علی خوشه چرخ آرانی
در جای جای شعر قیصر و کلام گرانسنگش کلمات ریشه دارند و او نه تنها شاعری بزرگ، که ترانه سرای بزرگی هم بود. وی از مصادیق سهل و ممتنع ادبیات امروز ماست. زلالی عاطفه و زلالی شعر قیصر آن چنان به هم پیوند خورده که گویی دو وجود گرانبها در یک روح جمع شدهاند و میتوانند با حقیقت وجودی شعر درآمیخته شوند...
هشتم آبان ماه ۸۶ شاعری فرهیخته و استادی گرانقدر رخ در نقاب خاک کشید که فقدان ضایعه غمبار او جامعه فرهنگی و دانشگاهی کشور را به یکباره سوگوار و عزادار کرد. شاعری فرهیخته و استادی گرانقدر که به رغم بیماری جانکاه خود تا آخرین روزهای حیاتش همچنان به فعالیت ادبی و دانشگاهی خویش ادامه داد و با وجود جایگاه رفیع خود در شعر و ادب معاصر هیچ گاه در این باره سخنی به زبان نیاورد.
شاعری که شعر، عشق او بود و زبان شعر، جوهره او را تشکیل میداد، شاعری با دنیایی از جان سوزها و جان فروزی ها که در جای جای دفاتر و اشعارش به جای مانده است. شاعری که در اشعارش شیدایی ها و بیقراریها و عشق به معشوق و معبود موج میزند و بدین معیار است که میتوان سرایندگان فرزانه و گرانمایه را از دیگران بازشناخت و ممتاز کرد و تردیدی نیست که این شناخت، خاص وارستگان و فرزانگانی است که دل به تعلقات این جهان نمییازند و به خاطر مال و جاه و جلال در این سراچه فانی به دیگران نمیفروشند و وارستگی را ذخیره فرزانگی میدانند.
از مصادیق عالی و برجسته این وارستگی توأم با فرزانگی «قیصر امین پور» بود. قیصری که شعرش برای همه چیزهاست: انقلاب، ترانه، کودک، طبیعت و جنگ و .... او از جمله شاعران ممتاز و برجسته ای است که بعد از انقلاب درخشید و با آثاری که عرضه کرد، نشان داد که شایسته نام شاعری است و فی الواقع به طور شایسته کسوت شاعری برای او برازنده است.
امین پور به سرعت جایگاه خود را در ذهن و قلم تمام دوست دارانش که کم هم نیستند تثبیت کرد تا آنجا که میتوان گفت او نمونه کامل زبان نسل دوم انقلاب بود که تمامی اشعارش و به خصوص اشعار دهه آخر عمرش، بیش از پیش مورد استقبال و اشتیاق نسل سوم انقلاب قرار گرفت و دفتری از دفاتر و دیوانی از دیوان های او نیست که به وسیله کتاب خانه جوانان به غنیمت برده نشده باشد.
در جای جای شعر قیصر و کلام گرانسنگش کلمات ریشه دارند و او نه تنها شاعری بزرگ، که ترانه سرای بزرگی هم بود. وی از مصادیق سهل و ممتنع ادبیات امروز ماست. زلالی عاطفه و زلالی شعر قیصر آن چنان به هم پیوند خورده که گویی دو وجود گرانبها در یک روح جمع شدهاند و میتوانند با حقیقت وجودی شعر درآمیخته شوند.
شعر او چند لایه و مملو از ابهامات شاعرانه است. او شاعری است که شعرش بین جدید و قدیم در نوسان است. از مهم ترین مضامین و درونمایه های شعر قیصر، «طبیعت» است. در دنیای شاعرانه او طبیعت تشخص دارد و شخصیتی است که از زبان شاعری سخن میگوید. فی المثل «قطع نامه جنگل» او درد دل طبیعت از زبان شاعری آرمان سراست و شاعری همچون قیصر در شعرش به نیروهای طبیعی اجازه میدهد تا در مقابل آنچه در پی نابودی آنهاست، قد علم کنند:
«جنگل هجوم طوفان را/ تکذیب میکند/ هنگامه هنوز جنگل/ جنگل همیشه جنگل خواهد ماند...»
