سیدعطاءالله مهاجرانی

مقدمه شانزدهم: 
هنر داستان‌سرایی قرآن مجید (۸)    
داستان آفرینش  آسمان و زمین (۴)
غیر از سخنگویی زمین، قرآن مجید از شنوایی و فرمان‌پذیری زمین و آسمان سخن گفته است: «و قِیلَ یا أرضُ ابلَعِی مَاءَکِ و یَا سَماءُ أقلِعِی: گفته شد: ای زمین، آب خود را فرو بر، و ای آسمان، [از بارش‌] خودداری کن!»  و غِیضَ المَاءُ و قُضِیَ الأَمرُ وَاستَوَت عَلَی الجُودِی:  آب فرو کاست و فرمان گزارده شده و [کشتی‌] بر جودی قرار گرفت، و قِیلَ بُعداً  لِلقَومِ الظالمین: و گفته شد: مرگ بر قوم ستمکار!» (هود، ٤٤).
این آیه نمایشگاه شگفت‌انگیز بلاغت و فصاحت است، تابلوی مینیاتور میناگری است! این آیه معرکة آرای مفسران در یافتن و نشان دادن دهها نکته بلاغی است. نکته مورد توجه در وجه داستانی، سخنگویی خداوند با زمین و سخن پذیری و تبعیت زمین است. وجه دیگر نسبت زمین با انسان است. این نسبت به شکل‌های مختلف در قرآن مجید بیان شده است.

یکم: زمین به عنوان مادر
انسان از خاک آفریده شده و زمین در واقع مادر اوست. از خاک آفریده شده و بر خاک زندگی می‌کند و سرانجام به خاک بازمی‌گردد: «مِنهَا خَلَقنَاکُم و فِیهَا نُعِیدُکُم و مِنهَا نُخرِجُکُم تَارَۀً اُخرَی: از این [زمین‌] شما را آفریده‌ایم، در آن شما را بازمی‌گردانیم و بار دیگر شما را از آن بیرون می‌آوریم» (طه، ٥٥). 
بیش از هر شاعری به نسبت کمیت رباعیات حکیم خیام نیشابوری به نسبت انسان و خاک توجه داشته است؛ ازجمله:
ابر آمد و باز بر سر سبزه گریست
بی بادهٔ گل‌رنگ نمی‌باید زیست
این سبزه که امروز تماشاگه ماست
تا سبزهٔ خاک ما تماشاگه کیست!
 در این مورد در بحث آفرینش انسان که زیباترین روایت از آنِ قرآن مجید است، با نقد و نگاه به دیگر متون مقدس، به این موضوع می‌پردازم.

دوم: زمین در قلمرو فرمانروایی و اختیار و رام انسان
خداوند زمین را در اختیار انسان و به تعبیر قرآن مجید «ذَلُول» برای او قرار داده است: «هُو الذِی جَعَلَ لَکُمُ الأَرضَ ذَلُولًا: اوست کسی که زمین را برای شما رام گردانید، فَامشُوا فِی مَنَاکِبِهَا و کُلُوا مِن رِزقِهِ : پس در فراخنای آن رهسپار شوید و از روزی او بخورید، و إلَیهِ النُّشُور:   و رستاخیز به سوی اوست» (الملک، ١٥).
در این صورتگری قرآنی، گویی زمین به‌مثابه شتر راهوار نرم و آرام و رامی است که انسان بر او می‌نشیند و به هر سویی که بخواهد، شتر را هدایت می‌کند. همان‌گونه که انسان بر کوهان شتر می‌نشیند. یا چنان که بر کوهان کجاوه می‌بندد، بر قله‌های زمین قرار می‌گیرد. در دل کوه و دریا فرو می‌رود. زمین نرم و رام انسان است. گویی مولانا جلال‌الدین بلخی با نیم‌نگاهی به همین آیه، زمین را همانند اسبی رام نقاشی کرده است: «رندی دیدم نشسته بر خِنگِ زمین» (رباعی ۱۴۷۹). مولوی در تصویر دیگری، از خنده زمین سخن گفته است. این خنده به روی انسان است! می‌توان بهار را خنده زمین تلقی کرد:
ور نبودی دیده‌های صُنع بین
نَه فلک گشتی، نه خندیدی زمین
می‌گوید انسان‌هایی هستند که آفرینش خداوند آفریننده را درک می‌کنند. آسمان‌ها و گردش خورشید و ماه و ستارگان که به تعبیر دانته، همه به عشق می‌گردند، برای آنهاست. حاج ملاهادی سبزواری همین مضمون را از جلال‌الدین بلخی وام گرفته و به آن شکوهی دیگر بخشیده است:
نَه فلک را دَوَران بود و نه در قطب، سکون
گر نبودی به زمین، خاک‌نشینانی چند
لطافت تعبیر درخشنده حکیم سبزوار، بهره‌گیری از «تعبیر خاک‌نشین» است. تعبیر «خشت زیر سر و بر تارک هفت‌اختر، پای» از حافظ روایتی دیگر از همین مضمون است. انسان با تکیه بر زمین به آسمان می‌رسد.

سوم: زمین به عنوان سجده‌گاه
ما در نماز به هنگام سجده، سر بر زمین می‌گذاریم. افزون بر سر (پیشانی)، هر دو کف دست، هر دو زانو و هر دو پنجه پا نیز بر زمین قرار می‌گیرد. به اصطلاح می‌بایست این هفت موضع در هنگام سجده قرار و آرام پیدا کند. از پیامبر اکرم(ص) روایت شده است: «جُعلت لی الارض مسجداً و طَهوراً: زمین برای من به عنوان سجده‌گاه و پاک قرار داده شده است.»۱ در یهودیت نیز سجده بر زمین یا بر خاک، در مرحله‌ای از تاریخ یهودیت رواج داشته است و هنوز در نمازشان سجده می کنند. در کتاب مقدس به‌صراحت از سجده ابراهیم و موسی و داوود (علیهم‌السلام) سخن گفته شده است.
الف) ابراهیم(ع) در گفتگوی با خداوند متعال: «آنگاه ابرام (ابراهیم) به روی درافتاد» (سِفر پیدایش، باب ۱۷، آیه ۳). به روی درافتادن به معنی سجده‌کردن است. در متن عبری همین تعبیر بیان شده است: 

ب) سجده موسی(ع): «و موسی روی بر زمین نهاده، سجده کرد» (خروج، ب۳۴، ۸). در این آیه افزون بر تعبیر «روی بر زمین نهادن» که قبلاً درباره حضرت ابراهیم ذکر شد، از تعبیر سجده (וַיִּשְׁתָּחוּ) نیز استفاده شده است.
ج) در کتاب مقدس از سجده داوود و پیروانش سخن گفته شده است. هر دو تعبیر در کتاب تواریخ آمده است. روی بر خاک نهادن و سجده کردن: «پس داوود به تمامی جماعت گفت: "یهوه خدای خود را متبارک خوانید" و تمامی جماعت یهوه ـ خدای پدران خویش ـ را متبارک خوانده، به رو افتاده، خداوند را سجده کردند» (تواریخ اول، ب۲۹، ۲۰).

چهارم: زمین به عنوان پاک کننده
در قرآن مجید نه‌تنها زمین سجده‌گاه و مسجد و معبد است، بلکه می‌توان با خاک تیمّم کرد. خاک پاک است و مانند آب و آفتاب و آتش که از حمله مطهرات هستند، پاک‌کننده است. چنین مضمونی ویژه قرآن مجید است. در آیه وضو به‌روشنی از خاک به عنوان جایگزین آب برای برگزاری نماز یاد شده است: «فَلَم تَجِدُوا مَاءً فَتَیَمَّمُوا صَعِیدًا طَیِّبًا فَامسَحُوا بِوُجُوهِکُم و أیدِیکُم مِنه: اگر آب نیافتید، با خاک پاک تیمّم کنید، و از آن به صورت و دستانتان بکشید» (المائده، ۷). در واقع خاک به عنوان یکی از مُطهِّرات شمرده می‌شود.۲

