سه‌شنبه ۲۴ شهریور ۱۴۰۵ - ۰۸:۴۰
نظرات: ۰
۰
-
[مهدی فیروزان] قاسم‌زاده محک ما بود

امروز گرد هم آمده‌ایم تا از انسانی یاد کنیم که برای بسیاری از ما فقط یک همکار، نویسنده یا تحلیلگر سیاسی نبود؛ او برای من یک رفیق بود. برای من، قاسم‌زاده از آن آدم‌هایی بود که می‌شد با او حرف زد؛ واقعاً حرف زد. حریف بود.

زنده‌یاد ابوالقاسم قاسم‌زاده رفیق امن بود، محرم بود. گوش بزرگی برای شنیدن داشت و دلی بزرگ برای پذیرفتن. و شاید مهم‌تر از همه، تجربه‌ای عظیم داشت؛ تجربه‌ای که به او اجازه می‌داد آدم‌ها را زود قضاوت نکند. می‌توانستی حرف بزنی، حتی از چیزهایی بگویی که گفتنشان آسان نبود، و مطمئن باشی که حرفت پیش او می‌ماند؛ شنیده می‌شود. فهمیده می‌شود و قرار نیست فوراً به قضاوت تبدیل شود. 

این ویژگی کمی نیست

به خصوص برای انسانی که تمام عمرش را با سیاست، جامعه، قدرت و اختلاف نظر سروکار داشته است. قاسم‌زاده متخصص علوم سیاسی بود، اما اصالتی در شخصیت او بود که اجازه نمی‌داد سیاست، انسانیت در او را ببلعد. او متخصص علوم سیاسی بود، اما سیاست‌باز نبود. اما علیرغم این تخصص  سال‌ها ستون‌نویس روزنامه اطلاعات بود و ستون خود را «محک» نامیده بود. 

چه نام معناداری

«محک» جایی است که با آن، عیار چیزی را می‌سنجند. و امروز که به زندگی او نگاه می‌کنم، احساس می‌کنم «محک» فقط نام یک ستون نبود؛ خود قاسم‌زاده هم برای ما یک «محک» یک بود. محکی برای سنجیدن اندیشه. محکی برای سنجیدن رفاقت.محکی برای سنجیدن تحمل اختلاف و بیش از همه، محکی برای سنجیدن انسانیت. محکی برای ادامه‌دادن یا بازایستادن. او به ما نشان داد که می‌شود سیاست را شناخت، درباره سیاست نوشت و با سیاست زندگی کرد، اما سیاست باز نشد. می‌شود صاحب نظر بود، اما خود را صاحب حقیقت مطلق ندانست. می‌شود منتقد بود، اما کینه‌ورز نشد. می‌شود اختلاف داشت، اما انسان مقابل خود را دشمن نکرد. و می‌شود در میان همه کشمکش‌های قدرت، انسان ماند.

قاسم‌زاده رفت... 

اما پرسش‌هایی که او و نسل او با خود داشتند، هنوز با ماست. سیاست برای انسان است یا انسان برای سیاست؟ قدرت باید انسان را بزرگ‌تر کند، یا انسان برای رسیدن به قدرت، کوچک‌تر شود؟ و شاید مهم‌تر از همه: آیا می‌شود در جهان سیاست زندگی کرد و همچنان انسان ماند؟

من فکر می‌کنم زندگی قاسم‌زاده، بدون اینکه بخواهد برای این پرسش‌ها خطابه‌ای بدهد، یک پاسخ آرام به ما می‌دهد: 

آری؛ می‌شود. می‌شود سیاست را شناخت. 
می‌شود درباره سیاست نوشت. 
می‌شود سال‌ها در فضای سیاست نفس کشید...
اما سیاست باز نشد. 

ما در دوره‌ای زندگی می‌کنیم که همه می‌خواهند «موضع» داشته باشند، اما کمتر کسی می‌خواهد «فهم» داشته باشد. همه می‌خواهند زود قضاوت کنند، اما کمتر کسی حوصله شنیدن دارد.

شاید اگر قاسم‌زاده امروز می‌توانست با نسل جوان حرف بزند، به آنها می‌گفت: قدرت را بشناس، اما شیفته قدرت نشو. اختلاف را بپذیر، اما انسان مقابلت را دشمن نکن. نقد کن، اما تحقیر نکن. آزاد بیندیش. اما مسئولیت اندیشه‌ات را بپذیر. 

و مهم‌تر از همه... 

در جهانی که سیاست گاهی انسان‌ها را به «ما» و «آنها» تقسیم می‌کند، انسان بودن را فراموش نکن همه انسانیم زینب خانم، بزرگ‌ترین میراث قاسم‌زاده برای ما این است: می‌توان اهل سیاست بود، اما اسیر سیاست نشد؛ می‌توان منتقد بود، اما کینه‌ورز نشد؛ می‌توان صاحب‌نظر بود، اما خود را حقیقت مطلق ندانست؛ و می‌توان در میان همه کشمکش‌های قدرت، انسان ماند. و چه زیبا که مردی که سال‌ها ستون «محک» را نوشت، در پایان، خودش برای ما به یک «محک» تبدیل شد؛ محکی برای سیاست. محکی برای رفاقت، محکی برای شنیدن، و بیش از همه، محکی برای انسان ماندن. 

قاسم‌زاده رفت... 

اما نوشته‌هایش، اندیشه‌اش، رفاقتش و خاطره‌اش با ماست. و شاید بهترین ادای احترام به او این باشد که در جهانی که هر روز بیشتر ما را به سوی دسته‌بندی، قضاوت و دشمن‌سازی می‌برد، تلاش کنیم همان چیزی را حفظ کنیم که او در تمام این سال‌ها حفظ کرد: 

پدر شما او توان اندیشیدن بدون تعصب، توان شنیدن بدون قضاوت. توان اختلاف داشتن بدون دشمن شدن، و توان زندگی کردن در کنار سیاست، بدون آنکه انسانیت خود را به سیاست ببازد. یادش گرامی و «محک» او، برای ما همچنان باقی است.

برچسب‌ها

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 300
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی