سکوت
بیوک ملکی*
پرندهها پریدهاند از این جا
کلاغها به باغهای دوردست رفتهاند
و مانده از دو یاکریم عاشق
فقط یک آشیانه
خشک و خالی
چقدر سوت و کور است
سکوت حوالی!
* ازکتاب: چرا تو سنگی؟
پیشهور اصفهان
حسین مسرور
پیشهور باهنر اصفهان !
ای به هنر سرمه چشم جهان
ملک، پر از صنعت زیبای توست
چشم جهان، مست تماشای توست
خیز پر از پرده کن و پارچه
تیمچه و حجره و بازارچه
جنس تو را خلق بهجان میخرند
بیش ز جنس دگران میخرند
اطلس گلدار تو باشد بسی
صاف تر از برگ گل اطلسی
بر در و دیوار جهان کاشیات
شاهد زیبایی نقاشیات
چیست به گیتی به از این کیمیا
خاک دهی، سیم ستانی بها
انتظار
حمیده سیوانی امیرخیز
کوه همچنان در انتظار
از دلش گذر نکرده است
سوت یک قطار
من و آن درخت
محمد امیدی
در حیاط مدرسه
یک درخت هست
که هیچکس
زنگ تفریح
زیر سایهاش نمیرود
من و آن درخت
با هم دوست شدهایم
او از برگهایش میگوید
من از شبهای بیصدا
گاهی برایش شعر میخوانم
گاهی برایم باد میفرستد
شما چه نظری دارید؟