این طبیعت دوستی، بارها و در اشکال مختلف در شعرهای او ظهور پیدا میکند و به آدمی یادآوری میکند که نباید برای طبیعت تصمیم گرفت:
«میتوان آیا به دل دستور داد/ میتوان آیا به دریا حکم کرد/ که دلت را یادی از ساحل مباد/ موج را میتوان فرمود ایست؟/ باد را فرمود، باید ایستاد/ آن که دستور زبان عشق را/ بیگزاره در نهاد ما نهاد/ خوب میدانست تیغ تیز را/ در کف مستی نمیبایست داد.»
اما اگر بخواهیم شعری برای جنگ بگوییم، بی فاصله حتماً سرآمد شاعران، قیصر امین پور به یادمان خواهد آمد. او در دهه دوم و سوم زندگیاش شاعری انقلابی و جنگ زده مینمود. عکس یادگاری او با زنده یادان: سلمان هراتی و سیدحسن حسینی آشنای دیده شعر انقلاب است. شعرهای دوران جنگ قیصر از نوادر ادبیات جنگ و پایداری آن سال هاست؛ همان روزگاری که گفت:
«میخواستم شعری برای جنگ بگویم دیدم نمیشود/ دیگر قلم زبان دلم نیست/ گفت باید زمین گذاشت قلمها را/ دیگر سلاح سرد سخن کار ساز نیست/ باید برای جنگ/ از لوله تنفگ بخوانم/ با واژه فشنگ».
اگرچه قیصر امین پور در دهه آخرین عمرش دیگر به دنبال واژه فشنگ نبود و چه مدت ها بود که زادگاه و سرزمین مادریاش به دور از وضعیت خطر و آژیر قرمز نفش میکشید، با این همه گویی غبار آن سال های نه چندان دور همچنان بر چهره شاعر خانه های خونین و عروسک های خون آلود تازه مانده بود که گاه گاه به یاد آن ایام داغ دلی تازه کند. گرچه این هرم های داغ دلش را دیوار هم توان شنیدن نداشته است و از اینرو است که شاید امین پور، لحظه های کاغذی اش را میسرود و میگفت:
خسته ام از آرزو ها، آرزوهای شعاری
شوق پرواز مجازی، بال های استعاری
لحظه های کاغذی را روز و شب تکرار کردن
خاطرات بایگانی، زندگی های اداری
رونوشت روزها را روی هم سنجاق کردم:
شنبه های بیپناهی، جمعه های بی قراری
عاقبت پرونده ام را با غبار آرزوها
خاک خواهد بست روزی، باد خواهد برد باری
روی میز خالی من، صفحه باز حوادث
در ستون تسلیت ها، نامی از ما یادگاری
دوران کوتاه اما پرثمر و پربرکت زندگی او سرشار از آثار ادبی است. او به سال ۱۳۶۳ اولین مجموعه شعریاش را با عنوان «تنفس صبح» که شامل چند قطعه نو بود سرود و پس از همین سال بود که دومین مجموعه شعرش به نام «در کوچه آفتاب» و منظومه «ظهر روز دهم» که روایتگر ظهر عاشورا و غوغای کربلا و تنهایی عشق بود را به دوستداران ادب عرضه و پس از آن «دستور زبان عشق» و «آینه های ناگهان» و «گل ها همه آفتاب گردانند» و دهها اثر دیگر را سرود تا از چشمه سار شعر و ادب فارسی آب حیات بنوشد و نامی جاودانه یابد.
اما قیصر با همین غنای شعری، باز خودش در اوج افتادگی، فرزانگی و وارستگی معتقد بود که بهترین شعرهای من آنهایی است که تاکنون نگفته ام. او معتقد بود که شعر یعنی احساس، دریافت و احساس احساس. شعر یعنی حضور و یعنی غیبت. حضور در خویش و غیبت از خویش.
شما چه نظری دارید؟