محمد کریم کریمی گزافرودی، دبیر بازنشسته ـ بهشهر(مازندران)
خود را رفتگر بازنشسته شهرداری معرفی کرد و گفت: اصل حقوقم ۱۴ میلیون تومان به اضافه حق تأهل و اولاد و یارانه است، خانهای در روستا و سرایی در شهر دارم که برایش موفقیت و تندرستی طلبیدم. گفت: سواد و مدرک تحصیلی ندارم، دوباره از درگاه حق برایش برکت خواستم و خوشحال از این که دغدغه خاطر و رنجی در درون ندارد. به حساب حقوق خویش نگریستم تا اول سال ۱۴۰۳ من و امثال من که ۶۰ سال قبل لیسانس داریم و ۳۰ سال قبل بازنشسته شدهایم، فقط ۱۰۰ هزار تومان بیشتر از آن رفتگر زحمتکش حقوق میگیریم. ما سالها به عنوان دبیر و مدرس کار کردیم و شکر خدا شاگردانمان به وزارت، استانداری، فرمانداری، شهرداری و مقامات عالی رسیدهاند.
مسلماً کار رفتگر زحمتکش در جامعه اثر دارد، اما معلم گذشته از پرورش تن و جسم، به روح و روان دانش آموختگان خویش هم میپردازد. پرورش روح و روان به مراتب مشکل تر از پرورش جسم و تن است. معلم گرد و خاک گچ را از لباس و سر و روی خود میزداید. اوست که سنایی، عنصری: فردوسی، ابوعلی سینا، رازی، مولوی، سعدی، بهار، پروفسور هشترودی و پروفسور حسابی و دیگران را میپروراند و تحویل جامعه میدهد، پس کجایند دولت و مجلس و سازمان برنامه و بودجه و سازمان امور استخدامی کشور که حتی حقوق رفتگران زحمتکش را کم میپردازند، حال آن که آنان از نیمه شب به بعد را نمیخوابند و کار میکنند و خسته و درمانده میشوند و اما کار معلم زحمت و مسئولیت بیشتری میطلبد، رفتگر با جارو کار میکند، معلم مخ و مخچه خود را به کار میگیرد و با دهان خشک و اندام خسته، گچ و گرد و غبار تخته سیاه را از جسم و تن خود برمیدارد و روح و روان خود را برای با سواد کردن دانشآموزان میآزارد و خسته میکند و ثمره کار خود را به عنوان وزیر، وکیل، پزشک، محقق و نویسنده و صاحب نظر به جامعه تحویل میدهد. مسلماً رفتگر زحمتکش، سربلند است و معلم سرفراز، مورد شفاعت معلم کل عالم حضرت محمد(ص) قرار میگیرد.
جسم و جان رفتگران در نهایت سلامت و شادابی باد و خدای کریم و رئوف هم به معلمان رنج کشیده و ستمدیده، صبر و اجر عنایت بفرماید!
دوای خسته و جبر شکسته کس نکند
مگر کسی که یقینش بود به روز یقین
شما چه نظری دارید؟