امام موسی صدر

در این لحظات و در این روزها با آن دسته از برادرانمان همگام و همنوا هستیم که حج گزارده‏اند و واجب خود را ادا کرده‏اند و خشنودی خداوند سبحان را به دست آورده‏اند. کسانی که عید قربان را ارج نهاده‏اند و آن را حقیقتاً جشن گرفته و گرامی‏ داشته‏اند، آن گونه که خداوند متعال می‏پسندد.
در این روزها با برادرانی همنوا هستیم که از هر کجا به زیارت خانۀ خدا شرفیاب شده‏اند. این زیارت گوارایشان باد. به ویژه که در این سال حادثه‏ای بزرگ و پرمعنا رخ داد؛ یعنی دیدار با مراجع بزرگوارمان جناب سید محسن حکیم (ادام  الله ظله).
همچنین در این روزها و لحظات همنوا با برادرانی زندگی می‏کنیم که در طول تاریخ اسلام حج گزارده‏اند و این مراسم را گرامی داشته‏اند؛ همه کسانی که فریضۀ حج را به جا آورده‏اند و این روزها را ارج نهاده‏اند و این رسالت و امانت را پاس داشته‏اند تا این که به دست ما رسیده است. در پیشاپیش آنها قافلۀ پیامبر(ص) است که در سال دهم هجری به همراه پیامبر حجة الوداع را انجام دادند.
همان گونه که می‏دانید، پیامبر در آخرین سال زندگی خود به حج رفت و رفتار پیامبر در آن سال و در آن حج رنگ و بوی وداع داشت و مسؤولیت‏های بزرگ مسلمانان را به آنان گوشزد می‏کرد. به اصطلاح هنرمندان و نقاشان، آخرین روتوش‏ها و اصلاحات را به فرمان خداوند در شریعت مقدس اعمال کرد؛ به گونه‏ای که شریعت در حجة الوداع تمام و کامل گردید. چندین بار در جاهای مختلف؛ هنگام احرام، در منی، در عرفات، در مزدلفه، سخنانی گفت که نشانگر آن بود که این حج و این سال، سال وداع پیامبر با امت خویش است.
احکام و رویدادهای حجة الوداع در کتاب‏ها موجود است. در پایان این حج، پیامبر همراه همۀ مسلمانانی که با ایشان در آن سال حج گزارده بودند، از مکه خارج شده و به طرف مدینه حرکت کردند. در روز هجدهم ماه ذی الحجه، روز غدیر، همگی به «جحفه» رسیدند. جحفه برای بسیاری از مسلمانانی که همراه پیامبر بودند، آخر راه بود؛ چون راه آنها از یکدیگر جدا می‏َشد: اهل شام از یک راه می‏رفتند، اهل یمن از راهی دیگر و مسلمانان عراق از راه سوم. ولی در جحفه همه با پیامبر بودند و به گفتۀ مورخان، جمعیت آنان بیشتر از صدهزار نفر بوده است. 
جحفه نام بیابانی بزرگ و وسیع است. پیامبر در آن بیابان به برکۀ آبی رسید که در فصل زمستان در آن آب جمع می‏شد و در دیگر فصل‏ها از آن آب استفاده می‏کردند. پیامبر نزدیک این برکه که به غدیر«خم» معروف بود، فرود آمد و به مسلمانان نیز فرمان داد فرود آیند و جمع شوند.
در روزی گرم از روزهای تابستان که خورشید در وسط آسمان است و زمین پاها را می‏َسوزاند... حتی بسیاری از مسلمانان که کفش به پا نداشتند، نمی‏توانستند بر روی زمین بایستند و از شدت گرمای تابستان برخی از لباس‌هایشان را زیر پایشان گذاشته بودند. همه ایستادند و فهمیدند که پیامبر به خاطر امر مهمی آنان را فراخوانده است. 
 این اجتماع، آخرین اجتماع مسلمانان با پیامبر بود و سخنان پیامبر در این اجتماع مهمترین سخنانی بود که پیامبر با آن، امت خود را وداع می‏گوید: «ای مردم، نزدیک است که فراخوانده شوم و من نیز آن را می‏پذیرم»؛یعنی زمان مرگ من نزدیک است. به شما خبر می‏دهم که به زودی از میان شما خواهم رفت. پیامبر در اجتماع مسلمانان و در آخرین دیدار خود با آنان می‏خواهد وداع کند و سخنی بگوید. این سخن یقیناً مهم است و وصیتی بزرگ خواهد بود، این طور نیست؟ کسی که می‏خواهد از میان خانواده‏اش برود، آخرین سخنان را که مهم و اساسی است به آنان می‏گوید تا پس از مرگش برای آنان سودمند باشد. «یا ایها الرّسول بلغ ما اُنزِل الیک مِن ربک و اِن لَم تفعل فَما بلغت رِسالتک: ای پیامبر، آنچه را از خداوند به تو نازل گشته است، به مردم برسان و اگر چنین نکنی، رسالتت را به انجام نرسانده‌ای...»؛ بنابراین امری عظیم در کار است که اگر رها شود، به معنای عدم ابلاغ رسالت است.
دراین امر مهم، پیامبر باید از آزار و اذیت مردم در امان بماند: «و الله یعصمک الناس»؛ یعنی مسأله‏ای در کار بود که می‏توانست طمع و هوا و هوس مردم را برانگیزد. کسانی بودند که به خاطر دنیا اسلام آورده بودند و اسلام را راهی برای رسیدن به خواسته‏ها و شهوت‏های خود می‏دانستند. 
کسانی بودند که خود را برای به دست گرفتن رهبری جامعۀ پس از پیامبر آماده کرده بودند و بی‏تردید در چنین موقعیتی ممکن بود اعلام این مسأله توسط پیامبر، آنان را بی‏اعتبار کند و آرزوها  و خواب‏هایی را که دیده بودند، بر باد دهد؛ از این رو پیامبر نیاز به مصونیتی از جانب خداوند داشت.
صدها و هزاران نفر از راویان، محدثان، مفسران، علمای رجال، اصحاب پیامبر و تابعان این حدیث را نقل کرده‏اند و از نظر سندی جای هیچ گونه تردیدی در آن نیست. به اتفاق مفسران و تاریخ‏نویسان و راویان و فقیهان و صحابه و تابعان این دیدار آخرین پیامبر با امت، بی‏تردید رخ داده است و متن حدیثی که احمد بن حنبل پیشوای حنبلیان در مسند خود نقل کرده، همان حدیثی است که در کتاب‏های ما وجود دارد. در این مسأله هیچکس اختلاف ندارد.
پیامبر در این روز پس از آن که از مرگ خود خبر داد، از آنان خواست به ادای رسالت از سوی او گواهی دهند. همه گفتند: آری، تو رسالت خود را ابلاغ کردی و آن را به طور کامل انجام دادی و در این راه از هیچ کوششی فروگذار نکردی. 
پس از آن پیامبر فرمود: آیا من به شما از خودتان سزاوارتر نیستم؟ همه گفتند: آری. اما چرا پیامبر چنین سؤالی از آنان پرسید؟ چرا چنین گفت؟ برای این که معنای سخن بعدی خود را روشن کند. 
سپس پیامبر دست علی را بلند کرد؛ به گونه‏ای که زیر بغل هر دو آشکار شد و فرمود: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه: هر که من مولای او هستم، این علی مولای اوست.» سپس دستان خود را به سوی آسمان بلند کرد و فرمود: «اللهم وال من والاه و عاد من عاداه و انصر من نصره و اخذل من خذله: خدایا هر که او را دوست دارد، دوست بدار و هر که او را دشمن دارد، دشمن بدار و هر که او را یاری کند، یاری رسان و هر که او را خوار کند، خوار ساز.» مردم نیز آمین گفتند.
مردم از این روایت متواتر چه فهمیده  و چگونه به آن عمل کرده‏اند؟ اینها دو سؤالی هستند که دوست دارم در این روز مبارک به آنها پاسخ دهم. این روزهای جاویدان، همواره در تاریخ ما باقی خواهد ماند. جهان دگرگون شده، ولی این روز تغییری نکرده است. 
حاکمان بسیاری آمده‏ و رفته‏اند، ولی این روز همچنان باقی است. اوضاع جامعه، مشکلات، انتخابات و دیگر شرایط باعث نمی‏شود که ما این روز را فراموش کرده و نسبت به آن کم‏توجه شویم. ما با خداوند خود پیمان می بندیم که از کسانی خواهیم بود که این سخن و این خطبه را شنیدند و فهمیدند و به آن عمل کردند. این طور نیست؟ در اینجا سه نکته وجود دارد:
۱. شنیدن پیام: ما و همه مسلمانان بدون استثنا این پیام را شنیده‏ایم. هرکس که تاریخ و لغت و تفسیر و حدیث را بررسی کند، این ندای پیامبر در گوشش طنین‏انداز می‏شود که: «من کنت مولاه فهذا علی مولاه».
۲. فهم پیام: آیا معنای سخن پیامبر را درست فهمیدیم؟ ان شاء الله. برخی سخن پیامبر را به گونۀ دیگری فهمیدند. آنها گفته اند که میان امیرمؤمنان علی(ع) و قهرمانان عرب، قبایل عرب، عشایر و خانواده‏ها حس انتقام‏جویی و خونخواهی وجود داشت.
فاطمه زهرا(سلام الله علیها) در خطبۀ خود، با اشاره به آیۀ «کلما او قدواْ نَارًا للحرب أَطْفَأَهَا اللّهُ: هر بار که آتشی برای پیکار برافروختند، خدا آن را خاموش ساخت.» (مائده، ۶۴)، فرموده اند: «و کلما فغر فاغر من قریش قذف بابن عمه فی لهباتها: و هنگامی که اوضاع شدت می‏ِیافت،[پیامبر]  پسر عمویش را در شعله‏های آن می‏افکند.» فاطمۀ زهرا می‏گوید که وقتی اوضاع سخت می‏شد و شعلۀ حوادث زبانه می‏کشید و گروهی طغیان می‏کردند، پیامبر پسر عمویش امیرمؤمنان علی(ع) را در میان شعله‏های سرکش می‏افکند و او همواره آنها را خاموش می‏ساخت.
طبیعی است که میان علی و کسانی که در آخرین لحظات اسلام آوردند و گروه گروه وارد اسلام شدند، [کینه و دشمنی وجود داشته باشد]. «إِذَا جَاء نَصْرُ اللَّهِ وَالْفَتْحُ وَ رَأَیْتَ النَّاسَ یَدْخُلُونَ فِی دِینِ اللَّهِ أَفْوَاجًا: چون یاری خدا و پیروزی فرا رسد، و ببینی که مردم دسته‏دسته در دین خدا درآیند.» (نصر، ۱-۲) این افراد چگونه اسلام آوردند؟ اینها پس از آن که پیروزی محمد قطعی شد و توانست بر پسر عموهای خود و بر قریش غلبه کند، دریافتند که ایستادگی دیگر هیچ سودی ندارد و باید اسلام بیاورند. بنابراین ورود آنان به اسلام پس از ثبات یافتن موقعیت پیامبر و قدرت گرفتن امت او بود. چه عاملی باعث ثبات یافتن و استواری دین خدا شده بود؟ رهبری درست و هوشمندانۀ پیامبر و شجاعت علی. علی وارد آتش جنگ‌ها و مشکلات شد و به فرمان خداوند بسیاری از قهرمانان عرب و بزرگان قریش را کشت.
۳ــ عمل به پیام: آیا ما به آنچه می فهمیم، عمل می‏کنیم؟ قرآن کریم می‏گوید: «اللّهُ وَلِیُّ الَّذِینَ ءامَنواْ یُخْرِجُهُم مِّنَ الظُّلُمَاتِ إِلَی النُّوُرِ وَالَّذِینَ کَفَرُواْ أَوْلِیَآؤُهُمُ الطَّاغُوتُ یُخْرِجُونَهُم مِّنَ النُّورِ إِلَی الظُّلُمَاتِ: خداوند سرور کسانی است که ایمان آورده‏اند، آنان را از تاریکی‏ها به سوی روشنایی به در می‏برد. [ولی] کسانی که کفر ورزیده‏اند، سرورانشان [همان عصیانگران=] طاغوتند، که آنان را از روشنایی به سوی تاریکی‏ها به در می‏برند.»(بقره، ۲۵۷)
معنای «ولی» و «اولیا» چیست؟ یعنی کسی که به انسان فرمان می‏دهد، او را نهی می‏کند، برمی‏انگیزد، بازمی‏دارد و ... ولی و مولا در برابر برده است. موقعیت مولا چگونه بود؟ تصور کنید. در زمان‏های قدیم برخی از مردم برده بودند و برخی ارباب. مفهوم نوکر و اربابی چیست؟ یعنی غلام و کنیز فرمان مولا را اطاعت می‏کردند. اگر برده تجارتی می‏کرد، جایی می‏رفت، چیزی می‏خواست یا برخوردی می‏کرد، همه چیز باید به فرمان مولا می‌بود. یعنی خاستگاه فعالیت‏ها و گرایش و فعل و ترک‏های بنده، فرمان مولاست. بنده باید از مولا اطاعت کند، باید از خداوند سبحان اطاعت کند. وظیفه بنده همین است و موقعیت مولا آن را اقتضا می‏کند. 
[البته تشبیه مولای معصوم و مرید مسلمان در اینجا به ارباب و برده، فقط از حیث اطاعت است نه از  حیث بردگی. این، فقط مثال است ولاغیر] .
 

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی