زهره گردان. در قلب ایران، جایی که تاریخ پرفراز و نشیب با واقعیتهای امروز گره خورده، جامعه با چالشهای متعددی روبهروست که بر روان جمعی سایه افکندهاند. از فشارهای اقتصادی که معیشت خانوارها را تحتالشعاع قرار داده است تا تحولات اجتماعی و سیاسی، هر یک به نحوی بر آرامش و سلامت روان شهروندان تأثیر منفی گذاشتهاند. این شرایط، بستری برای بررسی دقیقتر وضعیت سلامت روان جمعی فراهم میآورد؛ پدیدهای که نیازمند درک عمیقتر، تحلیل جامع و یافتن راههایی برای تقویت تابآوری در مواجهه با دشواریهاست. در این رابطه با دکتر شیوا پارسامنش، روانشناس و استاد دانشگاه به گفت وگو نشسته ایم.
*بحرانهای مکرر مانند فشارهای اقتصادی و تنشهای اجتماعی و سیاسی، چه تأثیری بر تابآوری سلامت روان جمعی جامعه ایران میگذارد و پیامدهای روانی بلندمدت آنها چیست؟
-وقتی فشارهای اقتصادی و تنشهای اجتماعی و سیاسی پیاپی رخ میدهند، شهروندان احساس میکنند زندگیشان همواره در معرض تهدیدی غیرقابلگریز قرار دارد. این اضطراب دائمی، بذر اختلالات اضطرابی مزمن را در جامعه میکارد؛ وضعیتی که در آن افراد حتی پس از فروکش کردن یک بحران در حالت آمادهباش روانی باقی میمانند و حس فقدان کنترل و ثبات را در زندگی خود تجربه میکنند.
با تکرار این چالشها شاهد تضعیف تدریجی باور به توانایی مقابله با مشکلات در سطح جامعه هستیم. این احساس ناتوانی فراگیر، امید به تغییرات مثبت را کمرنگ میکند و تابآوری روانی جمعی را به فرسایش میکشاند. در بلندمدت، این وضعیت به بستری برای بروز افسردگی، ناامیدی و یأس تبدیل میشود که فضایی سنگین بر روان جامعه حاکم میکند.
*در شرایط بحران در ایران، انسجام اجتماعی، شبکههای حمایتی مردمی و الگوهای فرهنگی چه نقشی در تعدیل یا تشدید اضطراب و ناامیدی جمعی ایفا میکنند؟
-این مؤلفههای بنیادین در بزنگاههای بحرانی قادرند هم به عنوان سپری محافظ عمل کنند و هم به تشدید احساسات منفی دامن بزنند.
در شرایط بحرانی، انسجام اجتماعی میتواند دوگانگی محسوب شود؛ عاملی تعیینکننده در حمایت یا مانعی در برابر پیشرفت. جوامعی که از سطح بالایی از همبستگی اجتماعی برخوردارند، تمایل طبیعی به همبستگی و حمایت متقابل در میان افراد خود نشان میدهند. بارزترین نمود این همگرایی اجتماعی، خود را در استحکام روابط خانوادگی و محلی در ایران نشان میدهد که میتواند ضربان اضطراب جمعی را تعدیل کند و اطمینان بخشد که افراد در سختیها تنها نیستند.
احساس تعلق عمیق به جامعه و دریافت حمایت از سوی همنوعان به جای غرق شدن در انزوای ناشی از مشکلات، حس امنیت و پشتیبانی را تقویت میکند اما اگر بحرانها به گونهای پیش بروند که تار و پود انسجام اجتماعی را گسسته سازند، پیامد آن تشدید احساس جدایی و بیگانگی در میان اعضای جامعه خواهد بود. زمانی که افراد حس کنند گروههای اجتماعی از یکدیگر فاصله گرفته و توانایی یاری رساندن به هم را از دست دادهاند، اضطراب جمعی متقابلا افزایش مییابد. در چنین سناریوی تلخی، احساس تنهایی در مواجهه با مشکلات، ناامیدی و بیاعتمادی به فردای بهتر را دامن میزند.
شبکههای حمایتی مردمی، از حلقه خانواده و دوستان گرفته تا گروههای محلی و اجتماعی، در مواقع بحرانی به منابعی ارزشمند برای عبور از مشکلات تبدیل میشوند. در کنار این شبکهها، الگوهای فرهنگی – متشکل از مجموعهای از ارزشها، باورها و سنتها – نقش قابلتوجهی در شکلدهی به واکنشهای جمعی در برابر بحرانها دارند. در بستر فرهنگی ایران، آموزههای دینی، خردهفرهنگهای قومی و سنتهای اجتماعی، همگی در تعیین چگونگی مواجهه جامعه با چالشها سهیم هستند.
*نحوه پردازش و انتشار اطلاعات در رسانههای گوناگون به ویژه در شبکههای اجتماعی، چگونه بر شکلگیری و پایداری الگوهای فکری و احساسی جمعی در جامعه ایران در دوران بحران اثر میگذارد؟
-حجم عظیم و سرعت خیرهکننده اطلاعات که لحظهبهلحظه در بستر فضای مجازی منتشر میشود، توانایی آن را دارد که بر افکار عمومی، احساسات جمعی و در نهایت واکنشهای اجتماعی، تأثیراتی عمیق و گاه گریزناپذیر بگذارد.
سرعت سرسامآور انتشار اطلاعات در دوران بحرانها، مستقیما بر احساسات جمعی اثر میگذارد؛ اضطراب، ترس، امید و ناامیدی، همگی میتوانند در کسری از ثانیه شعلهور شوند. این جریان سیال اطلاعات، الگوهای فکری خاصی را به جامعه تزریق میکند. برای مثال در بحبوحه یک بحران اقتصادی، رسانهها با برجسته کردن ابعاد تهدیدآمیز، میتوانند نگرانیها و اضطرابهای اقتصادی را در میان مردم نهادینه کنند؛ الگوهایی که گاه تا مدتها پس از فروکش کردن بحران نیز باقی میمانند و واکنشهای مشابهی را در مواجهه با چالشهای آتی برمیانگیزانند.
در این میان، شایعات و اطلاعات نادرست، همچون سم مهلکی، اضطراب و ترس را در جامعه تشدید میکنند و با القای حس ناتوانی و ناامیدی، افراد را در برابر مشکلات فلج میسازند. روایتهایی که وضعیت را دائما رو به وخامت نشان میدهند - حتی اگر واقعیت جامعه از آنچه در رسانهها به تصویر کشیده میشود بهتر باشد- میتوانند احساسی جمعی از سرخوردگی و یأس را نهادینه کنند.
*چگونه بحرانها باعث ایجاد یا تقویت شکافهای اجتماعی و روانی در میان گروههای مختلف جامعه ایران میشوند و این شکافها چه تأثیری بر سلامت روان جمعی دارند؟
-بحرانهای مستمر در ایران، توانایی آن را دارند که شکافهای اجتماعی و روانی عمیقی را در میان اقشار گوناگون جامعه ایجاد کنند یا به تشدید شکافهای موجود، دامن بزنند. این گسستها در نهایت، پیامدهای ناگواری بر سلامت روان جمعی برجا میگذارند. بررسی چگونگی شکلگیری این شکافها و تأثیرات آنها بر سلامت روان، امری ضروری است.
بحرانهای اقتصادی به ویژه در جامعهای با نابرابریهای اجتماعی برجسته و پدیدههایی چون تورم ، بیکاری و افت چشمگیر قدرت خرید، تأثیرات عمیقی بر شکافهای اجتماعی میگذارند. این شرایط، منجر به کاهش تابآوری اجتماعی میشود و جامعه را در برابر بحرانهای آتی، آسیبپذیرتر میسازد. در نتیجه، احساس اضطراب جمعی و بیثباتی روانی در میان گروههای مختلف تشدید
می شوند و نارضایتیهای روانی که زمینهساز اختلالاتی چون استرس و افسردگی هستند بروز مییابند. بحرانها همچنین میتوانند به احساس آسیب هویتی و بیثباتی روانی دامن زنند و حس انزوا و بیگانگی را به ویژه در میان اقلیتها رشد دهند. این وضعیت در نهایت به تشدید احساس خشم و ناامیدی منجر میشود و افراد را به سمت رفتارهای منفی و اختلالات روانی سوق میدهد.
در نهایت، تأثیرات کلی این بحرانها بر سلامت روان جمعی در افزایش مشکلات روانی عمومی نمود مییابد. شکافهای اجتماعی و روانی ایجادشده، جامعه را در برابر افسردگی، اضطراب، استرس و سایر اختلالات روانی، آسیبپذیرتر می کند و توانایی کلی آن را برای مقابله با بحرانهای پیشرو به طور قابلتوجهی کاهش میدهد.
*چه سازوکارهایی در سطح فردی و جمعی در ایران برای مقابله با استرسهای مزمن ناشی از بحرانهای مستمر وجود دارد و اثربخشی این سازوکارها در بلندمدت چگونه قابل ارزیابی است؟
-در دل بحرانهای مستمر که جامعه ایران را فرا گرفته است، شهروندان و نهادهای مختلف، سازوکارهای گوناگونی را برای مقابله با استرسهای مزمن ابداع کردهاند که نقشی حیاتی در کاهش فشارهای روانی و تقویت تابآوری اجتماعی ایفا میکنند.
در سطح فردی، مدیریت استرس از طریق خودمراقبتی، راهکاری کلیدی است. افراد با بهکارگیری تکنیکهایی چون مدیتیشن، یوگا، تمرینات تنفس عمیق و آرامسازی، به کاهش اضطراب و تسکین روانی دست مییابند. همچنین بسیاری از ایرانیان، مراقبههای مذهبی و نماز را ابزاری مؤثر برای بازیابی آرامش درونی و مقاومت در برابر فشارهای زندگی روزمره به شمار میآورند.
حمایتهای اجتماعی و حفظ ارتباطات فردی، یکی دیگر از ستونهای اصلی مقابله محسوب میشود. شبکههای خانوادگی و دوستان در زمانهای بحران، احساس امنیت، تعلق خاطر و حمایت روانی را برای افراد فراهم میآورند و بار تنهایی را کاهش میدهند. علاوه بر این، روی آوردن به فعالیتهای لذتبخش مانند هنر، ورزش یا تفریحات کوتاه به افراد کمک میکند تا از چرخه استرسزای روزمره فاصله گیرند و انرژی تازهای کسب کنند.
توجه به سلامت جسمانی نیز به عنوان ابزاری بنیادین در مقابله با استرس مزمن موردتوجه قرار گرفته است. فعالیت بدنی منظم، تغذیه سالم، خواب کافی و پرهیز از مصرف مواد مخدر یا الکل، نقش بسزایی در تعدیل اثرات مخرب استرس بر سلامت روان ایفا میکنند. در این میان، بهرهگیری از حمایتهای روانشناختی و خدمات مشاوره، سازوکاری مهم تلقی میشود. اگرچه آگاهی نسبت به اهمیت سلامت روان در جامعه رو به افزایش است، اما دسترسی فراگیر به این خدمات همچنان به توجه و گسترش نیاز دارد.
سنجش میزان موفقیت این سازوکارها در گذر زمان، نیازمند تحلیلی چندوجهی است. از منظر مؤلفههای روانشناختی، کاهش محسوس نرخ افسردگی، اضطراب و نشانههای استرس در میان شهروندان، شاهدی بر اثربخشی راهکارهای اتخاذشده خواهد بود. همچنین افزایش تابآوری فردی و اجتماعی که به معنای توانایی بهتر جامعه در رویارویی با بحرانهای نوظهور است، معیاری حیاتی برای سنجش موفقیت این سازوکارها در ابعاد جمعی به شمار میرود.