امیرحسین نادری

چین در طول جنگ آمریکا و رژیم صهیونیستی علیه ایران برخلاف انتظار عمومی، تحرکات بسیار محدودی داشت.  مهمترین اقدامات پکن از آغاز جنگ تحمیلی سوم تا زمان اعلام آتش بس را می توان در موارد ذیل خلاصه کرد:
در ابتدای جنگ، با شهادت رهبر معظم انقلاب اسلامی، علاوه بر پیام مقام‌های ارشد چین، معاون وزیر امور خارجه این کشور شخصا به سفارت ایران در پکن رفت تا مراتب تسلیت این کشور را اعلام کند. در ادامه، چین، طرح بازگشایی نظامی تنگه هرمز را که توسط بحرین به شورای امنیت ارائه شد، همراه با روسیه وتو کرد و نهایتاً، همراه با پاکستان یک طرح صلح پنج‌بندی ارائه داد که به مذاکرات اسلام آباد انجامید.
با این حال، انتظارات عمومی به دلیل وجود اتحاد راهبردی میان ایران و چین بیشتر بوده است. سوال این است که چه دلایلی موجب سکوت چین یا دست کم، رسانه ای نشدن تحرکات پکن در طول جنگ ۴۰ روزه شده است؟
در این نوشتار به برخی از آنها اشاره می شود.
۱- جنگ ایران و آمریکا، نخستین تجربه جدی واشنگتن در میدان نبرد در طول ۲۰ سال اخیر، پس از جنگ های افغانستان در سال ۲۰۰۱ و عراق در سال ۲۰۰۳ میلادی است؛ یعنی، بهترین فرصت برای ارزیابی نقاط ضعف آمریکا از سمت رقبای استراتژیک او یعنی چین و روسیه. چین با سکوت خود توانست توانایی‌های آمریکا را در بلندمدت بسنجد و مبتنی بر واقعیت‌ها، ساختار نظامی و تسلیحاتی خود را بازسازی و به روز کند.
۲- درگیری بلندمدت آمریکا در خاورمیانه، باعث کم شدن قدرت نظامی آن در حوزه آسیای شرقی و اقیانوسیه می‌شود. واشنگتن در نخستین گام در جنگ ۴۰ روزه با ایران ناچار شد ذخایر موشکی پاتریوت و تاد را از شرق به غرب آسیا منتقل کند. در دومین گام، با برنامه‌ریزی‌های آمریکا برای حمله زمینی احتمالی به ایران، بخشی از نیروهای نظامی آن کشور در شرق آسیا تخلیه شد. 
این دو اتفاق، چند درس بزرگ برای کشورهای شرق آسیا و چین به همراه داشت؛ اول اینکه آمریکا نمی‌تواند در یک لحظه حافظ همزمان تمام متحدان خود باشد و درگیری او در یک منطقه معادل به خطر افتادن متحدانش در نقاط دیگر همچون بی دفاع شدن تایوان و فیلیپین در برابر چین یا از دست رفتن قدرت دفاعی کره جنوبی در برابر کره شمالی است.
دوم، جنگ با ایران به همه متحدان امریکا نشان داد که به حمایت این کشور اعتمادی نیست و واشنگتن در زمان بحران می‌تواند همه متحدان خود را به خطر بیندازد تا بتواند یک متحد خاص را نجات بدهد، مثل قربانی‌کردن کشورهای عربی برای نجات اسرائیل از حملات ایران. 
سومین و مهمترین درس این بحران برای کشورهای جهان آن بود که آمریکا برای تمامی پایگاه ها و تجهیزات خود در منطقه از کشورهای میزبان، هزینه استقرار دریافت می‌کند، ولی در مقابل نه تنها برای دفاع از آنها کاری نمی‌کند بلکه موجب خسارت و ویرانی آنها می شود.  با وقوع این جنگ و از بین رفتن توهمات نسبت به قابل اعتماد بودن آمریکا دیگر کسی برای استقرار پایگاه آمریکا در خاک کشورش زمین یا پول نخواهد داد و این امر، باعث کاهش نفوذ  آمریکا  در منطقه و همچنین افزایش بدهی‌ها و هزینه‌های آن خواهد شد. چین این درس‌ها را به شیرینی آموخت و مطمئناً اهرم فشاری بر رقبا و همسایگانش خواهد بود.
۳- دیدار ترامپ با شی رهبر چین به دلیل جنگ با ایران به تعویق افتاد.  این یعنی برای شی  امتیاز گرفتن از یک آمریکای ضعیف خیلی راحت‌تر خواهد بود. به عبارت دیگر، جنگ ایران دقیقاً همان دست بالایی بود که توسط ترامپ به چین هدیه شد. 
۴- یکی دیگر از موضوعاتی که باید به آن اشاره کرد، پررنگ شدن نقش پاکستان در شرایط فعلی بود که به واسطه چین محقق شد. قبل از وقوع جنگ علیه ایران، ترامپ به دنبال گرفتن حیات خلوت چین یا همان کشور پاکستان بود. ترامپ عاصم منیر فرمانده ارتش پاکستان را برای ناهار به کاخ سفید دعوت کرد تا آغازی در اعمال نفوذ آمریکا بر اسلام آباد باشد. چین با همکاری پاکستان یک طرح صلح پنج بندی ارائه داد و به گفته برخی منابع، در دقیقه ۹۰ به ایران توصیه کرد در برابر این طرح انعطاف نشان بدهد. درنتیجه پاکستان با حمایت چین عنوان یک واسطه معتبر را از کشورهای عربی مثل قطر قاپید. این حرکت، پاکستان را به چین مدیون و همزمان سایه آمریکا را در همان ابتدا از سر خود دور کرد.
۵- اما سوالی که مطرح می شود، این است که ابر اقتصاد بزرگی مثل چین در شرایطی که تنگه هرمز یک ماه بسته شده بود چگونه توانست بدون کاهش تولید، مسیر اقتصادی خود را دنبال کند؟  جواب این سوال از قبل روی دریا شناور بود : ناوگان نفتکش‌های سایه ایران.    بخش عمده ای از نفت ایران که در مخازن نفت خام روی آب‌های آزاد شناور قرار داشت، از قبل و در طول جنگ به سوی چین به حرکت درآمد. علاوه بر این‌ها تنگه هرمز برای خود ایران باز بود که باعث می‌شد بتواند به شریک راهبردی خود انرژی لازم را برساند. 
۶- به طور کلی چین در زمینه نظامی در عرصه جهانی فعالیت زیادی نداشته اما با بی‌اعتمادی اعراب به آمریکا به دلیل سیاست‌های اسرائیل محور و همچنین، نتایج حمله به ایران، شاید در بلندمدت کشورهای عربی به دنبال جایگزین کردن آمریکا باشند و چه گزینه‌ای بهتر از چین. احتمالا چین پس از این جنگ به دنبال نفوذ نظامی خود در خاورمیانه باشد، به گونه ای که حتی اگر آمریکا از منطقه خارج نشود، بتواند پایگاههایی در خاک برخی کشورهای عربی به خود اختصاص دهد.
 ۷- در آخرین برداشت می‌توان به نقش متعادل کننده چین در جهان نیز پی برد. با سکوت چین در این جنگ، کشورهای بسیاری از پکن درخواست مداخله کردند تا جنگ را بتواند زودتر تمام کند؛ از آمریکا و اروپا گرفته تا ترکیه، مصر ، سایر کشورهای عربی و بسیاری از کشورهای آسیایی. ریشه این درخواست‌ها متفاوت بود برخی به دلیل کمبود انرژی و برخی به دلیل به خطر افتادن منافع ملی خود ؛ اما نکته اینجاست که همه دنیا به چین روی آوردند.  به این ترتیب، می‌توان گفت که سکوت چین اقتدار آن را به نمایش گذاشت و  همین سکوت، یکی عرض اندام مقابل آمریکا بود.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

نظرات

  • منتشرشده: 1
  • در انتظار بررسی: 0
  • غیرقابل انتشار: 0
  • فاطمه نعیمی IR ۰۹:۳۹ - ۱۴۰۵/۰۲/۰۵
    سپاسگزارم از کارشناس محترم. به بسیاری از سوالات ذهنی من پاسخ دادید.

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی