سیدمسعود رضوی - روزنامه اطلاعات: امروز صدای شوم جنگ و ارجوزههای عربده مانند، از گوشه و کنار شنیده میشود. در حالی که زنجیرۀ تأمین مایحتاج مردم با دسیسههای پنهان و آشکار، دچار مشکلات بزرگ است و تورّمی افسارگسیخته، بار گران بر دوش ملت ایران نهاده است، جماعتی عربدۀ جنگ میکشند و کیست که نداند سفرۀ این جماعت با خون مردم رنگینتر خواهد شد؟!
آن صدایی که امروز باید شنیده میشد، صدای نهان مانده و در گلو خشکیدۀ احزاب و دلسوزان صاحب تجربه و نهادهای مدنی است. نهادها و نخبگانی که میباید مرجع رجوع اکثریت مردم، بهویژه جوانان و دانشجویان باشند و با بسیج افکار و تحلیل شرایط، بخش مهمی از نسل جدید، طبقات، اصناف و گروههای اجتماعی و اقتصادی یا فرهنگی را مدیریت کنند.
سالهاست جای خالی احزاب واقعی را احساس میکنیم و مسلماً اصطلاحات جنگی نظیر «جبهه» یا ائتلاف برخی تشکلهای ناشناخته یا جریانهایی مبهم که برای موقعیت و مقام یا منافع و مدارج به «میدان» میآیند و «خاکریز» نمایندگی و «سنگر» شورای شهر را «فتح» میکنند، جانشین گفتگوی میان احزاب و تحلیل شرایط و رابطۀ سازمان یافتۀ اعضای سرشناس و صاحب تجربه در عرصۀ سیاست و مدیریت نخواهد بود. کثرت احزاب سیاسی و رقابت دو یا سه جریان مهم که از ائتلاف جریانها و ایدههای مشترک پدید میآید، برای ایران یک ضرورت است.
شاید امروز که مرغوای سیاه مرغ جنگ در منطقه شنیده میشود و دریای پارس را از بانگ و غوغای آمریکا و متحدان پر کرده است، پرداختن به چنین موضوعی، حاشیهگویی و فراموش کردن متن به نظر آید. اما چنین نیست و بحران از پی بحران، کشور گرامی و ملّت ارجمند ما را درگیر ساخته و ای بسا برای نرسیدن به رقابت با کشورهای تازه پا گرفته در اطراف ایران طراحی شده باشد.
ثبات ایران نیازمند دستگاه سیاسی پایدار است و اقتصاد ایران نیز متکی به همین ستون سیاسی خواهد بود. امروز کیست که نداند اقتصاد و ناترازی در ایران، بدون حل مسائل خارجه و سیاستورزی بینالمللی قابل حل نیست؟ احزاب سازمان یافته با ساختارهای سیاسی شفاف، برنامههای مشخصی دارند و جامعه ضمن حمایت، آنها را به پاسخگویی نیز وا میدارد. امروز ملّت ایران، چه کسانی را پاسخگوی ناترازیها و آسیبهای بزرگ زیستمحیطی و انسانی و اقتصادی بداند؟ چه کسانی اموال و سرمایههای مردم را به تراستیها و صرافها و ضرابها و قاچاقچیان سپردند؟ چه کسانی مسئول ناامیدی و رویگردانی بسیاری از مردم و اکثریت جوانان از انتخابات و رقابت سالم میان جریانهای سیاسی درون نظام بودهاند؟
هیچ آدرس و نشانهای نیست زیرا آنکه با افزایش به موقع قیمت حاملهای انرژی مخالفت میکرد، آنکه با سد سازی و انتقال آب به نابودی ذخایر ملی دامن میزد، آن که صنایع آلاینده را به قلب برکهها و تپههای حفاظت شده میبرد، آنکه با ساخت و سازهای بیرویه در شهرها و شهرکها، زندگی مردم را به بنبست کشاند، آنکه موجب انزوای ایران در منطقه و جهان شد، آنکه ارزهای مملکت را به چندین برابر قیمت به خردهفروشان و صرافان داخلی فروخت، آنکه فرهنگ ملی را در تقابل با فرهنگ اسلامی معنا کرد، آنکه بزرگان فرهنگ و سیاست را خانهنشین و منزوی کرد و...، چگونه پاسخگو خواهند بود؟ چه کسانی هستند و اکنون کجا و در چه کارند؟ نگردید که پیدا نخواهید کرد!
وجود احزاب محافظهکار و سنتگرا، احزاب تجددخواه و تحولطلب، احزاب مدافع حقوق اقتصادی و اجتماعی، در کنار سندیکاها و تشکلهای مدنی، اصناف، سازمانهای حرفهای و شغلی، میتواند شفافیت و سابقه و مهمتر از همه، پاسخگویی را الزام کند.
جامعه و مردم، صاحبان سرزمیناند، مطالبه و پاسخگو کردن سیاستمداران و مدیران، و عزل و نصب ایشان از طریق انتخابات و صندوقهای آزاد رأیگیری، اولین و بنیادیترین حق آنان است. نمیتوان به گروه تودهوار خیابانی، نام حزب داد یا در غیاب رقابت واقعی، کسانی را نماینده و منتخب مردم دانست. اینها بدیهیات فراموش شده در جامعۀ ماست و نباید از سوی صاحبان منفعت و بازیگردانان ناشناس، یا متولیان ناترازیها و نارضایتیها به بازی گرفته شود. احزاب واقعی و رقابت انتخاباتی آزاد میتواند مانع این مشکلات باشد. وگرنه همان خواهد شد که شیخ فرمود:
بسا اهلِ دولت به بازی نشست
که مُلکَت برفتش به بازی زدست
سخن آخر اینکه: نمیتوان مدام در بحران زیست و نمیتوان نسلاندر نسلی را با یک فرمان و یک زبان و یک شیوه و یک ایده مدیریت کرد و راضی نگاه داشت. وقتی باید تدبیر کرد و تحول را با صلح و مدارا آغاز کرد. اگر دیرتر از این، در رجزخوانی و بحرانهای داخلی و خارجی وابمانیم، دیگر مهلت برخاستن و فرصت توسعه یافتن نخواهیم داشت. کشوری پهناور و محتاج خواهیم بود که مردمش به مهاجرت و کارگری و قاچاق و کولبری خو میگیرند و در هرج و مرجی که بستر آن فقر و فساد است، درجا خواهند زد.
در شرق ایران و در آفریقا و دیگر نقاط جهان، این نمونهها هست. اما هیچکدام این نیروی انسانی و ثروت ملّی و سرزمین بیهمتا را ندارند. ماییم و تاریخ که میگوید زنده باد زندگی و بهرههای آن، و بریده باد نای جنگ و نایرۀ خشونت...
