نیویورک تایمز در گزارشی به قلم «راجر کوهن» رئیس دفتر این روزنامه در پاریس، قدرت نمایی نظامی رژیم صهیونیستی در منطقه، به ویژه پس از ترورهای مقامات ارشد حزب الله لبنان را زیر سئوال می برد و تاکید می کند که این گونه اقدامات منجر به برقراری صلح و امنیت برای اسرائیل نخواهد شد.
در این گزارش تحلیلی آمده است: اسرائیل مصمم است قدرت نظامی خود را به نمایش بگذارد، همانطور که اخیراً با ترور «هیثم علی طباطبایی» مقام ارشد نظامی حزب‌الله لبنان در حومه جنوبی بیروت آن را به نمایش گذاشت؛ این ترور بخشی از یک سری حملات تقریباً روزانه اسرائیل است که اعضای حزب‌الله و گاهی اوقات غیرنظامیان لبنانی را هدف قرار می‌دهد. این ترور خاص، به دلیل هدفش توجه رسانه‌ها را به خود جلب کرد، اما یک حقیقت را آشکار ساخت، اینکه این گونه حملات و ترورها تبدیل به امنیت استراتژیک بلندمدت برای اسرائیل نخواهد شد، زیرا به نظر می‌رسد هرگونه قتل از این نوع، دشمنان اسرائیل را جسورتر و چشم‌انداز صلح را ضعیف تر می‌کند؛ ضمن اینکه حزب‌الله تلاش می‌کند در برابر فشار فزاینده برای خلع سلاح مقاومت کند. اسرائیل حاضر نیست از اقدام نظامی دست بکشد یا حتی آن را کاهش دهد تا مسیر دیپلماتیک را با دولت‌های جدیدی که حداقل ممکن است امکان گفتگو را فراهم کنند، در اولویت قرار دهد اما هیچ مدرکی نیز وجود ندارد که نشان دهد اقدامات نظامی اسرائیل آنطور که در حال حاضر به کار گرفته می‌شود، به آینده‌ای صلح‌آمیزتر و پایدارتر برای اسرائیل و منطقه منجر خواهد شد. تسلط نظامی اسرائیل در منطقه مشهود است، اما سئوال بزرگ این است که چگونه می‌توان این برتری نظامی را به پایه‌ای برای صلح در منطقه‌ای که زخم‌های آن هنوز عمیق است، تبدیل کرد؟ به نظر می‌رسد که اسرائیل بی‌وقفه قدرت خود را اعمال می‌کند اما با یک چالش دیپلماتیک بزرگ روبرو است زیرا تسلط نظامی به تنهایی تضمین‌کننده صلح و امنیت نیست و اگر با تلاش‌های جدی سیاسی و دیپلماتیک همراه نباشد، ممکن است به بن‌بست برسد.
اسرائیل تعادل استراتژیک را از دست داده است 
اسرائیل از وضعیت عدم تعادل استراتژیک رنج می‌برد که می‌تواند به یک تهدید وجودی برای آن تبدیل شود. این وضعیت به ویژه از زمان ائتلاف دولت لیکود با صهیونیسم مذهبی در پایان سال ۲۰۲۲ و از زمان وقایع الاقصی آشکار شده است. این از دست دادن تعادل استراتژیک نشاندهنده یک مشکل ساختاری، چه داخلی و چه خارجی است که به دلیل ماهیت جامعه صهیونیستی و تسلط جناح‌های راست افراطی و مذهبی بر دولت اسرائیل، غلبه بر آن دشوار است. اسرائیل برای دهه‌ها تنوع مذهبی، قومی و فرهنگی را در جمعیت شهرک‌نشینان یهودی خود با کارایی قابل توجهی مدیریت کرده است. همچنین نهادهای قانونگذاری، سیاسی و قضایی مدرن و مؤثری را تأسیس کرده که به آن امکان غلبه بر بحران‌ها و تضادهای داخلی متعدد را داده است؛ با این حال، دو سال گذشته در ایجاد این عدم تعادل تعیین‌کننده بوده‌ است. عدم تعادل استراتژیکی که در مورد آن بحث می‌کنیم، نشان می‌دهد یک دولت یا نهاد در حفظ ثبات استراتژیک بلندمدت ناتوان شده است و به دلیل محاسبات نادرست و قضاوت نادرست از قابلیت‌هایش، وارد وضعیت آشفتگی مداوم می‌شود و قادر به سازگاری یا تصمیم‌گیری‌های صحیح و مؤثر نیست که باعث می‌شود جهت‌گیری خود را از دست بدهد و منجر به عواقب فاجعه‌باری شود.
ذهنیت فاقد تعادل استراتژیک
نتانیاهو و تیم حاکم او اکنون می‌توانند پس از نجاتشان از «باتلاق غزه» توسط ایالات متحده و تصویب قطعنامه شورای امنیت سازمان ملل در مورد آینده نوار غزه، پاهای خود را دراز کنند و نفس راحتی بکشند. آنها همچنین می‌توانند از این واقعیت که ارتششان اراده خود را بر لبنان، سوریه و منطقه تحمیل می‌کند و درعین حال برخی رژیم‌های عربی و اسلامی هم در حال اتخاذ دیدگاه آمریکایی-اسرائیلی برای خلع سلاح حماس و خنثی کردن آن در نظام سیاسی فلسطین هستند، لذت ببرند. با این حال، همه اینها عدم تعادل استراتژیک اساسی درون نتانیاهو و نظام سیاسی‌اش را حل نخواهد کرد. ماهیت ذهنیت صهیونیسم که انحصارگرا، انزواطلب و برتری‌طلب مبتنی بر سلطه و زور است، آن را از ظرفیت تفکر متعادل محروم می‌کند. این ذهنیت بین اغراق یا دست کم گرفتن توانایی‌های خود و دیگران در نوسان است و تمایل دارد به یک ایدئولوژی با مبانی مذهبی یا فرهنگی بچسبد که منجر به درک تحریف‌شده‌ای از خود و دیگران می‌شود. این ذهنیت ذاتاً معیوب است. علاوه بر این، حس عمیق تاریخی ناامنی، بی‌اعتمادی و خصومت نسبت به دیگران منجر به تصمیمات و سیاست‌های نادرست، تحمیل شرایط تحقیرآمیز و نابرابر بر دیگران و در نتیجه غیرممکن شدن همزیستی عادی می‌شود. 
تشکیل دولت ائتلافی سه سال قبل نتانیاهو، با دستور کار داخلی و موضع آن در قبال مسأله فلسطین و منطقه، جهشی قابل توجه به سمت عدم تعادل استراتژیک است. «نظریه سوءتفاهم» که برجسته‌ترین نظریه‌پرداز آن «رابرت جرویس» است، در مورد اسرائیل صدق می‌کند. این نظریه می گوید سوءتفاهم در مورد نیات دشمنان، قضاوت نادرست در مورد قدرت آنها یا تفسیر نادرست از شاخص‌های استراتژیک دشمنان، منجر به تصمیمات و اقدامات منفی می‌شود که می‌تواند عواقب مخربی برای تصمیم‌گیرنده داشته باشد.
نقش مقاومت در عدم تعادل استراتژیک اسرائیل
در طول نبرد «طوفان الاقصی» طی دو سال گذشته، گروههای مقاومت فلسطین به ویژه حماس نقش مهمی در سوق دادن اسرائیل به سمت ازدست دادن تعادل استراتژیک ایفا کردند. این گروهها در ضربه زدن و فرسایش سیستم بازدارندگی اسرائیل موفق بوده و منبع طولانی مدت خستگی نظامی، اقتصادی، اجتماعی و سیاسی اسرائیل هستند. این امر، تصمیم‌گیرندگان اسرائیلی را گیج و آنها را مجبور کرد از برنامه‌ریزی استراتژیک به مدیریت بحران تغییر جهت دهند، تحت فشار عمل کنند و درگیر خاموش کردن آتش باشند. گروههای مقاومت فلسطین به یک نقطه فشار منطقه‌ای و بین‌المللی علیه اسرائیل تبدیل شده اند. این امر، شکنندگی وضعیت داخلی و ضعف رهبری اسرائیل را آشکار کرد. اگر نتانیاهو و تیمش به نبرد برای رسیدن به یک پایان قاطع ادامه می‌دادند، بحران‌های داخلی و خارجی او تشدید می‌شد زیرا هیچ چشم‌اندازی برای شکست گروههای مقاومت فلسطین وجود ندارد. در عین حال رفتارهای غیرانسانی او علیه غیرنظامیان ازجمله گرسنگی دادن، آواره کردن و تخریب زیرساخت های غزه باعث ایجاد خشم و عصبانیت بیشتر و گسترش حلقه‌های فشار و تحریم‌های بین‌المللی علیه او ‌شد.
گزینه های سه گانه احتمالی آینده
اول: اسرائیل ممکن است تا حدی جایگاه خود را بازیابد و از توقف خصومت‌ها، حمایت دولت آمریکا و طرح ترامپ و هژمونی منطقه‌ای خود بهره ببرد. این امر به این رژیم اجازه می‌دهد انتخابات کنست(پارلمان) را برگزار کند، دولت جدید تشکیل دهد، روابط بین دولت و ارتش و قوه قضائیه را بازسازی کند، اختلافات داخلی را کاهش دهد، به تفاهمات منطقه‌ای برسد، در روند عادی‌سازی با کشورهای عربی به موفقیت‌هایی دست یابد و در نتیجه فضای مانور بیشتری برای خود فراهم کند، اما موقعیت اسرائیل، شکننده باقی خواهد ماند زیرا طرز فکر حاکم بر اسرائیل، نه قادر و نه مایل است که امتیازات واقعی به مردم فلسطین بدهد. این طرز فکر علاوه بر تأثیر و زخم عمیقی که تجاوز علیه غزه بر آن وارد کرده است، بر عادی‌سازی مبتنی بر سلطه، نه برابری اصرار دارد.
دوم: از دست دادن تعادل اسرائیل به شکل فعلی به دلیل اختلافات داخلی، فرسایش ساختارهای نهادی دولت، برداشت نادرست از دشمنان و محیط استراتژیک و پیگیری سیاست‌های تهاجمی که باعث ایجاد خشم و عصبانیت می‌شود زمینه‌های قوی برای ازسرگیری مقاومت ایجاد می‌کند و این در حالی است که سیستم بازدارندگی اسرائیل در حال فرسایش است.
سوم: فروپاشی گسترده تعادل استراتژیک ناشی از تسلط جریان‌های افراطی مذهبی صهیونیستی و ملی‌گرا، تلاش‌های اسرائیل برای عادی‌سازی را تضعیف می‌کند، دایره درگیری‌ها را گسترش می‌دهد و این رژیم را به حالت فرسایشی و فرسودگی فراتر از توانایی‌هایش فرو می‌برد. این امر ممکن است همراه با کاهش تمایل ایالات متحده و غرب برای تأمین مالی اسرائیل و جنگ‌های آینده آن باشد.
در هر حال نظام سیاسی اسرائیل و طرز فکر ایدئولوژیک آن، این رژیم را به موجودیتی فاقد تعادل استراتژیک تبدیل می‌کند. علاوه بر این، بحران‌های موجود در ساختار نهادی آن و شکنندگی سیستم‌های بازدارندگی و کنترل آن، عناصر بالقوه انفجار را در خود جای داده است. بنابراین سرخوشی که پس از جنگ غزه شاهد آن هستیم، صرفاً یک گسست موقت است و به زودی خود را به عنوان یک وضعیت بی‌ثبات استراتژیک مزمن و مداوم نشان خواهد داد.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی