بسیاری از صاحبنظران روابط بینالملل و سیاست خارجی «پایان دیپلماسی» را «جنگ» میدانند. همانطور که «جنگ با دیپلماسی پایان» مییابد زیرا سیاست خارجی هر کشور به معنای تداوم سیاست داخلی است و نه در مقابل آن. لذا، دوگانه جنگ و دیپلماسی معنی ندارد. هر دو در راستای منافع ملی، امنیت ملی و دفاع از استقلال و تمامیت ارضی کشور تعریف میشود.
بزرگترین نگرانی و خطر آن است که به نام «میدان» علیه «دیپلماسی» شوریده شویم، در حالی که این دو با هم معنا و مفهوم پیدا میکند. واقعیت آن است که در سیاست بینالملل اصول و قواعدی حاکم است. تساوی کشورها، عدم دخالت دولتها در امور یکدیگر و استقلال کشورها سه اصل توافق همه جهانیان است.
اما اگر در عالم واقع شاهد تحقق این اصول نیستیم به چندین علت عمده بر میگردد:
۱. افول مرجعیت و قدرت سازمانها و نهادهای بینالمللی چون سازمان ملل متحد
۲. عدم استقلال واقعی بسیاری از دولتها و وابستگی آنان به قدرتهای بزرگ
۳. وجود رژیم اشغالگر و غاصب اسرائیل که از زمان شیمون پرز در قالب «طرح خاورمیانه جدید» به دنبال استیلای قدرت هژمونیک منطقهای است و با حمایت آمریکا از قدرت برتر هر کشوری غیر از اسرائیل در منطقه جلوگیری میکند و این راهبرد دائمی و تغییر ناپذیر سیاست خارجی آمریکا به عنوان «اسرائیل محوری» است.
۴. و بالاخره آنچه آمریکا از آن به عنوان «نظم نوین جهانی» نام میبرد.
جورج بوش این نظریه را مترادف با «قرن آمریکا همراه با رهبری، قدرت و ارزشهای آمریکایی» به عنوان استراتژی امنیت ملی آمریکا در قرن بیست و یکم معرفی کرد که مبتنی بر مؤلفههایی چون تک قطبی شدن جهان به رهبری آمریکا، سلطه همه جانبه (هژمونی آمریکا)، جهان گرایی، استثمار گرایی و برتری جویی آمریکا در ابعاد نظامی، سیاسی، فرهنگی، اقتصادی و رسانهای است. نوآم چامسکی پدر زبانشناسی مدرن و نظریهپرداز برجسته آمریکایی، از نظم نوین جهانی آمریکا به عنوان «نامی تازه برای توسل به زور» یاد میکند.
اینها، واقعیتها و حقایق تلخ جهان امروز در عرصه نظام بینالملل است. نظام جهانی که مملو از مشکلات بزرگ و عمده جامعه بشری است که در میان آنها، بایستی تهدیدات جنگ هستهای دائمی، تخریب محیط زیست، گسترش فقر عمومی و افزایش فاصله میان دارا و ندارها، به خطر افتادن صلح، آزادی، دموکراسی، حقوق بشر، گسترش تروریسم و مداخله پایان ناپذیر قدرتهای بزرگ در امور داخلی کشورها، ... را باید مورد توجه قرار داد، اما حیرتآور آن است که به نام ارمغان آوردن «صلح و آزادی»، جنگ، کشتار و ویرانی را گسترش میدهند!
جنگ آمریکا، اسرائیل و متحدان آنان علیه ایران در خرداد (جنگ ۱۲ روزه) و اسفند (جنگ رمضان) که پس از ۴۰ روز رویارویی مستقیم نظامی همچنان ادامه دارد، مصداق روشنی از این «نظم نوین و صدور ارزشهای آمریکایی» و «خاورمیانه جدید با هدف استیلای اسرائیل» است. آیا نظام بینالملل توانست در مهار و جلوگیری از ماشین جنگی آمریکا و اسرائیل در یک کشور مستقل عضو سازمان ملل متحد ایفای نقش کند؟ پاسخ منفی است.
واقعیت آن است که در نظام بینالملل کنونی که برخی مختصات آن بیان شد «قانون جنگل» حاکم است: هر کس قدرت بیشتری دارد به همان میزان میتواند جنگ، ویرانی و خرابی بوجود آورد!
ایران جنگ طلب نبوده و نیست. هر سه جنگ در نیم قرن اخیر (جنگ تحمیلی ۸ ساله رژیم بعثی عراق، جنگ آمریکا و اسرائیل و متحدان (جنگ ۱۲ روزه) و جنگ رمضان) از سوی دشمنان علیه ایران صورت گرفت و ما در دفاع از استقلال، تمامیت ارضی و حفاظت و پاسداری از مرزهای عقیدتی و جغرافیایی خود تمام قد قیام کردیم و در برابر دشمنان ایستادیم و به لطف الهی پیروز شدیم.
اینک قریب به دو ماه از آغاز جنگ رمضان میگذرد و در دوران «صلح مسلح» (نه جنگ نه صلح) هستیم، جهان به مقاومت، ایستادگی و سربلندی ایرانیان احترام و تعظیم کرده است. اما واقعیت و حقایق تلخ جنگ از شهادت رهبری معظم انقلاب اسلامی تا سرداران و مقامات عالیرتبه تا بیش از ۴۰۰۰ نفر از مردم بیدفاع از جمله ۱۶۴ دانشآموز معصوم مدرسه میناب که توسط دشمنان جنایتکار به شهادت رسیدند و بالغ بر ۸۰۰۰ نفر مجروح و جانباز و بالغ بر ۱۳۵۰۰ هدف بزرگ و کوچک مورد بمباران دشمنان قرار گرفت را نباید فراموش کرد و به سادگی از کنار آن گذشت.
مقامات عالیرتبه کشور، نهادهای مسئول و نیروهای مسلح که جانفدای ملت بزرگ ایران هستند توأمان باید «میدان و دیپلماسی» را مدیریت کنند چرا که هر دو در راستای تأمین امنیت ملی و منافع ملی و دور کردن تهدید و جنگ از کشور است. پس هم مسئولان باید درست تدبیر کنند و هم مردم به آنان در هر دو سنگر میدان و دیپلماسی اعتماد داشته باشند.
غلبه بر مشکلات دوران پسا جنگ همچون تورم، ویرانیهای ناشی از جنگ، بیکاریهای گسترده، وجود تحریمهای فلج کننده، هزینه و اعتبارات نامحدود برای بازسازی خرابیهای جنگ، ترمیم شکافهای اجتماعی و اهتمام بر افزایش تابآوری و انسجام ملی جامعه و مطالبات و انتظارات مردم و نسل جوان از «حکمرانی و مدیریت پسا جنگ» الزامات قطعی و غیر قابل گذشتی است که باید در مدیریت و اداره کشور مدنظر باشد. بیتردید، خطوط قرمز منافع ملی و امنیت ملی کشور و رعایت آن از سوی همه مسئولان یک وظیفه و مأموریت حتمی و غیر قابل انکار است.
سخن بر سر فضای عمومی جامعه، مدیریت آن و گذر از بحران و جنگ برای ثبات دائمی و سازندگی و آبادانی کشور است. ایران پس از جنگ، قدرتی بزرگ در عرصه نظام بینالملل است که باید روی آن حساب کرد. با این همه، مسئولان عالیرتبه، نیروهای مسلح و دولت باید هوشیار و مراقب توطئههای دشمنان باشند و در هر حالت (میدان و دیپلماسی) با اقتدار از آرمانهای بلند ملت ایران و منافع و امنیت ملی کشور دفاع کنند.