سید محمدکاظم سجادپور - روزنامه اطلاعات: دونالد ترامپ، در شامگاه ۲۵ فوریه ۲۰۲۶ (۱۴۰۴/۱۲/۰۶) نطق موسوم به «وضعیت اتحادیه» خود را در مقابل اعضای مجلس سنا و نمایندگان، قضات دیوان عالی کشور و مقامات ارشد لشکری و کشوری و همچنین تعداد قابل توجهی از مهمانان ملی ایراد کرد. این نطق که نزدیک به دو ساعت به طول انجامید و طولانیترین نطق وضعیت اتحادیه در تاریخ معاصر آمریکا است، سر و صدای زیادی در داخل و خارج آمریکا ایجاد کرد.
اغراق نیست اگر گفته شود که این نطق، تئاتر سیاسی بسیار دقیقی بود که ترامپ نقش خود را مانند یک هنرپیشه برجسته به خوبی ایفا کرد. اجرای این تئاتر سالانه سیاسی، موضوع بسیار مهمی از نظر مفهومی و عملیاتی را به پیش میکشد و آن وانمودگرائی است. ترامپ وانمود کرد که آمریکا در انبار داخلی و خارجی خود در بهترین شرایط غیرقابل تصور از نظر تاریخی قراردارد و موفقیتهای او در یک سال گذشته، مثال و همتائی در پیشینه حکمرانی در ایالات متحده ندارد.
این موضوع، یعنی وانمودگرائی ترامپ، پرسشی اساسیتر را به میان میکشد و آن این است که چگونه میتوان نسبت وانمودگرائی و سیاست را مورد تجزیه و تحلیل قرار داد؟ برای پاسخ به این سوال ابتدا باید ماهیت وانمودگرائی و سیاست را از نظر ساختاری مورد توجه قرار داد و سپس به قالبهای گوناگون پرداخت و سرانجام به سنجش و راستی آزمایی بین وانمودگرائی و واقعیت پرداخت.
وانمودگرائی و سیاست، پیوندی درهم و تنیده مخصوصاً در دنیای مدرن و تمدن جاری غربی دارند. سیاستمدار درواقع، وانمودگرائی است که به دقت در کلمات و سخنان و حتی در حرکت و زبان بدن و در پی وانمودکردن و ارائه تصویری است که عمدتاً میخواهد دیگران را تحت تاثیر قرار دهد و مردم را به باوری در مورد خود برساند که بعضاً با واقعیت فاصله دارد. بزرگ معلم وانمودگرائی در اندیشه سیاسی غرب معاصر، ماکیاول است که ضمن بحثهای قابل تأمل در مورد قدرت، وانمودگرائی، یعنی آنچه سیاستمدار نیست و باید وانمود کرد که هست و آن را در فهم و اجرای سیاست، ضرورتی اجتنابناپذیر معرفی میکند.
لذا پردازش تصویر، خلق روایت در مورد خود و دیگران، بهرهبرداری از احساسات، انتخاب کلمات و واژگان، وضعیت پوشش و لباس، آرایش ظاهر، لبخندزدن و خشم نشان دادن در موقعیتهای متفاوت و در یک کلام هنرهای نمایشی در سیاست، بسیار مهم و حیاتیاند و در واقع سیاستمدار معاصر، نه فردی با چشماندازهای راهبردی، بلکه انسانی است که هنرپیشه و اجراکننده قابل ملاحظهای در صحنه و تئاتر سیاسی است.این پدیده، جهانی و با ریشههای کهن در زندگی جوامع انسانی است. البته اختراع و رشد تکنولوژیهای ارتباطی ما، ظرفهای نوینی را به آن قالب کهن و ریشهدار بخشیده است. با ورود صنعت چاپ و بعد از آن روزنامه و رسانه های جمعی مانند رادیو تلویزیون و اخیرا با گسترش شبکههای اجتماعی، وانمودگرائی وجه پایدار و غالبی است که قالبهای نوین پیدا میکند.
سازه سیاست در آمریکا به گونهای است که سیاستمداران در سطوح مختلف باید گزارش عملکرد، حداقل به صورت سالانه بدهند. در ساختار فدرال آمریکا رئیسجمهور بر اساس قانون اساسی آمریکا باید گزارش سالانه وضعیت کشور را به کنگره ارائه دهد. منظور از وضعیت اتحادیه، وضعیت کشور است که متشکل از ایالتهای مختلف است. تعداد آنها در ابتدا ۱۳ و در حال حاضر ۵۰ عدد است.
لذا نطق وضعیت اتحادیه خوانده میشود. اما جالب آنکه این منحصر به گزارش رئیسجمهور به کنگره فدرال نیست. حکمرانان ایالتی، وضعیت ایالت خود را سالانه در نطقی در مقابل کنگره ایالتی ارائه میدهند. زیرمجموعه ایالت در آمریکا، کونتی و یا در واقع استان است. مدیر اجرائی هر کونتی، گزارش سالانه را به مجموعه حکمرانان استانی ارائه میدهد و نهایتاً شهرداران و مسئولین اجرائی هر شهر که در آمریکا رقمی بالاتر از ۴۰ هزار را در بر میگیرد، سالانه گزارش عملکرد میدهند. اما آنچه در سطح فدرال انجام میگیرد، حائز اهمیت بوده و انعکاس بینالمللی دارد.
اولین گزارش عملکرد توسط جرج واشنگتن در ۱۷۹۰ به کنگره آمریکا که در آن زمان در نیویورک تشکیل میشد ارائه گردید. اما دوران ارائه شفاهی و سخنرانی کوتاه بود و دورانی از گزارشهای کتبی عملکرد به صورت سالانه آغاز شد و در تحول و تکامل این روند و نهاد، با ورود رادیو و سپس تلویزیون، در قرن بیستم میلادی نطقهای وضعیت اتحادیه نه صرفاً یک گزارش عملکرد، بلکه ابزاری برای وانمودگرائی سیاسی شد؛ مخصوصاً در چهار دهه گذشته با برآمدن رونالد ریگان که شخصیتی تلویزیونی و نمایشی بود بعد وانمودگرائی، روایتسازی، قصهگوئی و پردازشی صدا و تصویر و نهایتا ایجاد برداشت در ذهن مخاطبان برجستهتر شد و البته با دور اول ترامپ، نمایش به اوج رسید.
باید گفت که ریاست جلسه نطق وضعیت اتحادیه به عهده رئیسمجلس نمایندگان است که در زمان اولین نطق ترامپ، خانم نانسی پلوسی، سیاستمدار کهنه کار حزب دموکرات بود و زمانی که این خانم، دست خود را برای دستدادن به ترامپ جلو برد، ترامپ با خشم از دست دادن با او سر باز زد و متقابلاً خانم پلوسی در آن لحظه بعد از دریافت نسخه کتبی نطق ترامپ، آن را پاره و خرد کرد. تئاتر عجیبی بود، اما تئاتر سیاسی ترامپ در شامگاه ۶ فوریه سال جاری مسیحی، پیچیدهتر بود. او با ترکیبی از دعوت از ورزشکاران، نظامیان برجسته و اقشار دیگر اجتماعی نمایش را اجرا کرد که در کنار زبان خشم و تهدید و تحقیر دیگران مخصوصاً دموکراتها، بیش از هر چیز به نقل از تحلیلگران آمریکائی، خود را ستود و آمریکا را در اوج شکوفائی داخلی و خارجی تصویر کرد. اما واقعیت اینگونه نیست.
در جهان خارج، آمریکا سیاست بینالمللی را بهم ریخته و در تدارک برخورد نظامی حرکت میکند که کاملا خلاف آن را شعار داده بود و در داخل، موضوع از عهده بر نیامدن مخارج زندگی، تبدیل به جدیترین بحث اجتماعی و سیاسی شده است، به گونهای که جمهوریخواهان و حزب ترامپ احتمالا بازنده انتخابات میاندورهای خواهند شد. هر چه هست آنچه سیاستمداران وانمود میکنند، با آنچه که هستند فاصله جدی دارند.