محمدکاظم   کاظمی

 نگاهی به غزلی از غلامرضا طریقی

شانه به سر 
 

با یاد شانه‌های تو سر آفریده است
ایزد چقدر شانه به سر آفریده است
پای مرا برای دویدن به سوی تو
پای تو را برای سفر آفریده است
غزلی است از «غلامرضا طریقی»، شاعر اصالتاً زنجانی ساکن تهران و از چهره‌های برجسته غزل امروز فارسی. شعر در کتاب «با یاد شانه‌های تو» از این شاعر چاپ شده است. چیزی که در این غزل از نظر بلاغی برایم جالب و آموزنده آمد، تنوع آرایه‌های ادبی و ابزارهای هنری شاعر است. در ده بیت این غزل، ما چند هنرمندی متفاوت را می‌بینیم.
اولین چیزی که در این غزل مخاطب را غافلگیر می‌کند، استفاده هنری از نام یک پرنده است: «شانه به سر». ما ممکن است با این نام به صورت عادی برخورد کنیم، ولی شاعر با همین ترکیب، یک برخورد تازه دارد. در بیت بعد، دستمایه شاعر، تناسب‌های آوایی و نیز قرینه‌سازی‌ها است. چیزی که در تناسب میان «سرنوشت» و «سرشت» و تکرار صدای «ش» می‌بینیم: 
معجـون سرنوشـت مـرا با سـرشـت تـو
بی شک به شکل شیر و شکر آفریده است

طریقی در بیت سوم، شگردی دیگر به کار می‌بندد؛ تکرار و قرینه‌سازی. گویی دو مصراع ساختار زبانی واحد، ولی ساختار واژگانی متفاوتی دارند:
پای مرا برای دویدن به سوی تو
پای تو را برای سفر آفریده است

در بیت بعد باز ساختار کلی بر همان قرینه‌سازی است، ولی کلمات با هم تضاد دارند، نه تناسب. چیزی که در «لبخند و اخم» و نیز «پایدار» و «زودگذر» می‌بینیم:
لبخند را به روی لبانـت چه پایـدار
اخم تو را چه زود گذر آفریده است

در بیت بعد، آرایه تکرار به میان می‌آید. تکرار عبارت «آفریده است» به کلام جذابیت می‌دهد. 
هر چیز را که یک سر سوزن شبیه توست
خوب آفـریده است، اگر آفریـده است

هنرمندی شاعر در بیت بعدی چیست؟ کاربرد «آینه» در دو معنی. یکی در تعبیر «هر آینه» به معنی «یقیناً و حتماً» و دیگری همان معنی معمول آینه: 
تا چشم شور بر تو نیفتد هر آینه
آیینه را بدون نظر آفـریده اسـت
چون قید ریشه، مانع پرواز می‌شود
پروانه را بدون پدر آفریـده است

و حالا به یکی از بیت‌های جاندار این غزل می‌رسیم با آرایه اغراق. شاعر از آتشی که در درون انسان‌ها شعله‌ور است سخن می‌گوید و جگری که منبع آن آتش است:
می‌خواست کوره در دل انسان بنا کند
مقدور چون نبود، جگر آفریده است

در بیت آخر، شاعر باز به همان سر و شانه برمی‌گردد، ولی این بار «آفریده» را به یک معنی دیگر به کار می‌برد. در بیت‌های قبل، «آفریده است» حالت فعل داشت. ولی در اینجا «آفریده» حالت اسم پیدا می‌کند؛ یعنی چیزی که آفریده شده است. این یک کارکرد متفاوت به ردیف می‌بخشد:
غیر از تحمل سر پر شور دوست، نیست
بـاری که روی شانـۀ هـر آفریـده است

و به این صورت، این غزل ده‌بیتی به پایان می‌رسد. غزلی که می‌تواند یک کارگاه یا نمایشگاه آرایه‌های ادبی به حساب بیاید و نکات آموزشی جالبی داشته باشد برای شاعران جوان.
 

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی