفبای لاتین در پارلمان آذربایجان به تصویب رسید.

شعر دوست گفت: این ماجرا بعدها زمینه آشنایی نزدیک استاد قاسم‌زاده با شهریار در تبریز شد و چندین بار با یکدیگر درباره حوادث روزگار سخن گفتند و دیدار کردند. 

برچسب‌ها

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 300
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی