اسما پورزنگیآبادی - روزنامه اطلاعات|صبح زود است و مقابل یکی از مراکز خیریه شهر، چند نفر آرام و بیصدا در رفتوآمدند؛ زن میانسالی که کیسهای کوچک در دست دارد، مردی که پاکتی را در صندوق کمک میاندازد و جوانی که داوطلبانه مشغول ثبت کمکهاست.
در جامعهای که فشارهای اقتصادی، معیشت بسیاری از خانوارها را با دشواریهای جدی روبهرو کرده و افزایش هزینههای زندگی، توان مالی شهروندان را محدود ساخته است، نیکوکاری همچنان بهعنوان یکی از جلوههای پایدار همبستگی اجتماعی ادامه دارد. هرچند تنگنای اقتصادی، دامنه بخشش را تنگتر کرده، اما هنوز هستند افرادی که با وجود کاهش درآمد و نگرانیهای معیشتی، از مسئولیت اجتماعی خود فاصله نگرفتهاند و تلاش میکنند سهمی هرچند اندک در حمایت از نیازمندان داشته باشند.
استراتژی بقای جمعی
زهرا قاسمزاده، جامعهشناس و مدرس دانشگاه در گفتگو با «اطلاعات» در پاسخ به این پرسش که چه عواملی موجب میشود افراد در شرایط سخت اقتصادی هم فعالیت خیرخواهانه و عامالمنفعه انجام دهند؟ میگوید: براساس نظریه همبستگی اجتماعی، جامعه یک بدنه زنده است و وقتی عضو یا اعضای آن آسیب میبینند، کل بدنه تلاش میکند آن را التیام بخشد.
این وضعیت را در بحرانهایی مانند زلزله و بیماریهای همهگیر مشاهده کردهایم که حسِ «ما بودن» و این که کل جامعه با هم هستیم و سرنوشت همه به هم گره خورده، تقویت میشود. در دوران شیوع کرونا، حتی کسانی که در مضیقه بودند به خانوادههای نیازمند، دارو و غذا میرساندند. این اقدامات فقط یک کمک مادی به حساب نمیآید، بلکه کنشی نمادین برای حفظ پیوندهای اجتماعی و یادآوری این نکته مهم است که ما تنها نیستیم و سرنوشت همه به هم ربط دارد.
وی از منظر سرمایه اجتماعی هم به این موضوع میپردازد و توضیح میدهد: در جامعهای که سرمایه اجتماعی بالایی دارد، حتی اگر منابع مالی محدود باشد، افراد حاضرند برای یکدیگر زمان بگذارند یا برای افراد نیازمند، غذا و دیگر مایحتاج را تهیه کنند یا اگر فرصت شغلی سراغ داشتند به افراد بیکار معرفی کنند. در چنین جامعهای به وضوح میبینیم که کمک و کار خیر فقط در دادن پول خلاصه نمیشود، بلکه حمایت عاطفی و روانی هم صورت میگیرد.
بنا به تحلیل این مدرس دانشگاه، کمک کردن در شرایط سخت میتواند استراتژی بقای جمعی هم باشد. هر فرد به دیگری کمک میکند، چون ممکن است در آینده دور یا نزدیک به کمک او نیازمند شود. این نوع از کار خیر، یک کنش جمعی به حساب میآید.
نقش نگرش ذهنی
با وجود گرایش زیادی که در اغلب افراد جامعه ما برای انجام کارهای خیر وجود دارد، برخی ثروتمندان و کسانی که توان مالی بالایی دارند اصلاً در این زمینه فعالیتی نمیکنند. قاسمزاده درباره چرایی این موضوع میگوید: باید بین توان مالی و تمایل به مشارکت، تفاوت قائل شویم. توان مالی، منبع عینی و قابل مشاهده است ولی تمایل به مشارکت، یک نگرش ذهنی است که به چند عامل بستگی دارد، یکی این که فرد در خانواده و جامعهای رشد کرده باشد که همیشه بخشش را ارزش میداند.
چنین فردی تمایل بیشتری به بخشش و کارهای عامالمنفعه دارد. فردی که حس تعلق به جامعه داشته باشد و خود را عضوی از گروه، محله یا جامعه بداند، مشکلات دیگران را مشکلات خودش میداند و تمایل بالایی برای مشارکت در کارهای عامالمنفعه خواهد داشت. این افراد معمولا چنین باوری دارند که «عمل من میتواند تغییری ایجاد کند»؛ ممکن است چنین فردی بنیه مالی قوی نداشته باشد ولی نگرش ذهنی او باعث میشود تمایل بالایی برای کمک کردن داشته باشد.
افراد با درآمد بالا ممکن است چنین نگرشی نداشته باشند و به دیگران کمک نکنند. یکی دیگر از دلایلی که موجب میشود برخی ثروتمندان کار خیر و عامالمنفعه انجام ندهند، جدایی اجتماعی و احساس تعلق نداشتن به جامعه است. امکان دارد فرد در منطقهای زندگی کند و با گروههایی تعامل و ارتباط اجتماعی داشته باشد که به واسطه آن اساسا نتواند وضعیت جامعه را رصد کند.
