پنجشنبه ۱۰ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۱:۲۶
نظرات: ۰
۰
-
[دکتر سیدسلمان صفوی] مبانی صلح در جهان امروز از منظر مولانا

در عصر حاضر که جهان با بحران‌های عمیق هویتی، خشونت‌های ساختاری و بن‌بست‌های گفت‌وگویی روبروست، بازگشت به میراث عرفانی مولانا…

در عصر حاضر که جهان با بحران‌های عمیق هویتی، خشونت‌های ساختاری و بن‌بست‌های گفت‌وگویی روبروست، بازگشت به میراث عرفانی مولانا جلال‌الدین بلخی نه یک انتخاب تفننی، بلکه ضرورتی حیاتی برای بازتعریف صلح است. صلح در اندیشه مولانا، فراتر از تعاریف رایج در روابط بین‌الملل که آن را صرفاً «فقدان جنگ» یا «توازن قوا» می‌بینند، امری وجودی و معرفت‌شناختی است. مولانا صلح را از ساحتِ قراردادهای لرزان سیاسی به ساحتِ جان و حقیقتِ توحید می‌کشاند. 

۱. بنیان‌های هستی‌شناختی صلح و مدارا 
نخستین پایه صلح در دیدگاه مولانا، درک حقیقتِ «وحدت در کثرت» است. از منظر او، جهان تجلی‌گاه اسما و صفات الهی است و تنوع موجودات، آیینه‌ای از تکثرِ جلوه‌های حقیقتِ واحد. بر این اساس، تفاوت‌های نژادی، زبانی و مذهبی نه مایه‌ی ستیز، بلکه بخشی از زیبایی‌شناسی خلقت و اسرار الهی برای تکامل بشر است. مولانا مدارا را نه به عنوان یک گذشتِ ترحم‌آمیز، بلکه به عنوان درک ضرورتِ تضاد برای حرکتِ هستی تبیین می‌کند. از نگاه او، ستیز با «دیگری» در واقع ستیز با بخشی از کلِ منسجم عالم است که به دلیل محدودیتِ دیدِ انسان، «غیر» پنداشته می‌شود. 

۲. نقد منیت و استبدادِ خودپرستی 
مولانا ریشه اصلی شروع تمام جنگ‌ها و خشونت‌ها را در «منِ کاذب» یا «نفسِ اماره» می‌جوید. استبدادِ درونی انسان که خود را مرکز عالم می‌بیند، منشأ استبدادِ بیرونی و حذف دیگران است. او معتقد است تا زمانی که انسان در بندِ «خودی» و انحصارطلبی باشد، هرگونه تلاش برای صلح، تنها نقابی بر چهره‌ی قدرت‌طلبی خواهد بود. راهکار مولانا برای دستیابی به صلح پایدار، «فنای خودخواهی» در عشقِ متعالی است. وقتی انسان از زندانِ تنگِ منافعِ فردی و گروهی خارج شود، جهان را نه میدانِ نبرد برای بقا، بلکه سفره‌ای الهی برای هم‌زیستی می‌بیند. در واقع، صلح جهانی از منظر او، از صلحِ درونیِ فرد با خویشتن و با خالق آغاز می‌شود. 
جنگ موسی و فرعون ابدی است. با فرعون درون و برون باید جنگید تا صلح و تعادل بر پا شود. 
موسی و فرعون در هستی تست / باید این دو خصم را در خویش جست 

۳. وحدت استعلایی ادیان و صلحِ میان‌آیینی 
در ساحت ادیان و مذاهب، مولانا یکی از پیشروترین نظریه‌پردازان صلح است. او میان «قشر» (ظاهر) و «لبّ» (باطن) دین تمایز قائل می‌شود. ستیزهای مذهبی معمولاً در سطحِ صور و مناسک رخ می‌دهند، اما در لایه معنوی و باطنی، همه‌ی جویندگان حقیقت به سوی یک چشمه در حرکت‌اند. مولانا بر این باور است که اختلافِ میانِ پیروانِ ادیان، ناشی از «ظلمتِ نگاه» و «تنگیِ ظرفِ ادراک» است. او با مطرح کردن دکترینِ «دینِ عشق»، افقی را می‌گشاید که در آن والاترین ارزشِ انسان، نه برچسب‌های مذهبی، بلکه کیفیتِ ارتباط او با حقیقت و شفقت نسبت به خلق است. این نگاه، راه را برای گفت‌وگوی تمدن‌ها بر پایه احترام متقابل و کشف اشتراکات معنوی هموار می‌سازد.

۴. معرفت‌شناسی صلح: پارادایمِ نسبیتِ نگاه 
یکی از مفاهیم کلیدی در دکترینِ صلحِ مولانا، درک محدودیتِ دانشِ بشری است. او با مثال‌های گوناگون نشان می‌دهد که هر فرد یا گروهی، تنها بخشی از حقیقت را در اختیار دارد. خشونت زمانی زاده می‌شود که یک «جزء»، خود را «کل» بپندارد و سعی کند نگاهِ محدودِ خود را به زور بر دیگران تحمیل کند. صلحِ مولانایی یعنی پذیرشِ این نکته که حقیقت آیینه‌ای بوده که از آسمان افتاده و شکسته است؛ هر کس تکه‌ای از آن را در دست دارد و برای دیدنِ تصویرِ کامل، به جای نفیِ تکه‌های دیگر، باید آن‌ها را در کنار هم قرار داد. این فروتنیِ معرفت‌شناختی، بنیانِ مدارای مدرن و دموکراسیِ معنوی است.

۵. ضرورتِ پیامِ مولانا برای انسانِ معاصر 
صلح از منظر مولانا، یک فرآیندِ ایستا نیست، بلکه سفری مداوم از «خامی» به «پختگی» است. او معلمِ بلوغِ بشریت است؛ بلوغی که در آن انسان درمی‌یابد آسیب زدن به دیگری، آسیب زدن به خود است. دکترینِ صلحِ او که بر پایه عشق، شفقت و وحدتِ وجود بنا شده، می‌تواند منشوری اخلاقی برای ساختن جهانی آرام‌تر و انسانی‌تر در قرن بیست و یکم باشد. برای رسیدن به این مقصود، باید از زبانِ تندی و تعصب عبور کرد و به زبانِ «نی» گوش سپرد که نغمه‌ی بازگشت به اصلِ واحد و یگانگیِ نوعِ بشر را سر می‌دهد. 

در نهایت، باید بر این نکته پای فشرد که صلح در دکترین مولانا، نه سکوتی از سر اجبار، بلکه فریادی از سر آگاهی و بلوغ است. او با پیوند میان ساحتِ قدسیِ جان و ساحتِ عرفیِ زندگی، مسیری را می‌گشاید که در آن تفاوت‌ها مایه غنایِ فرهنگی می‌شوند، نه بهانه‌ی جنگ.  

براین‌اساس، می‌توان چنین استنتاج کرد که: 
صلحِ مبتنی بر عدالت که بر ستون‌های استوارِ آزادی، برابری و برادری بنا شده باشد، کارآمدترین الگو برای گذار از بن‌بستِ تعارضِ منافع و دستیابی به مصالحه‌ای پایدار در زیست‌جهانِ کنونی است. این همان پیامی است که از نایِ جانِ مولانا برمی‌خیزد تا جهانِ پرآشوبِ امروز را به ساحلِ آرامش و وحدت نزدیک‌تر سازد.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی