سید محمدکاظم سجادپور - روزنامه اطلاعات: برگزاری پنجاهوششمین مجمع جهانی اقتصاد موسوم به اجلاس داووس، در روزهای ۱۹ تا ۲۳ ژانویه ۲۰۲۶ (۲۹ دی تا ۳ بهمن ۱۴۰۴)، بیش از سایر گردهماییهای این مجمع، در دنیای تحلیلگران روابط بینالمللی و دستاندرکاران اجرایی مسائل اقتصاد و سیاست بینالمللی حساسیت و توجه به خود جلب کرد.
اجلاس پنجاهوششم، از یک سو مانند سایر اجلاسهای داووس بود؛ بدین صورت که بیش از سه هزار نفر از صاحبان قدرت، ثروت، رسانه و علم در کوههای آلپ سوئیس جمع شدند تا مسائل عمدتاً اقتصادی را بررسی و تحلیل کنند و پرسشهایی را در مورد چگونگی دستیابی به رشد اقتصادی بیشتر در شرایط پیچیده کنونی، نظم دادن به نوآوریهای تکنولوژیکی و سرمایهگذاری را پاسخ دهند.
اما از سوی دیگر، اجلاس امسال متفاوت بود، چون موضوع گرینلند بر کل فضای مجمع، سایه سنگین انداخته بود. گرینلند هم صرفاً در دستیابی ایالات متحده به بخشی از سرزمین یکی از اعضای ناتو خلاصه نمیشود، بلکه بدعت و انحراف ساختاری در روابط بینالمللی بطور عام و در روابط آمریکا و متحدان اروپایی آن بطور خاص محسوب میگردد.
در سخنرانی حدود یک ساعت و نیم ترامپ، گرینلند برجستهترین موضوع بود و واکنشهای دیگر رهبران غربی نیز به این موضوع برجستگی خاص داشت. چگونه میتوان اجلاس اخیر داووس را از نظر فضای سیاسی ـ روانی بینالمللی مورد تجزیه و تحلیل قرار داد؟ در پاسخ باید گفت داووس امسال، آئینهای از شگفتی و آشفتگی در روابط بینالمللی است.
برای روشن شدن دقیقتر این گزاره، باید ابتدا به تلاشهایی که برای مدیریت روابط بینالمللی و پیشبینی پذیری آن شده، توجه کرد، سپس شگفتی آفرینیهای معاصر را بررسی کرد و سرانجام پدیده بهمریختگی در روابط بینالمللی را مدنظر قرار داد. این منظر و نگاه به معنای کم اهمیتی مسائل اقتصادی مطرح شده در داووس نیست. همانگونه که ذکر شد، عمده مباحث اجلاس سالانه داووس اقتصادی است، اما بین سیاست و اقتصاد بینالمللی، پیوندی ناگسستنی وجود داشته و لذا، با عینک درک روابط بینالمللی معاصر نیز باید به اجلاس داووس توجه شود.
با نبود و فقدان یک قدرت مرکزی و فائقه در سیاست بینالملل که بتواند همانند عرصه داخلی کشورها، نظم و امنیت را برقرار کند، طی قرون و اعصار و مخصوصاً در دهههای بعد از جنگ دوم جهانی، کنشگران بینالمللی با ترکیب و منظومهای از کنش و واکنشهای استراتژیک و تمسک و توسل به مفاهیمی چون بازدارندگی و اتحادهای نظامی از یک سو و مجموعهای از قواعد حقوق بینالمللی و نهادهای فراملی از سوی دیگر، تا حدودی سعی کردند روابط بینالمللی را پیشبینی پذیر و قابل مدیریت کنند.
نهادهای فرا ملیتی فقط مختص به سازمان ملل و سازمانهای بینالدولی نشد و در طی زمان، نهادهای غیردولتی ولی جهانی، مانند همین مجمع اقتصادی جهانی یا داووس نیز در پی پیشبینی پذیری و مدیریت پذیری مناسبات پیچیده و پرلایه روابط بینالمللی بوده و هستند. مجموعهای از داد و ستد تحلیل در مورد شرایط جهانی، ایجاد پیوند بین نخبگان در سرتاسر گیتی، شکل دادن به هنجارهای مشترک و افزایش ظرفیت و تابآوری برای مقابله با بحرانها و پدیدههایی نظیر آنها، در یک موضوع اشتراک مفهومی و عملیاتی دارند و آن بالا بردن سطح پیشبینی پذیری و قابلیت مدیریت ثروت و قدرت در جهان متغیر و متحول میباشد.
اما زندگی اجتماعی در سطوح مختلف آن، اعم از سطح فردی گرفته تا سطح جهانی، همیشه قابل پیشبینی و مدیریت پیشینی نیست ولذا شگفتیها وجود داشته و دارند اما درجه، ماهیت، شکل و نمود و نماد شگفتیها است که مهم هستند. در میان شگفتیهای متعدد و رنگارنگ روابط بینالمللی، بیتردید هیچ پدیدهای مانند دولت دوم ترامپ، شگفتیآفرین نبوده است.
شاید در کمتر موردی مانند سخنرانی طولانی و خستهکننده ترامپ در اجلاس پنجاهوششم مجمع اقتصادی جهانی، شگفتیآفرینی آمریکا در روابط بینالمللی پژواک مییابد. سخنرانی او در کنار دفاع از عملکرد داخلی اقتصاد آمریکا، به طرز قابل توجهی متمرکز بر تحقیر اروپا و متحدین اروپایی است. او از قدرناشناسی و نمکنشناسی اروپاییها و مخصوصاً دانمارک، زیاد سخن گفت و بیان داشت که اگر آمریکا نبود، معادلات جهانی در پی جنگ دوم، گونه دیگری بود و الان اروپاییها ژاپنی و آلمانی حرف میزدند. او بر دستیابی به گرینلند در این سخنرانی پافشاری کرد و خواستار واگذاری کامل و همهجانبه آن شد. تحقیر اروپا و اصرار بر دستیابی به گرینلند، البته تنها موارد شگفتی آفرین نبودند.
او بر هیئت مدیره صلح غزه نیز مانور داد، برخی از ناظران بینالمللی بر این باورند که از طریق این هیئت مدیره، آمریکا در پی به حاشیه بردن کامل سازمان ملل متحد در قضیه فلسطین است.
همزمانی این نگرش، با تخریب ساختمان آژانس سازمان ملل برای امور فلسطین موسوم به آنروا توسط رژیم صهیونیستی، حداقل از نظر نمادین حائز اهمیت است. آنچه شگفتیهای روابط بینالمللی سخنرانی ترامپ را توضیح میدهد، مفهوم تجدید نظرطلبی در همه قواعد، هنجارها و نهادهای حاکم بر روابط بینالمللی در دهههای معاصر است.
اما این شگفتیها در کمتر سخن و صحبتی مانند سخنرانی مارک کارنی، نخستوزیر کانادا در اجلاس پنجاهوششم داووس به نقد کشیده شد. نخستوزیر کانادا بدون نام بردن از ترامپ، به شالودهشکنی از گفتمان آمریکای ترامپ در روابط بینالمللی پرداخت. او گفت دوران گذار در روابط بینالمللی به انتها رسیده و دوران بهمریختگی و شکاف فرارسیده است.
در عصر جدید، به تعبیر کارنی، نگرشهای ژئوپلیتیکی مبتنی بر منافع قدرتهای بزرگ، مبنای رفتار شده است و قواعد و هنجارها و نهادها با تمرکز بر منافع ژئوپلیتیک قدرتهای بزرگ، به حاشیه رانده شدهاند. و البته او گفت این بدان معنا نیست که جهان باید تسلیم این منافع ژئوپلیتیکی قدرتهای بزرگ شود.
کارنی تأکید خاصی بر عاملیت و اثرگذاری قدرتهای میانه داشت و البته کانادا را به عنوان قدرت میانه و متوسط معرفی کرد. سخنرانی او در محافل تحلیلی، بازتاب خاصی داشت و به عنوان نطقی تاریخی در سابقه داووس شناخته شد؛ هرچند که در ماهیت عاملیت و اثرگذاری قدرتهای میانه، تعداد آنها، چگونگی کنش و واکنش بین آنها و قدرتهای بزرگ در سخنان کارنی ابهامهای مختلفی وجود دارد.
ولی اینکه کانادایی که توسط ترامپ به عنوان ایالت پنجاهویکم آمریکا، تحقیر میشود، گزارههای بنیادین روابط بینالمللی دولت فعلی آمریکا را نقد میکند، حائز اهمیت است.
هرچه هست اجلاس پنجاهوششم مجمع جهانی اقتصادی، مخصوصاً نطقهای سیاسی آن روشن میسازد که وارد مرحله پیچیده و پر ابهامی در روابط بینالمللی شدهایم.
