سه‌شنبه ۱۶ دی ۱۴۰۴ - ۰۱:۰۱
نظرات: ۰
۰
-
[ محمد صالح علا ]  در جست و جوی خوشبختی 

من دست کم به چهار دلیل، از روی خیرخواهی، خودم را دوست می‌دارم. ضمن این که تنها یک دلیل حقیقی است و دیگر نیازی به آن سه دلیل دیگر نیست و اگر هم یک دلیل کافی نیست، آن سه دلیل هم کافی نخواهد بود.

محمد صالح علا - ضمیمه ادب و هنر روزنامه اطلاعات: خوشبختی کجاست؟ کجای دنیا را بگردم؟ جغرافیدان‌ها می‌گویند در بسیط زمین، دیگر جایی ناشناخته نمانده است. آدمیان به ربع مسکون و سه ربع غیرمسکون دست یافته‌اند. فقط در قطب جنوب، قاره‌ بزرگی است زیر یخ که در پس فردای زمین‌شناسی که یخ‌ها  آب شوند، آن قاره‌ عظیم هم عاقبت از زیر پرده‌ یخ، سر بیرون می‌کشد. 

شاید مرز خوشبختی آنجا باشد یا شاید مرز خوشبختی همین‌جاست. در همین کاری که می‌کنم. همچنان که شاید مرز خوشبختی یک نفر آشپز، آشپزخانه باشد. مرز خوشبختی یک نفر دانشجو، کلاس در دانشگاه باشد.

برای کاسب، مغازه‌اش که پشت هر یک از این مرزهای خوشبختی منتظر ماست و هر که توانست از مرزی که پیش روی اوست بگذرد، از مرز دیگر هم می‌گذرد. زیرا که همیشه مرز دیگری هم هست و باز مرز دیگری. 

در این دنیا بهشت جایی نیست که ما برویم. بهشت بر ما وارد می‌شود. هنگامی که خیلی خیلی خیلی حال‌تان خوب است، بهشت بر شما وارد شده. از یک نظر، بهشت پدیده‌ای مکانی ـ زمانی نیست.
 همدلی، خوشنود ساختن خویشتن و شاد کردن دیگران، بهشت را به خود بردن است. بهشت، جان و جهان خود ماست. خوب است من بدانم که زندگی دائماً همین حالاست و صدافسوس که بدون من، روزهای زیادی خواهد آمد که من در آن روزها نیستم. گل‌های زیادی می‌شکفند که من آنها را نمی‌بویم. 

جهنم هم در خود من است. هنگامی که عاشق نیستم، خدای ناکرده هموطنانم را دوست ندارم، با کابوس‌ها معاشرت می‌کنم، آتش می‌گیرم، می‌سوزم. جهنم، بیرون از من نیست. 
من باید مراقب جانم باشم، زیرا جان از جسم مهم تر است. زیرا کسی که دست و پایش شکسته، خوشبخت‌تر از کسی است که روحش شکسته یا زخمی و مجروح شده. که مرز خوشبختی ابتدا در خانه‌ خود خوشبخت است. 

محال و ممتنع است که کسی در جامعه‌اش بزرگ و خوشبخت باشد، در حالی که در خانه‌ خودش سیاه‌بخت و کوچک است. فهمیدن این موضوع اهمیت دارد.

من دست کم به چهار دلیل، از روی خیرخواهی، خودم را دوست می‌دارم. ضمن این که تنها یک دلیل حقیقی است و دیگر نیازی به آن سه دلیل دیگر نیست و اگر هم یک دلیل کافی نیست، آن سه دلیل هم کافی نخواهد بود.

پس بهتر است که من بی‌دلیل، خودم و دیگران را دوست داشته باشم و از سنگ‌های سر راه وحشت نکنم که آواز خوش رودخانه به دلیل سنگ‌های ریز و درشت سر راه اوست. «محمد نعمت خان عالی شیرازی» در شعر مردم‌وارش گفته است: 
نیشکر بر بند بند خویش خنجر بسته است 
تا بدانی هیچ نوشی در جهان بی‌نیش نیست 

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی