یادداشت های استاد باستانی پاریزی درباره اطلاعات وعباس مسعودی
چند جمله هم درپایان کارمسعودی بگویم که شاهنامه آخرش خوش است. درواقع مسعودی که ازشروع سلطنت پهلوی مدافع آن بوده است وتمام مدت پنجاه ساله حکومت آنان را به اقرارخود برای تحکیم آن دولت قلم و قدم می زده است ، در این روزهای آخر درست مصداق این شعرحافظ بوده که :
بی مزد بود و منت ، هرخدمتی که کردم -یارب مباد کس را، مخدوم بی عنایت
مسعودی عادت داشت روزها تا دوبعدازظهربه کارهای جاری میپرداخت وساعت ۲که اولین نمونه روزنامه چاپ شده را به او می دادندومی دید،در اطاق خود- که تخت کوچکی داشت – به استراحت می پرداخت وبا صدای آرام ماشین عظیم رتاتیو،که در سالهای اخیر خریده بود وصدایی شبیه مورمور آبشار نیاگارا بود به خواب خوش فرو می رفت . صدای ماشین هاهمچنان که برای تهران وشهرستانها روزنامه چاپ می کرد، لالایی خواب بعد از ظهر مسعودی بود.
اما بعداز آن واقعه پیام شاه وآن مسائل داخلی که برایش پیش آمده بود و بالاتراز همه این که دیگرآن ماشین رتاتیوکه هرساعت چندین هزارشماره روزنامه چاپ می کردو تا و ترتیب می کرد وتحویل می داد،آری آن ماشین عظیم میلیونی هنوز راه نیفتاده بودکه می بایست کلید خاموشی اورا بزنند. زیرا روزنامه ای که چاپ می کرد آنقدر بی خریدار ماند و برگشتی آن قدر زیاد شد که انبارها پر گردید.
درست است که می گویند آدم که پیر میشود دوباره بچه می شود. این بچه ۷۳ ساله مطبوعات از لالایی خود محروم ماند. قلب مسعودی با زمزمه رتا تیو خوگرفته ، همراه می تپید، آن زمزمه دیگرنبودومسعودی دربهترین ساعت عمرخود، جان به جان آفرین تسلیم کرده بود.
جناب باستانی پاریزی در ادامه این مطلب نوشته است :
تشبیه صدای زنجموره ماشین رتاتیو اطلاعات به صدای مورمورآبشارنیاگارا هم چندان بی مناسبت نیست. این صداکه شبها موقع خواب مخصوصا محسوس است، نه تنها مایه حیات دوشهر بزرگ نیاگاراسیتی و نیاگارافال با صدها هزار جمعیت است بلکه کل تورنتو و قسمت عمده کانادا نیزازقبل همین صدای مورمورنان میخورندو به خواب راحت میروند ، زیرا میلیونها ثروتمند وپولدارامریکا ودنیا به این شهرها میآیندودرآنجا بیتوته می کنندکه برای یک بارهم شده این آبشار بزرگ را با پانصدمترعرض وپنجاه مترارتفاع ببینند و عجایب خدارا تماشا کنند.آری اگریک شب این مهمانی قطع شود، همه آبادی این شهرهای توریستی ازحیزانتفاع خواهد شد.
روزنامه اطلاعات مثل آن آبشاراست واگرصدای رتاتیوآن قطع شود یا کوتاه وکم شود همان سرنوشتی را پیدا می کند که پیش از او روزنامه کو شش و امثال آن یافته بودند. با تعطیل این رتاتیو هزاران نفر ازنان خوردن می افتند.
آن روزها هم هزاران نفرازاین قبل نان میخوردندودرآن روزگار تنگ وتنگ وتنگ جنگ نان آور خانواده خود بودندوعباس مسعودی از بالای پنجره طبقه دوم این منظره را تماشا می کردو لذت می برد .
استادباستانی پاریزی درپایان این بخش از یادداشت خود اضافه کرده است که:من به مرگ دونفر غبطه می خورم زیرا این دونفردر کنارمحبوب خودشان جان دادهاند ، اولی مربوط به هشتصد سال قبل است ویاقوت ابن عبدالله معروف به یاقوت حموی که غلام عسکر نام تاجربودوچون ارباب علاقه اورا به جغرافیا و تاریخ دانست اورا آزاد کردو یاقوت به راه افتادوتمام دنیای شناخته شده آن روزگار را با پای ارادت طی کرد ونفردوم همین عباس مسعودی است که درعالم ذر، می خواست روزنامه نویس باشدوبا این که تمام دنیارا زیرپا گذاشت، همه یادداشت های او تحت عنوان « ع- مسعودی» درجهت تقویت وتوسعه روزنامه واین نهادی بودکه خودش آنرا دریک صفحه در روز ،پی گذاشته بودو روزی رسید که بیش از ۲۴ صفحه وگاهی صبح وعصرهردو با ضمائم بسیاروکتابها وانتشارات متعدد درجامعه ایران منتشر می شد. او درست درساعتی که اولین نسخههای روزنامه اطلاعات از زیرماشین چاپ بیرون می آمدند و روزنامه فروش پشت روزنامه (ساختمان خیام )دادمیکشید:... خبر مهم .... اطلاعات ... خبر مهم...او جان به جان آفرین تسلیم کرد.
ادامه دارد
شما چه نظری دارید؟