
محمد صالح علا در یادداشتی در ضمیمه ادب و هنر امروز روزنامه اطلاعات نوشت: روزی با یکی از دراماتورژها، آقای دکتر مسعود دلخواه، گفت و گو می کردم. ایشان در این سالهای عمر خویش، «بیگانه»ی کامو و چند رمان دیگر را دراماتیز کردهاند. شما بهتر میدانید، تبدیل رمان به نمایشنامه، کاری پیچیده و دشوار است. زیرا باید جهان ذهنی را عینی نمود.
طراحی میزانسنها بر اساس صحنهپردازیهای رمان، تبدیل توضیح شخصیتها به رفتار قابل رؤیت، تبدیل گفت و گوها به دیالوگ و ….
البته تبدیل رمان به نمایشنامه، بیسابقه نیست. از جمله آثاری که ایشان در تهران به روی صحنه بردهاند، شامل: «مفیستو» نوشتۀ کلاوسمان، پسر تومان مان نویسندۀ نامدار آلمانی است که آن را از روی داستان فاوست، افسانهای آلمانی نوشته است.
فاوست، شخصیت تحصیلکردهای که از زندگی راضی نیست. بنابراین روح خود را در برابر رسیدن به دانشی نامحدود و لذتبردنهای بیاندازه با نماینده یا دستیار شیطان معامله میکند. فاوست نمونۀ اشخاص جاهطلبی است که برای رسیدن به قدرت و لذّت، از اخلاق و ایمان دست میکشند.
البته این افسانۀ آلمانی را نخستین بار کریستوفر مارلو، نمایشنامهنویس انگلیسی و همدورۀ ویلیام شکسپیر در سدۀ ۱۶ ترسایی به شکل نمایشنامهای با عنوان تاریخ تراژیک دکتر فاستوس مینویسد و به سال ۱۶۰۴ در لندن منتشر میکند. حدود ۲۰۰ سال بعد، گوته با تغییراتی، شخصیت فاستوس را بازنویسی میکند.
فاوستی با درونمایۀ جاهطلبیها و طمعکاری و انسانهای تحصیل کرده که به خاطر رسیدن به قدرت علمی و لذتهای توأم با بیاخلاقی و گناهکاری، ۲۴ سال از عمر خود را طی معاملهای با شیطان میگذراند.
او زمانی به آگاهی میرسد و پشیمان میشود که دیر شده است. زمانی که جسم مثلهشدۀ او را شاگردهایش پیدا میکنند و روحش عازم جهنّم است.[لابد عالم گاز، متضاد عالم ناز!]
بیشترین شهرت دکتر فاستوس به خاطر همین نمایشنامه است که گوته نوشته؛ زیرا گوته آن را با زبانی شاعرانه و حماسی و هم مماس با ادبیات مسیحی و با طرح دیدگاههای فلسفی خود نویسانده است. اعتبار نسخۀ گوته چنان است که بیشتر آثار نمایشی، تحلیلی، فلسفی و جامعهشناختی با تکیه بر جهانبینی اوست.
چندین اپرا و فیلم سینمایی، از اثر او الهام گرفته شده و از مهمترین برداشتها از نمایشنامۀ دکتر فاستوس، ملعون شدگی فاوست، اثر موسیقیایی هکتور برلیوز است. غیر از اینها کتاب «سقوط غربی»که توصیفی از تمدّن فاوستی غربیها است.
آن بزرگراهی که غربیها برای رسیدن به جهنّم ساختهاند. آن هم با زیرسازی دانش بدون اخلاق، کامجویی و لذّتطلبی به هر قیمت. و هم گفتنی است که رمان «مرشد و مارگریتا» را بولگاکف با الهام گرفتن از دکتر فاستوس نوشته است.