فردگرایی و نیکوکاری
رواج نوعی فردگرایی افراطی در بین برخی از اقشار برخوردار هم نقش مهمی در فاصله گرفتن آنها از کارهای خیر ایفا میکند. قاسمزاده این نکته را تایید و بیان میکند: فردگرایی افراطی یکی دیگر از دلایلی است که موجب انجام ندادن فعالیتهای عامالمنفعه و کار خیر از سوی برخی افراد با وجود توان مالی بالا میشود. این افراد بر این باورند که ثروتشان فقط حاصل تلاش و استعداد فردی خودشان است و فقرا و دیگر افراد جامعه هم باید تلاش کنند. از طرفی، این افراد در محیطی زندگی میکنند و با کسانی ارتباط دارند که مثل خودشان هستند. در واقع علاوه بر جدایی اجتماعی، جدایی فیزیکی هم وجود دارد و با این جدایی،
همدلی با افراد جامعه و عموم
مردم و کسانی که نیازمند هستند از بین میرود. این جامعهشناس میافزاید: برخی افراد برای این که بیتفاوتی خود را نسبت به قشر ضعیف جامعه توجیه کنند میگویند آنها خودشان مقصرند، فکر و ایده و بلندپروازی ندارند یا تنبل هستند. با چنین توجیهاتی، بار گناه روانی را از دوش خود برمیدارند و بر دوش فقرا میاندازند و احساس مسئولیت را در خود از بین میبرند. همچنین اولویت این افراد، مصرف تجملی خودشان است و از ثروتی که در اختیار دارند صرفا برای کسب منزلت و رفاه بیشتر برای خود استفاده میکنند. تغییر در نگرش ذهنی این افراد میتواند باعث شود که در قبال جامعه مسئولانه عمل کنند.
آینده کارهای خیر
در کنار تغییرات اجتماعی و فرهنگی و پیشرفت تکنولوژی، شیوههای نیکوکاری نیز در حال دگرگونی است. قاسمزاده، مدرس دانشگاه، درباره آینده کارهای خیر میگوید: شاید شکل سنتی کمک کردن، برای نسل جدید چندان موردتوجه نباشد. این نسل با توجه به روحیاتی که دارد، اگر توان مالی نداشته باشد از تخصص و وقت خود هزینه میکند. تدریس داوطلبانه به کودکان محروم از تحصیل یا کسانی که برای تقویت بنیه علمی خود نمیتوانند هزینه کنند از جمله فعالیتهای نیکوکارانهای است که در نسل جدید بهوفور شاهدیم.
وی میافزاید: از طرفی، داریم به این سمت میرویم که خیریههای جدید، تخصصی کار میکنند و بر یک مسأله خاص مثلا کودکان کار، محیط زیست یا توانمندسازی زنان متمرکز میشوند. اینها تغییرات مثبتی است که شاهدشان هستیم اما شرایط نگرانکنندهای که در حوزه اقتصادی وجود دارد، میتواند آینده فعالیتهای عامالمنفعه خیرخواهانه را تحتتأثیر قرار دهد؛ چرا که در تنگناهای معیشتی و تورم بالا، قشر متوسط که ستون اصلی کمکهای مردمی است ممکن است کمکهای خود را محدودتر کند. از طرفی، اگر افراد به این باور برسند که مشکلاتی مثل فقر ساختاری آنقدر گسترده است که کمکهای خرد آنها هیچ تأثیری نمیگذارد یا اثر ناملموس و اندکی دارد، ممکن است احساس ناامیدی جمعی به وجود بیاید و کمکها محدودتر و حتی قطع شود.
نیکوکاری از منظر روانشناسی
از منظر روانشناسی، انگیزه افراد برای کمک داوطلبانه به همنوعان از سه منظر قابل بررسی است. شیرین امین، روانشناس، به «اطلاعات» میگوید: برخی افراد که از ویژگیهای شخصیتی مانند سخاوت، نوعدوستی،خیرخواهیومهربانیبرخوردارند، تمایل درونی زیادی به کمک کردن و انفاق و محبت به دیگران دارند. از طرفی، کمک داوطلبانه به همنوع میتواند یک رفتار مطلوب اجتماعی برای ارضای نیاز درونی یا التیام یک رنج، فقدان یا زخم درونی نیز باشد که در روانشناسی به آن «والایش» گفته میشود؛ در واقع، فرد فقدان یا آسیب درونی خود را در قالب یک رفتار مثبت اجتماعی تسکین میدهد؛ مثلا عزیزی را از دست داده و به یاد او خیرات و انفاق انجام میدهد. کار داوطلبانه عامالمنفعه همچنین میتواند تحتتأثیرتربیتخانوادگی باشد.
به گفته وی،فرزندان خانوادههایی که در آنها پدر و مادر، کمک به دیگران را بهعنوان کاری نیک انجام میدهند و بر آن تأکید دارند، از این موضوع تأثیر تربیتی میپذیرند و آن را ادامه میدهند.با این حال، این روانشناس تأکید میکند: متأسفانه به وضوح میبینیم که در جامعه امروز ما نوعدوستی در حال کمرنگ شدن است و این میتواند تحتتأثیر عواملمتعددیباشد.امین معتقد است هرچهمیزانفشارهایاقتصادی واجتماعیبیشتر شود، میزان اضطراب و خشم هم بالاتر میرود.
در جامعه پر از خشم و اضطراب، بیشتر شاهد تنش و بزهکاری و تعارض هستیم تا همدلی و کمک کردن و این چیزی است که در جامعه امروز همه آن را مشاهده می کنیم. از طرفی، نظام آموزش و پرورش در ایران بیشتر مبتنی بر رقابت است و نسل جدید به جای تعامل و رفتارهای همدلانه، رقابتجو و خودمحور بار میآید و مدام به فکر این است که از دیگران بهتر باشد. بدیهی است که چندان نمیتوان از چنین افرادی انتظار رفتارهای عامالمنفعه اجتماعی را داشت.
