سیدمسعود رضوی - روزنامه اطلاعات: دو آموزگار بزرگ فرهنگ ایران، استاد ابوالقاسم فردوسی و حکیم نظامی گنجوی، آثار بزرگ خود را با دیباچهای در ستایش و ارزش «سخن» آغاز کردهاند. تا بدانجا که از نظر ایشان پایه سخن از هر چیز برتر و پایدارتر است و نظامی فرموده:
آنچه او هم نو است و هم کهن است؟
سخن است و در این سخن، سخن است
فلسفه سیاسی و حکومت در ایران مبانی خاصی داشته و دارد که فردوسی معلم بزرگ آن است و سخن در حکمت آمیزترین مفهومی که برایش در نظر گرفتهاند ابراز حکومت و تدبیر امور ملت است. آثاری همچون سیاستنامه، قابوسنامه، کلیله و دمنه، گلستان و بالاتر از همه نهجالبلاغه که درس ایستادگی و اصالت و کیاست در سیاست و بلاغت به اهل فن میدهند. این کشور با چنین فهم و دانشی تا امروز دوام آورده و عظمت داشته است.
منظور از سخن در اینجا البته درس آموختگان و سنجیدگان در این مکتب است. در این شیوه، سخنان سنجیده و دارای اصالت و شیوۀ بیان دانایان، نه مقدمهای بر سیاست، که عین آن است و آنان که نیاموختهاند بهتر است بروند دنبال شغل دیگر. سخن گفتن و شنیدن و حکمتِ کارها به شرح درآوردن، سرآغاز تربیت و درس و تدبیر سیاسی است:
سخن سنج و دینار گنجی مسنج
که در دانشی مرد خوارست گنج
روان در سخن گفتن آژیر کن
کمان کن خرد را، سخن تیر کن
چو رزم آیدت پیش هشیار باش
تنت را ز دشمن نگهدار باش
هر سخن البته جایی و هر نکته بیانی دارد. گاهی وفاق و گاهی عتاب و خطاب باید کرد. گاه با مردم عادی و گاه با اصناف و صاحبان صنعت، گاه با دانشجویان و استادان، گاه در حین جنگ و گاه در صلح و سلام سخنی باید گفت. میان سخن تند و ناهیانه، با دوستانه و دلجویانه فرق است، اما هر دو اگر سنجیده و مبتنی بر فرهنگ و همدلی باشد، اثرها برجای میگذارد و این عین سیاست است.
در سالهای آغازین جمهوری گفته میشد که باید منتقد به دوست و دشمن به منتقد بدل شود. چه شد که با مردم هم به سختی، سخنهای همدلانه و نرم به میان آمد. اغلب سخنان گفته و ناگفته، موجب سوء تعبیر و تفاهم شد و نقار و شکافی که میبینیم، از اینجاست.
حکیم فردوسی به دولتمردان درس میدهد که:
ز گیتی دو چیز است جاوید بس
دگر هرچه باشد نماند به کس
سخن گفتن نغز و کردار نیک
نگردد کهن تا جهان است ریک
این واژۀ آخر «ریک» به معنای تحسین است و شادمانی. گفتگوی با مردم، با رقبا، با دشمنان، در امور تجارت و جنگ و صلح، همگی نیازمند مبانی و طرز و شیوهای از سخن و خطابه و بیان است که هر نیاموخته و مدعی نمیتواند در آن بهکار گرفته و آزموده شود. فرزانگان و افراد تیزهوش و دانا، که متون و مبانی خوانده باشند و عقل سیاسی و تدبیر زمامداری را از منابع اصیل آموخته باشند، میتوانند ورود کنند و بار سنگین چنین مسئولیتهایی را به دوش گیرند.
بیگمان ادبیات و اصطلاحات و سبک بیان و موعظه و امر و نهی و خبر و انشا در برخی افراد و نهادهای جمهوری اسلامی ایران، فاصلهای با زبان و ادراک و ذوق جامعه دارد که موجب گسست و شکافی در جامعه شده است.
نسل جوانتر بیش از پدران درگیر این شکاف میان خود و زبان رسمی است. نوجوان و جوان ایرانی، به کلی ادبیات و قاموس دیگری دارد و نهادهای تبلیغی و ترویجی، از جمله بنگاه سیما و صدای رسمی مملکت، شیوه عهد خود را دنبال میکنند و به جد و جهد میکوشند اثر و آثاری بر این نسل بگذارند اما فریاد بلندی است که شنیده نمیشود؛ زیرا عبارت و فهم یکسانی ندارد و بیانگر خواست و اندیشه و آرزو و سبک زندگی آنان نیست.
جامعه و مردم باید از سخن دولتیان و بزرگان و تصمیمگیران، احساس اعتماد و امنیت خاطر داشته باشند، باید همدلی و تنیدگی به وجود آورند، به مردم اشتیاق بخشند و آنان را برای کارهای بزرگ برانگیزند، باید لحن پدری و بزرگی داشته باشند و بوی مهر و احترام از سخن آنان استشمام شود. سخن و روایت، در کشوری که بزرگترین و ژرفترین و زیباترین آثار شعر و ادبیات جهان را خلق کرده است، نباید چنان با ذهن و زبان مردم فاصله داشته باشد که به تلخی و تحکم آلوده شود.
حتی امر و نهی نیز به پند و حکایت باید بیان شود، نه به ارعاب و شحنگی یا تندی و تهدید. هر کسی حق ندارد با ملت بزرگ و بیمانندی چون مردم ایران هر چه دلش خواست بگوید و به خیال خویش از تریبون بیمتولی، عامه را سیاست کند و برای عموم خط و نشان بکشد. سخنان خطیر باید از سوی مقامات عالی و به شیوه و بیان مناسب گفته شود و نه از زبان افراد دانی، یا حتی نیروهای کارگزار و خدمتگر که حقوق گرفته و میگیرند تا شغل معهود را درست انجام دهند.
سخن دراز شد اما گزافه نیست اگر بگوییم هر مشکلی در داخله و خارجه با گفتگو قابل حل است و مذاکرهکننده سیاسی باید به صلح چاره جوید و خطر جنگ و خسارت و تحریم را از سر ملک و ملت باز کند. به جای شعار دادن و قدرتنمایی، باید راهیابی و چارهگزینی کند و خطرکردن و ارجوزه را به قشون و سرداران بسپرد. «هنر مذاکره» تدبیر صلح برای میهن و ایجاد تفاهم و پیداکردن راه گریز و تمهید صلاح است. اگر چاره نبود، کار را میتوان و باید به اهل سلاح بسپارد و دل را به خدا...
درس آخر در این یادداشت هم از آموزگار اوایل ما حکیم فردوسی است که در جنگ خاقان چین و هفتالیان در عهد کسری انوشیروان، چنین درس زمامداری داده است:
همان خوشمنش مردم خویشدار
نباشد به چشم خردمند خوار
اگر بخشش و دانش و رسم و داد
خردمند گرد آورد با نژاد
بزرگی و افزونی و راستی
همی گیرد از خوی بد، کاستی
