بهار، همه چیزش با تابستان، با زمستان و با پاییز فرق دارد. حق است که بهار را یک آغازِ پُرشکوه بدانیم، نه‌تنها به دلیل رویشی خیره‌کننده. امروز، بوته سبزِ روشن، فردا غرقِ صورتیِ گلِ محمدی. امروز، یاسِ بسته خاموش، فردا سیلابِ نوازنده عطر. نه‌فقط به دلیل این رویش خیره‌کننده، بل به علت حسی از خواستن، طلبیدن، عاشق‌ شدن، بالا پریدن، فریاد کشیدن، خندیدن، شکوفه‌ کردن، باز شدنِ روح...

می‌آید
می‌آید
مثل بهار از همه‌سو می‌آید
دیوار یا سیمِ خاردار نمی‌داند
می‌آید
از پای و پویه باز نمی‌ماند...
                                                                                                       «محمد رضا شفیعی کدکنی»
«ضرورتِ زیستن»، چیزی جز فهم همین نکته نیست که زندگی همانا باز نایستادن و مدام رفتن است. «بهار در فرهنگِ ایرانیان»، برجسته‌ترین نماد زندگی است؛ آنگاه که حیات در کالبد زمین دمیده می‌شود و جان و جهان تازه می‌گردد. در چله های پیش رو، برآنیم تا از جهاتِ گوناگون به این پدیده بنگریم و «قصه بهار» را روایت کنیم. قصه‌ای که عینِ زندگی است.
               
چله بهارانه ۱: همهمه طبیعت
زمستان که به میانه می‌رسد، همهمه طبیعت آغاز می‌شود. گو این که زمین نفسی عمیق‌تر می‌کشد و قلبش بلندتر می‌تپد. طی مسیرِ رسیدن به بهار شاید از حلولِ خودِ بهار طرب‌انگیزتر و پرمکاشفه‌تر باشد. این پدیده یادآور می‌شود که «مقصد چیزی جز فرآیندِ کوبیدنِ مسیر زیر گام‌های تماشا نیست.» گو این که به راستی«ساحلْ بهانه‌ای است؛ رفتنْ رسیدن است.» 
عبور از زمستان به امیدِ بهاری که می‌رسد از راه، «فشرده‌ای از حکمتِ زندگی» است. سرما نمی‌پاید و سبزینگیِ حیات می‌آید. دکتر شفیعی کدکنی(م. سرشک) چه زیبا می گوید:
بعد از دیِ دیوانه و آن سردیِ دیرَند
وان پیریخِ نیمه دی ماه شکستن
بسیار نپاید
این لحظه سرمای گُلِ سرخ
این لحظه خون خوردن و خاموش نشستن 

چله بهارانه ۲: ،بهار آغازی باشکوه
بهار، همه چیزش با تابستان، با زمستان و با پاییز فرق دارد. حق است که بهار را یک آغازِ پُرشکوه بدانیم، نه‌تنها به دلیل رویشی خیره‌کننده. امروز، بوته سبزِ روشن، فردا غرقِ صورتیِ گلِ محمدی. امروز، یاسِ بسته خاموش، فردا سیلابِ نوازنده عطر. نه‌فقط به دلیل این رویش خیره‌کننده، بل به علت حسی از خواستن، طلبیدن، عاشق‌ شدن، بالا پریدن، فریاد کشیدن، خندیدن، شکوفه‌ کردن، باز شدنِ روح. بهار، بیش از آنکه حادثه‌ای در طبیعت باشد، حادثه‌ای است در قلب آدمی. و پیش از آنکه در طبیعتْ محسوس باشد، در حسی انسانی وقوع می‌یابد. در بهاران گُل نیست که باز می‌شود، گره‌های روح انسان است.(نادر ابراهیمی / یک عاشقانه آرام)

چله بهارانه ۳ : اغتنام فرصت
نو شدنِ فصل و جامه به‌در کردنِ طبیعت، همواره برای ایرانیان «دریچه‌ای برای نگریستن به دیگرسو» بوده است. آنان در این تغییرِ فصل، درنگ می‌کردند و زندگی خویش را در آیینه طبیعت به تماشا می‌نشستند. ایرانیان متوجه این نکته خطیر شده بودند که تغییرِ فصول، باید «ناقوسِ هوشیاریِ آدمی برای تبدیلِ احوال خویش» باشد. اندک ‌زمانِ حیات را دریابد و به غنیمت بداردَش. این رازِ بزرگ را بیش از همه «خیّام» دریافته بود و آن را چنان پروراند که همگان پس از او تحت تأثیرش اندیشیدند و سخن گفتند. به این شعرِ خیامانه حافظ بنگرید:
خوش‌تر ز عیش و صحبت و باغ و بهار چیست؟
ساقی کجاست؟ گو سببِ انتظار چیست؟ 
هر وقتِ خوش که دست دهد مغتنم شمار
کس را وقوف نیست که انجامِ کار چیست
بهار برای حافظ نیز افزون بر تغییر فصل، بدل به استعاره‌ای شده است که در گوشِ آدمی نهیب برمی‌آورد تا فرصتش را غنیمت شمارد. حافظ نیز به رندی دریافته است که زمان اندک است و آرزوها بسیار. همچنین او دریافته است که «روزگار همچون راهزنی زبردست در کارِ یغمای عمر است» و باید بیشترین بهره را برد تا لازم نباشد در حسرت و جست‌وجوی زمانِ از دست‌رفته برآییم. پندِ بزرگ در این بیت نهفته است:
پیوندِ عمر بسته به مویی است، هوش دار
غمخوارِ خویش باش؛ غمِ روزگار چیست؟
بهار، مجالی است برای بازاندیشی در این حکمتِ کهن. زمستان به پایان می‌رسد و بهار می‌آید و این چرخه ادامه خواهد داشت، اما نکته خطیر آن است که این پندِ بهارانه پیران آویزه گوش گردد: «غمخوارِ خویش باش، غمِ روزگار چیست؟».

چله بهارانه ۴ : مفهوم بهار
یکی از مواجهات با «مفهومِ بهار» نیز ریشه در «تأویل‌گرایی» دارد. بدین‌ترتیب که فرد از بهار یک استعاره می‌سازد و آن را به‌گونه‌ای نمادین به‌کار می‌گیرد. از جمله این مواجهاتِ تأویل‌گرایانه را می‌توان در این ابیات از مثنویِ شریف بازجُست:
گفت پیغمبر ز سرمای بهار
تن مپوشانید یاران، زینهار!
زانک با جانِ شما آن می‌کند
کان بهاران با درختان می‌کند
مولانا از قول پیامبر(ص) نقل می‌کند که آن حضرت فرموده است: تنِ خویش را در معرضِ بادِ بهاری قرار دهید. «صورتِ بیت» بیانگرِ آن است که طبیعت‌گرایانه از بهار و نسیمِ خوشِ آن باید بهره‌مند شد و مقصود همین بهارِ تقویمی است که از پسِ زمستان می‌رسد و سالی نو آغاز می‌شود. پیرِ بلخ اما یادآور می‌شود که نباید به این صورت اکتفا کرد و بایستی به «سیرتِ بیت» نیز توجه داشت. از اینرو در ادامه می‌گوید:
پس به تأویل این بود کانفاسِ پاک
چون بهار است و حیاتِ برگ و تاک
از حدیثِ اولیا نرم و درشت
تن مپوشان؛ زانک دینت راست پشت
 بهارِ جان، همانا حیات‌های طیّبه و نفْس و نفَس‌هایی پاک است که موجب ارتقای معنایی و تعالیِ انسان می‌شود. جان‌هایی که آدمی در همسایگی‌شان، از روزمرّگی رهایی می‌یابد و سفر به دیگرسو را آغاز می‌کند. جانی که چنین جهانی را به آدمی بخشد، گرانمایه است و قدردانستنی. بهارِ وجودِ آدمی چنین جانی است. جانی که:
گرم و سردش نوبهار زندگی است
مایهٔ صدق و یقین و بندگی است

چله بهارانه ۵ : اسفند، طلیعه بهار
 طلیعه بهار از همین اسفند شروع می‌شد که خود ماه با نشاطی بود. زیرا نوید گشایش و هوای خوش می‌داد. محیط، از پوست زمستانی عبوس خود خارج می‌گشت. زمین نفس می‌کشید و آهسته آهسته خود را بیدار می‌کرد.
در آن دوران که مردم هنوز بی‌واسطه با طبیعت سر و کار داشتند، و صنعت در میان آنها و آنان حایل نشده بود، هر گردش فصل و تغییر سیمای طبیعت، مفهوم خاص خود داشت. و این تغییر، حال مردم را نیز تغییر می‌داد. هوای خوش و ناخوش، خیلی نافذتر و چیره‌تر از امروز بود. همینگونه شب و روز. نه برق بود و نه دستگاه گرم کننده و نه کولر. انسان مستقیم و بی‌درنگ به آغوش طبیعت می‌رفت.
 علامت اسفند آن بود که هر سال، روز اول اسفند، یک‌دسته نرگس از یکی از مزارع مجاور برای ما می‌آوردند. آنجا چون هوایش از کبوده گرم‌تر بود، گل‌ها زودتر می‌آمدند. مادرم آن را توی یک لیوان آب می‌گذاشت و صبح می‌آورد سر صبحانه. با این منظره گل به ما یادآوری می‌شد که فصل، در کار تغییر است.
ماه اسفند، این تحول را در برنامه روزانه پیش می‌آورد که لااقل نیمه دوم آن به آماده شدن برای سال نو می‌گذشت. خانه‌تکانی آغاز می‌گشت. رفت و آمدهای تازه‌ای سکون زمستانی را در می‌شکست. هم بوی و هم رنگ هوا تغییر کرده بود. ماهی بود که رو به آینده داشت، نه چون پائیز که با همه زیبایی حزن‌آلوده‌ای که دارد، چون طلیعه گر مشقت و مسکنت زمستان و یاد آور پایان عمر است، در ادبیات ما نامطبوع شناخته شده است.
از بیست و پنجم اسفند دیگر زمستان رفته و بهار سر زده بود. پنج روز آخر اسفند را «پنجه» می‌گفتیم، که از قدیم‌ترین زمان از روزهای پر معنای سال بود. زیرا می‌بایست مقدمات آمدن نوروز را فراهم کند. این نوروز، به هرحال و در هر خانه، ولو با مقداری گرفتاری، عادت شده بود و جزو حکم شده بود که امید تازه برانگیزد.
(محمدعلی اسلامی ندوشن / روزها)

چله بهارانه ۶ : آیین های نوروزی
اسطوره دیگری نیز«آیین‌های نوروزی»را همراهی می‌کند. یکی از آنها آیین نیایش به ایزد «رپیتوین» است که درست در همین موقع از سال برگزار می‌شود. «رپیتوین» سرور گرمای نیم‌روز و ماه‌های تابستان است و یکی از وظایف او این است که هروقت دیوِ زمستان به جهان یورش می‌آورد، او در زیرزمین‌ جای می‌گیرد و آب‌های زیرزمینی را گرم نگاه می‌دارد تا گیاهان و درختان نمیرند و به‌خصوص ریشه‌های درختان را در برابر یورش سرمای زمستانی پاس می‌دارد. 
بازگشت سالانه او در بهار است که نمادی است از پیروزی نهایی نیکی‌ها بر بدی‌ها و بهارها بر زمستان‌ها، شکوفه درختان در بهاران طلیعه پیروزی رپیتوین است و به همین مناسبت جشن ویژه‌ای و نیایشی که تقدیم رپیتوین می‌شد، بخشی از مراسم نوروزی را تشکیل می‌داد و از این دید، نوروز نمادی از پیروزی عنصر نیک است در نبرد فصل‌ها.(هیلنز / شناخت اساطیر ایران  ،ترجمه ژاله آموزگار و احمد تفضلی)

چله بهارانه ۷ : فروردین و فروَهَر 
 «فَرْوَهَر» در دین زرتشت،صورت غیرمادی هریک از مخلوقات است که برای محافظتْ از آسمان فرود می‌آید. در ایرانِ باستان، ماهِ فروردین را ماه نزول «فرْوَهَر»ها یا ارواحِ درگذشتگان تصور می‌کرده‌اند. سفره «هفت سین»نیز، ظاهراً به‌طور نمادین، برای استقبال و بزرگداشت این ارواح گسترده می‌شد.
(فرهنگ ریشه‌شناختی زبان فارسی / دکتر محمد حسن‌دوست)

چله بهارانه ۸: جشن نوروز
نیاکانِ ما به هنگام فروردین که جهان تازگی از سر می‌گیرد و عالمِ پیر به جوانی می‌گراید و گل از شاخ و سبزه از خاک می‌دمد، به افتخار تجدید بدایع عالم، جشنی می‌گرفتند و این روزگار نو را نوروز می‌نامیدند. 
«جشنِ نوروز» در میان بسیاری از جشن‌های باشکوه که به همت اجداد ما منعقد می‌شد، تنها جشنی است که هنوز باشکوه و جلالِ تمام باقی مانده است و در تمام ایران از کاخ‌های شاهانه گرفته تا کوخ‌های فقیرانه بر پا می‌شود و از این روی بحث در تاریخ و علل پیدایی و مراسم آن خالی از لطف و فایدتی نیست. 
(ذبیح‌الله صفا / فروردین، ۱۳۲۷)

چله بهارانه ۹: نوروز عام و خاص
 سه هزار سال قبل از این، جمشید برادر تهمورث در آذربایجان می‌خواست عیدی برای ملت خود قرار دهد. در ساعت تحویل آفتاب به برج، در تالار بزرگی به تخت مرصّع جلوس نموده، تاجی مکلّل از جواهر الوان بر سر خود نهاد و مردم را بارِ عام داده از پرتو آفتاب که به آن همه جواهر الوان افتاده و برق می‌زدند، چشم حضّار خیره شد. چون اهالی تا آنگاه چنین بساط مجلل و مجلسی باشکوه ندیده بودند، *آن روز را روزِ نو خواندند* و همدیگر را تهنیت گفتند و تبریک نمودند. 
 جمشید مردم را اندرزهای نیکو داد و به مراسم حمیده وصیت فرمود و آن روز را به اهالی «عید ملی» قرار داد. حالا از شرافت «عید نوروز» و مزیّت او به سایر اعیاد ملل عالم، یکی این است که اقدمِ اعیادِ عالم است و از ایامِ عتیق یادگار مانده؛ و دیگر موسمی است که شب و روز برابر شود (اگرچه شب و روز اول پاییز نیز برابر می‌شود) و فصل بهار آید. سیم روز، خلافت حضرت حیدر کرّار (ع) است. 
نوروز در ایران دو نوع بود: یکی خاصّه و یکی عامّه . نوروز عامِّه، اول فروردین ماه جلالی است که روز تحویل آفتاب به حمل است و نوروز خاصِّه، از روز اول تحویل تا ششم است که مخصوص دربار پادشاهان بود. (عبدالرحیم طالبوف تبریزی /کتاب احمد)

چله بهارانه ۱۰: ششم فروردین، نوروز بزرگ
در روزِ ششمِ فروردین، نوروزِ بزرگ است که نزد ایرانیان روز بزرگی است و گویند که خداوند در این روز، از آفرینشِ جهان آسوده شد. زیرا این روز در آخر روزهای شش‌گانه است و در این روز خداوند مشتری را بیافرید و فرخنده‌ترین ساعاتِ آن روز، ساعاتِ مشتری است. زرتشتیان می‌گویند که در این روز، «زرتشت» توفیق یافت که با خداوند مناجات کند. «کیخسرو» بر هوا در این روز عروج کرد و در این روز برای ساکنان کره زمین سعادت را قسمت می‌کنند و از اینجاست که ایرانیان این روز را «روزِ امید» نام نهادند.
نیز گفته‌اند: سبب این که ایرانیان در این روز غسل می‌کنند آن است که این روز به «روزا» که فرشته آب است، تعلّق دارد و آب را با این فرشته مناسبتی است. از اینجاست که مردم در این روز هنگامِ سپیده‌دم از خواب برمی‌خیزند و با آب قنات و حوضْ خود را می‌شویند و گاهی نیز آبِ جاری را برای تبرّک و دفعِ آفات بر خود می‌ریزند. 
(ابوریحان بیرونی / آثارُ الباقیه)

چله بهارانه ۱۱: نوروز و جهان ایرانی
در «جهان‌ِ ایرانی»نیز روزهای دیگری بودند که «نوروز» نامیده می‌شدند. این روزها حتی به لحاظ نظری با روزی که در آن خورشید وارد برج حمل می‌شود، تقارنی داشتند. در سال ۸۹۵/۲۸۲ نوروزِ معتضدی توسط خلیفه معتضد عباسی برای اهداف مالیاتی مرسوم شد. نوروز معتضدی برای حدود یک قرن رایج بود و در یازدهم حزیران (برابر با یازده ژوئن در تقویم جولیان) در تقویم سوری تثبیت گردید. این تاریخ همزمان با اول خرداد در تقویم پارسی طی سال ۸۹۵-۸۹۲ میلادی است. (بریده‌ای از دانشنامه ایرانیکا)

چله بهارانه ۱۲:نوروز ،نشان تاریخ کهن
نوروز فقط «جشنِ آغازِ سالِ نو» نیست، بلکه با بزرگداشت جشن نوروز، ما سه مرحله بزرگ از تاریخ فرهنگی و باستانی ایران را نیز جشن می‌گیریم. اول «تاریخِ کهنِ ایران» که شاهد جشن‌ها و شادی‌های گوناگون بوده، دوم «جشنِ تداومِ سننِ باستانی و حیاتِ فرهنگیِ ایران» که توانسته تا امروز ادامه یابد و سوم «شادمانی امیدوارکننده‌ای به سال‌های پیشِ رو و امید به آینده‌ای بهتر». 
هر بهار، گذشته‌های کهن را یادآور می‌شود و در سطحی بسیار برتر از مسایل نژادی و دینی و سیاسی و یا شیوه زندگانی، سایه بر سر ما افکنده است. عیدی است که فقیر و غنی را یکسان شاد می‌کند، همه ما را به هم می‌پیوندد و پیام دوستی و یگانگی و آشتی می آورد. عیدی است به راستی ملّی و برای بسیاری، هم ملّی و هم دینی. بدین جهت از نوعی احترام و تقدّس بهره‌مند است. 
عیدی است غنی و سرشار از سنت‌های زیبا، از قبیل: سفره هفت سین و رویاندن سبزه که هر دو پیام‌آور بهار و آغاز رستاخیز طبیعت است. سنّت‌هایی که کسی بر ما تحمیل نمی‌کند، ولی همگان با میل و رغبت به استقبال آن می‌روند و کوشش دارند جزئیات آن را فراموش نکنند. و سرانجام عیدی است که سختی‌های بسیار از سر گذرانده و طوفان‌های سهمناک دیده که قصد ریشه‌کن کردنش داشته‌اند، اما باز هر بهار به فرخندگی سربرافراشته و با خود «هویتِ ملّی ایران» را پیروزمند و شادکام در طبل جهان کوبیده است.
حال در میان سه هزار سال تاریخ، با آن همه حوادث گوناگون که ظهور و مرگ سلسله‌های بزرگ و کوچک را در بر داشته، و در میان همه تشنجات و جنگ‌ها و افت و خیزهای تاریخی و اجتماعی -که ما را امروز به صورت آنچه «ایرانی» می‌نامیم درآورده - اگر به دنبال یک نقطه مشترک بگردیم که از کشاکش دوران و کهنه و نوشدن قرن‌ها جان سالم به‌در برده، همین عید نوروز است. نهادی کهن که خود را از گزند روزگار محفوظ داشته و ثابت و پا برجا مانده. عید ملّی همه ایرانیان که سابقه‌ای سه چهار هزارساله دارد.
(فریدون وهمن / استاد دانشگاه کپنهاگ در رشته زبان‌ها و ادیان کهن)

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی