از روزهایی که تهدیدات آشکار و مرحلهای آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه زیرساختهای حیاتی ایران شدت گرفت و فضای رسانهای مملو از اولتیماتومها و تهدید به هدفگیری مراکز کلیدی کشور شد، یک واقعیت روشن بود: در جنگهای نوین، هدف فقط پادگان و موضع نظامی نیست؛ زیرساخت زندگی مردم نیز در تیررس قرار میگیرد.
در جنگ رمضان صنعت برق ایران نیز در متن همین نبرد قرار گرفت؛ از تهدید علیه نیروگاهها و تأسیسات راهبردی گرفته تا آسیب به بخشهایی از شبکه و مراکز خدماتی. با این حال، آنچه این دوره را به یک روایت متفاوت تبدیل کرد، نه فقط اصلِ حمله، بلکه پایداری شبکه، بازیابی سریع نقاط آسیبدیده و استمرار برقرسانی به مردم در میانه جنگ بود؛ جایی که به تعبیر رسمی وزیر نیرو، «حمله به تأسیسات برقی، حمله به مردم است»، اما صنعت برق ایران اجازه نداد این حمله به خاموشی فراگیر و فروپاشی خدمترسانی تبدیل شود.
در هر جنگ کلاسیک، خطوط مقدم مشخص اند؛ اما در جنگ ترکیبی و زیرساختی، خطوط مقدم جابهجا میشوند. در این نوع نبرد، دشمن بهخوبی میداند که برای وارد آوردن فشار حداکثری به یک کشور، لزوما نیازی به تصرف سرزمین یا حتی حمله مستقیم به همه مراکز نظامی ندارد؛ کافی است شریانهای حیاتی زندگی مردم را هدف بگیرد. از همین رو، همزمان با تشدید تهدیدات لفظی و عملی آمریکا و رژیم صهیونیستی، صنعت برق ایران بهعنوان یکی از مهمترین ارکان پایداری ملی، در کانون جنگ روانی، تهدیدات عملیاتی و آسیبهای ناشی از حملات قرار گرفت. در این دوره، فضای رسانهای منطقه و اظهارات تهدیدآمیز مقامات آمریکایی و صهیونیستی، بهطور مکرر بر هدفگیری زیرساختهای حیاتی ایران متمرکز بود؛ تهدیداتی که در روایت رسمی داخل کشور، نه صرفا بخشی از جنگ تبلیغاتی، بلکه مقدمهای برای ضربه زدن به شبکههای کلیدی از جمله برق، آب، سوخت، حملونقل و خدمات شهری تلقی شد. در این میان، صنعت برق از ابتدا روشن بود که یکی از اصلیترین اهداف خواهد بود؛ زیرا برق، «مادرِ زیرساختها» است: اگر برق دچار اختلال گسترده شود، بیمارستان، مخابرات، مترو، آسانسور، آبرسانی، صنایع، سردخانهها، چراغهای راهنمایی، بانکها، مراکز امدادی و حتی امنیت عمومی شهرها همزمان تحت فشار قرار میگیرند. به همین دلیل، حمله به برق، صرفا حمله به یک صنعت نیست؛ حمله به نظم زندگی مردم است.
حمله به تأسیسات برقی، حمله به مردم است
در اوج همین فضای جنگی، مهمترین و صریحترین موضع رسمی از سوی مقام عالی حوزه برق و آب کشور مطرح شد؛ موضعی که هم بار فنی داشت، هم بار حقوقی، هم بار رسانهای، وزیر نیرو تصریح کرد: «حمله به تأسیسات برقی، حمله به مردم است.» این جمله، در ظاهر کوتاه است، اما در واقع خلاصه کامل ماهیت جنگ زیرساختی است. وقتی نیروگاه، پست، خط انتقال، ساختمان بهرهبرداری، مراکز دیسپاچینگ یا حتی مراکز پشتیبانی صنعت برق هدف قرار میگیرد، مخاطب نهاییِ آن حمله، صرفا یک دستگاه اجرایی نیست؛ خانه مردم، بیمارستان مردم، صنعت مردم و زندگی روزمره مردم هدف قرار گرفته است. این موضع رسمی، در عین حال یک پیام روشن سیاسی نیز داشت: اگر دشمن زیرساخت برق را میزند، در حال جنگ با «خدمت عمومی» است، نه فقط با «حکومت». به همین دلیل، وزارت نیرو کوشید روایت حمله به تأسیسات برق را از سطح یک خسارت فنی، به سطح یک اقدام ضدبشری علیه زیست عمومی ارتقا دهد.
پایداری شبکه در شرایط جنگ؛ برق قطع نشد
مهمترین دستاورد صنعت برق در این بازه، حفظ پایداری شبکه و استمرار خدمترسانی در میانه حملات بود. در حالی که دشمن تلاش داشت با هدف قرار دادن زیرساختهای انرژی، کشور را در شرایط بحران قرار دهد، شبکه برق ایران از ورود به وضعیت خاموشی گسترده و اختلال فراگیر عبور کرد. تیمهای عملیاتی، امدادی، فنی و بهرهبرداری وزارت نیرو و شرکتهای برق منطقهای و توزیع، در همان ساعات اولیه پس از حملات، وارد عمل شدند و با ایزولهسازی نقاط آسیبدیده، جابهجایی بار، بازآرایی شبکه و تعمیر فوری تجهیزات، مانع از گسترش بحران شدند. این مدیریت میدانی باعث شد حتی در مناطقی که آسیب موضعی ثبت شد، برقرسانی در کوتاهترین زمان ممکن به وضعیت پایدار بازگردد.
مدیریت بحران در میدان؛ صنعت برق در خط مقدم خدمت
آنچه در این دوره بیش از همه برجسته شد، نقش نیروهای فنی و عملیاتی صنعت برق بهعنوان یکی از خطوط مقدم خدمترسانی در جنگ بود. کارکنان این بخش، در حالی که خطر تکرار حملات، ناامنی محیطی و فشار روانی بر فضای عمومی کشور سایه انداخته بود، عملیات بازسازی، ترمیم و حفظ پایداری شبکه را بدون وقفه ادامه دادند. از منظر فنی، حفظ شبکه در چنین شرایطی صرفا به معنای تعمیر چند تجهیز آسیبدیده نبود؛ بلکه به معنای حفاظت از توازن تولید و مصرف، جلوگیری از سرایت اختلال به شبکه سراسری و حفظ تابآوری سامانه برق در شرایط تهدید ترکیبی بود. به همین دلیل، عملکرد صنعت برق در این مقطع را میتوان یکی از نمونههای مهم پدافند خدماتی و پایداری زیرساختی در شرایط جنگی دانست.
زیرساختی که زیر آتش هم از کار نایستاد
حملات به زیرساختهای برق، بخشی از راهبرد دشمن برای ضربه به شریانهای حیاتی کشور بود؛ راهبردی که بر پایه ایجاد نارضایتی عمومی و مختل کردن زیست روزمره مردم طراحی شده بود. اما استمرار برقرسانی، ترمیم سریع آسیبها و جلوگیری از خاموشیهای گسترده، این هدف را تا حد زیادی ناکام گذاشت.
واقعیت این است که در جنگهای مدرن، برق صرفا یک خدمت عمومی نیست؛ ستون فقرات اداره کشور است. از بیمارستانها و مراکز امدادی تا صنایع، آبرسانی، حملونقل، ارتباطات و امنیت شهری، همگی به پایداری شبکه وابستهاند. از همین رو، ایستادگی صنعت برق در این بازه، فقط یک موفقیت فنی نبود؛ بلکه یک دستاورد راهبردی در حفظ ثبات ملی به شمار میرود. در جنگ رمضان از آغاز تا کنون صنعت برق ایران با یکی از پیچیدهترین آزمونهای خود روبهرو شد؛ آزمونی که با تهدیدات علنی آمریکا، ضربالاجلهای چندمرحلهای ترامپ، تهدید به حمله به بزرگترین نیروگاه کشور و حملات مستقیم به برخی مراکز برق در تهران، شمسآباد و دیگر نقاط همراه بود.
با این حال، برآیند عملکرد شبکه نشان داد که زیرساخت برق ایران، با وجود خسارات و فشار حملات، از کار نایستاد. استمرار خدمترسانی، ترمیم سریع آسیبها، جلوگیری از خاموشی فراگیر و حضور میدانی نیروهای فنی، تصویری روشن از تابآوری صنعت برق در شرایط جنگی ارائه کرد؛ تصویری که نشان میدهد حتی در سختترین شرایط نیز، چراغ خدمت در ایران خاموش نشد.
شمسآباد چرا مهم است؟
شمسآباد، یک گره راهبردی در برق صنعتی تهران است در واقع شمسآباد از بزرگترین شهرکهای صنعتی کشور است و مصرف برق آن در پیک به حدود ۲۴۰ مگاوات میرسد. طرحهای ویژه برای تأمین پایدار برق و توسعه نیروگاه خورشیدی در این پهنه در دستور کار بوده است که هدف از این طرحها، کاهش آسیبپذیری و افزایش تابآوری شبکه برق منطقه و صنایع مستقر عنوان شده است.
برق و جنگ روانی؛ دشمن دنبال خاموشی نبود، دنبال فرسایش اعتماد بود
نکته مهم اینجاست که در بسیاری از موارد، هدف نهایی دشمن از ضربه به برق، صرفا خاموش کردن چند نقطه نیست. هدف اصلی، فرسایش اعتماد عمومی است. وقتی مردم احساس کنند زیرساخت حیاتی کشور آسیبپذیر شده، نگرانیها درباره آب، درمان، امنیت، ذخایر خانگی، رفتوآمد، اینترنت، بانک و معیشت، بهسرعت افزایش مییابد. اینجاست که برق، فقط یک خدمت نیست؛ ستون اعتماد اجتماعی است. در این بازه زمانی، آنچه وزارت نیرو، توانیر و شبکه عملیاتی برق انجام دادند، فقط یک ترمیم فنی نبود؛ بلکه در سطحی عمیقتر، جلوگیری از شکسته شدن اعتماد عمومی به توان اداره کشور در شرایط جنگی بود.
پشت جبههای به نام دیسپاچینگ، سیمبان، بهرهبرداری و گروههای اتفاقات
در روایتهای رسمی جنگ، معمولا از پدافند، موشک، عملیات و خطوط دفاعی گفته میشود؛ اما در جنگ زیرساختی، یک جبهه دیگر هم وجود دارد که کمتر دیده میشود: جبهه خدمترسانی. در این جبهه، فرماندهان میدانی صنعت برق، اپراتورهای دیسپاچینگ، نیروهای بهرهبرداری، گروههای اتفاقات، سیمبانها، نیروهای تعمیرات، تکنسینهای پست و کارشناسان مانیتورینگ، همان کسانی هستند که اجازه نمیدهند حمله دشمن به فروپاشی نظم عمومی تبدیل شود.
در چنین شرایطی، روشن ماندن یک خط، به مدار برگشتن یک پست، پایدار ماندن برق یک بیمارستان، یا تداوم تغذیه یک محدوده صنعتی، صرفا یک عملیات فنی نیست؛ یک اقدام دفاعی ملی است. به همین دلیل، در روزهای جنگ، صنعت برق را باید نه فقط یک وزارتخانه یا شرکت خدماتی، بلکه بخشی از خط مقدم پایداری کشور دانست.
در نهایت، اصل اساسی در روزهای جنگ، این بود که خدمترسانی نباید متوقف شود. ممکن است آسیب باشد، ممکن است اختلال موضعی رخ دهد، ممکن است برخی نقاط نیازمند عملیات فوری شوند، اما تا وقتی چراغ خانهها، بیمارستانها، مراکز حیاتی و بخش اصلی شهرها روشن بماند، دشمن در هدف اصلی خود ناکام مانده است.