پنجم: بازگشت انسان به زمین
انسان چنان‌که قرآن مجید بیان کرده است، البته نه همچون گیاه، ولی از زمین می‌روید و با زمین در گذار عمر خویش زندگی می‌کند و به زمین بازمی‌گردد. زمین رام اوست و او نهایتاً در زمین آرام می‌گیرد و رامَش می شود، به طوری که تمامی اعضا و جوارحش در زمین جذب و هضم خاک می‌گردد. حتی اگر انسانی وصیت کند پیکرش را بسوزانند، خاکسترش را یا باد می‌برد یا آب و بالاخره به زمین بازمی‌گردد. نمی‌تواند در برابر زمین و بر خود زمین برای همیشه بایستد و حکمروایی کند.
پرسی شلی (۱۷۹۲ ـ ۱۸۲۲) شاعر کلاسیک ادبیات انگلیسی شعر معروفی دارد با عنوان «اوزیماندیاس» درباره امپراتوری که تندیس عظیمش را در بیابانی نصب کرده بودند؛ اما در گذار زمان تندیس فرسوده و ساییده شد و فروریخت و تنها دو پای بی تنه از آن مجسمه مهیب بر جای ماند! خیام همین مضمون را در این رباعی سروده است:
آن قصر که بهرام در او جای گرفت
روبه بچه کرد و آهو آرام گرفت
 قرآن کریم آشکارا می‌فرماید در برابر زمین که رام شماست، سرکشی مکنید، بلکه از او فروتنی و نرمی و آرامی و وقار را یاد بگیرید: «و لَا تَمشِ فِی الأَرضِ مَرَحاً: در [روی‌] زمین به نخوت گام برمدار، إنَّکَ لَن تَخرِقَ الأَرض: چرا که هرگز زمین را نمی‌توانی شکافت، و لَن تَبلُغَ الجِبَالَ طُولا:   و در بلندی به کوهها نمی‌توانی رسید» (الإسراء، ٣٧).
همین مضمون در سوره لقمان ( آیه ۱۸ )نیز مطرح شده است. 
درست است که انسان با مته‌های بسیار نیرومند زمین را سوراخ می‌کند و از لایه‌های مختلف معادن زمین بهره می‌برد؛ اما تا کنون هیج مته‌ای به مرکز زمین نرسیده است! کدام مته می‌تواند تا عمق بیش از ۶‌هزار کیلومتر نفوذ کند و در دمای نزدیک به ۶‌هزار درجه تاب بیاورد؟ گرمای قلب و خون انسان تقریباً ۳۷ درجه است. هنگامی که تب می‌کنیم، مثلا درجه حرارت بدنمان به ۴۰ یا اندکی بالاتر می‌رسد، دیگر از اضطراب در قالب خودمان قرار نمی‌گیریم؛ انگار همه جهان بر سرمان آوار شده باشد، دچار کابوس می‌شویم و هذیان می‌گوییم. ببینید قلب زمین چگونه در دمای شش‌هزار درجه در تب و تاب است! امام صادق(ع) به روایتی که در کتاب کافی آمده است، در تمثیلی، خشم‌گرفتن انسان را ریشه گرفته از نیروی گدازه‌ای ویرانگر و سوزاننده‌ای بیان می‌کنند که در دل شعله می‌کشد. 
نشانه‌هایش این است که چشم انسان سرخی می‌زند و چهره‌اش برافروخته می‌شود و می‌لرزد. در چنین حالتی به توصیه امام: «بایست به زمین چسبید: فَلیَلصق بِالارض!» گویی زمین پناه انسان می‌شود.۳
 همین زمینی که ما بر پوسته‌اش پای می‌گذاریم و در خاک نرمش گل و گیاه می‌کاریم و از دامنش جنگل می‌روید و بر سینه‌اش رودخانه‌ها جاری است، در عمق جانش جهان دیگری است. دمای هسته زمین با سطح خورشید قابل قیاس است. در پس چهرة این زمینِ نرم و آرام و هموار که به تعبیر قرآن مجید برای انسان «ذَلول» است و نیز به‌مثابه «مَهد» یعنی گهواره، آرام‌بخش و پناه است، چهره سهمگین و نیرومند دیگری نهفته است. صورتی در زیر دارد آنچه در بالاستی. گویی زمین همانند دریاست. هم نهنگ‌های سهمگین سپید و آبی در آغوش دریاست و هم ماهی‌های رنگین در ماهی‌خانة بلورین!
«الذِی جَعَلَ لَکُمُ الأَرضَ مَهدًا : همان کسی که زمین را برایتان گهواره‌ای ساخت، و سَلَکَ لَکُم فِیهَا سُبُلا: و برای شما در آن راهها ترسیم کرد، و أنزَلَ مِنَ السَّمَاءِ مَاءً: و از آسمان آبی فرود آورد، فَأخرَجنَا بِهِ أزوَاجًا مِن نَبَاتٍ شَتَّی: پس به وسیله آن، رُستنی‌های گوناگون، جفت‌جفت بیرون آوردیم» (طه، ٥٣).
گویی داستان آفرینش زمین و نسبت زمین با خورشید و ماه و نسبتش با خداوند و انسان، ابعاد گونه‌گونی پیدا می‌کند. چنین تنوعی درباره زمین، نه در کتاب مقدس دیده می‌شود، نه در اوستا و نه در متوان مقدس هندو.
ادامه دارد
پی‌نوشت‌ها:
۱.  من لا یحضره الفقیه، ج۱، ص۲۴۰ ـ ۲۴۱. این روایت در مسند احمد، صحیح بخاری و صحیح مسلم با تفاوت روایت شده است: مسند، ج۵، ص۱۶۱؛ صحیح بادی حدیث ش٤٢٧
۲. جواهر الکلام، ج۶، ص۳۰۳
۳. الکافی، ج۲، ص۳۰۴

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی