یکشنبه ۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۳:۱۸
نظرات: ۰
۰
-
ترور علی لاریجانی نقشه اسرائیلی‌ها را برملا کرد!

ترور علی لاریجانی همچون کمال خرازی البته حاوی این پیام بود که اسراییلی‌ها می‌خواهند خط مذاکرات پنهان را کور کنند و کار را از دست چهره‌های مورد قبول جناح‌های مختلف بگیرند تا میان مقامات زنده مانده از ترورها اختلاف افتد.

مهرداد خدیر در عصر ایران نوشت: موضوع این نوشته کسی است که البته یگانه شهید جنگ ۴۰ روزه آمریکا و اسراییل با ایران نیست. جنگی که شعله‌های آن ۹ اسفند ۱۴۰۴ درگرفت و ۱۹ فروردین ۱۴۰۵ خورشیدی -عجالتا و نه قطعا- به خاموشی گراییده چون ۳۷۵۲ نفر دیگر نیز قربانی همین جنگ شدند و نه مشهورترین و بلندپایه‌ترین آنان است چون نخستینِ این ۳۷۵۳ تَن، آیت‌الله سید علی خامنه‌ای است؛ دومین رهبر جمهوری اسلامی ایران و مگر در تاریخ چند هزار سالۀ این سرزمین چند تن در رأس حکومت در جنگ، چنین سرنوشتی داشته‌اند؟ 

با این همه و بعد از شخص رهبری و فرماندهان نظامی و در میان ترورهایی که اسراییل انجام داد، هیچ یک بُهت پس از خبر هدف قرار گرفتن علی لاریجانی را در پی نداشت و البته پس از آن حس مشابهی هم از ترور کمال خرازی دست داد.

 تکلیف امثال من با کمال خرازی روشن بود؛ به خاطر هشت سال وزارت خارجه در دولت سید محمد خاتمی و پیشینۀ مدیریت رسانه‌ای و البته ذکر خیر مدام او که در کلام حاج احمد بورقانی بود اما با لاریجانی چه؟ او که هم با سابقۀ ۱۲ سال ریاست مجلس شناخته می‌شد و هم ۱۰ سال ریاست سازمان صدا وسیما در تقابل با اصلاح طلبان؟

هر چه زمان گذشت تغییر کرد اگرچه هیچ گاه اصلاح‌طلب نشد ولی وقتی محمود احمدی‌نژاد او را همچون هاشمی رفسنجانی و ناطق نوری و حسن روحانی نواخت شاید ناخواسته در جبهۀ مقابل اصول‌گرایی رادیکال تعریف شد و برآن شد از جایگاه مجلس رادیکالیسم او را مهار کند و همین نقطه اشتراک او شد با اصلاح‌طلبان و اعتدال‌گرایان و اوج آن را در مدیریت مجلس ضد برجام در تصویب همان برجام دیدیم اگرچه انتظار می‌رفت دست‌کم یک سال ریاست مجلس بعدی را به محمد رضا عارف بسپارد که با یک میلیون رأی بیش از او به مجلس راه یافته بود و اگر انصراف او نبود چه‌بسا روحانی در سال ۹۲ به ریاست جمهوری نمی‌رسید.

این نوشته اما نمی‌خواهد به این موضوعات دامن بزند آن هم دربارۀ مردی که اگر دبیری شورای عالی امنیت ملی را نپذیرفته بود اکنون زنده بود نه آن که به گفته برادر و در پی انفجاری مهیب و درگرماگرم یورش دشمن تنها دست او پیدا شود بی سر و بی‌بدن.

اگر در جنگ ۱۲ روزه تهدید نشده بود قبول دبیری شورای عالی امنیت ملی شجاعت ویژه نمی‌طلبید ولی با همۀ بی‌مهری‌ها به صحنه آمد تا لولایی باشد میان گروه‌های مختلف و بلکه راهی بجوید تا دوباره جنگی درنگیرد و اگر گرفت غافل‌گیر نشویم و غافل‌گیر کنیم و اگرچه در اولی ناکام ماند اما در دومی کام‌یاب بود.

این نوشته اما دربارۀ این قصه نیست بلکه به این سبب است که با مرگ خود فرصت جبران و پوزش را از شورای نگهبان گرفت که هر چند به بهانه‌های مختلف هزاران تن را رد صلاحیت کرده بود اما آنچه دربارۀ علی لاریجانی ردیف کرده بودند با معیارهای خودشان هم سازگار نبود و به غایت شگفت‌آور بود و اگر مهم‌ترین دلیل پنهان و درون‌سازمانی شان در ۱۴۰۰ این بود که در مقابل مرحوم ابراهیم رییسی امکان رأی‌آوری داشت در ۱۴۰۳ مشخص نشد که چرا باز همان رفتار را تکرار کردند.

حالا باید قصه روشن‌تر شده باشد. در چهلمین روز شهادت علی لاریجانی نمی‌خواهم کارنامۀ او در ۱۰ سال ریاست سازمان صدا و سیما و ۱۲ سال ریاست  بر مجلس شورای اسلامی با سه بافت نسبتا متفاوت و دو دوره دبیری شورای عالی امنیت ملی یک نوبت با حکم محمود احمدی‌نژاد و دیگری با حکم مسعود پزشکیان و البته هر دو بعد از اخذ موافقت و تأیید رهبری را بررسم که انگیزه، دیگر است.

شاید این یادآوری هم لازم باشد که خرداد ۱۴۰۳ و کمتر از دو سال قبل که علی لاریجانی دوباره کاندیدا شد این نگرانی به جان اصلاح‌طلبان افتاد که اگر این بار تأیید شود چه کنند؟ اگر حمایت نکنند و دور به دست دیگران بیفتد چه و اگر بخواهند حمایت کنند چگونه حامیان را راضی به رأی به او کنند در حالی که از تجربۀ حمایت بی‌قید و شرط از حسن روحانی ناخشنود بودند اگرچه دستاوردهای او در دولت اول را می‌ستودند و اظهار پشیمانی نمی‌کردند.

از این منظر فهرست نهایی بی نام لاریجانی و با اعلام تأیید مسعود پزشکیان تشتت را دور کرد اما بار اخلاقی شورای نگهبان را سنگین‌تر کرد که چگونه علی لاریجانی با آن سابقه صلاحیت ندارد و دیگران دارند؟

مهم ترین کار سیاسی که او انجام داده بود این بود که شورای نگهبان را  واداشت دلایل رد صلاحیت  را فاش کند. دلایلی آن قدر سست و گاه مضحک که برخی را به این گمان انداخت که نکند واقعی نباشد. ادعاهایی از این قبیل: حمایت از افراد رد صلاحیت شده و دفاع از عملکرد آنها و به کارگیری برخی از آنان در مناصب تحت امر خود یا سفرهای متعدد اعضای خانواده به خارج از کشور از جمله اروپا  و آمریکا و اقامت فرزند دیگر در آمریکا و او این سفرهای متعدد را صد در صد دروغ دانست. نسبت دروغ به پیرمردی در آستانۀ ۱۰۰ سالگی که بارها در نماز جمعه مردم را به رعایت تقوا توصیه کرده بود هم این بار نه از زبان رییس دوره‌های سوم و ششم ( مهدی کروبی) که از زبان رییس مجالس هشتم و نهم و دهم. 

جرم لاریجانی از نگاه جنتی این بود که فرزند او همراه همسر برای ادامه تحصیل به خارج از کشور رفته و ۲۶ اسفند ۱۴۰۴ این خبر منتشر شد که پسر او همراه پدر هدف ترور قرار گرفته و با هم کشته شده‌اند. آن یکی را آقای جنتی جرم‌انگاری کرد و دومی را لابد فضیلت نشمرد که به آن اشاره نکرده است. 

در آن نامه لاریجانی نوشته بود: "یکی از پسرانم دانشجوی دکتری مهندسی مکانیک است و اخیرا مدرک خود را گرفته و دیگری روحانی است". اولی (مرتضی) همان است که همراه پدر به شهادت رسید و دومی هم او که گزارش واقعه را توصیف کرد. 

از همه بامزه تر در رد صلاحیت این مدعا بود:  «تلقی سهیم بودن در بخش هایی از نابسامانی در وضع نامطلوب موجود در دولت مستقر» و او پاسخ داد:   "اولا: قانونا وضع نامطلوب دولت چه ربطی به بنده دارد؟ مگر دولت رئیس و مسئول ندارد؟ با این استدلال چرا رئیس قوه قضائیه را سهیم در وضع نامطلوب دولت ندانستید؟ مگر شورای نگهبان دو بار همین رئیس دولت را، که به زعم شما نامطلوب بوده، تایید صلاحیت نکرده است؟"

آن نامه ۲۱ صفحه است و دبیر شورای نگهبان زحمت پاسخ آن را به خود نداد ولی وقتی دوباره دبیر شورای عالی امنیت ملی شد این پرسش درگرفت که چگونه برای کاندیداتوری ریاست جمهوری صلاحیت نداشت و برای چنین جایگاهی بعد از یک جنگ و در آستانۀ جنگ دیگر یا توافق صلاحیت دارد؟

ترور علی لاریجانی همچون کمال خرازی البته حاوی این پیام بود که اسراییلی‌ها می‌خواهند خط مذاکرات پنهان را کور کنند و کار را از دست چهره‌های مورد قبول جناح‌های مختلف بگیرند تا میان مقامات زنده مانده از ترورها اختلاف افتد و بعد از حذف آن دو شاهدیم که چقدر این مضمون را تکرار می‌کنند. اما همچنان نکتۀ قبال توجه همان رفتار شورای نگهبان با اوست.

از کتابخانه، شماره ۲۲ مجله ماندگار "شهروند امروز" در تاریخ ۶ آبان ۱۳۸۶ را بیرون می‌آورم. همان که عکس لاریجانی با هیأت ۱۸ سال قبل را بر جلد دارد و با این تیتر: وداع با لاریجانی/ پرونده‌ای دربارۀ دبیر سابق شورای عالی امنیت ملی و البته هیچ یک از نویسندگان آن حدس نمی‌زدند  ۱۸ سال بعد باز هم دو واژۀ "وداع" و "دبیر سابق" مصداق پیدا کند ولی این بار با مفهومی عمیق‌تر و فراتر از سیاست که با زندگی.

در همان شماره گزارش "سرگه بارسقیان" با این جمله پایان می‌یابد: خانۀ بعدی او کجاست؟ او که به میان‌سالی رسیده آیا فلسفۀ عمر منطقی چون "علوم دقیقه در فلسفه کانت" دارد؟ - [ عنوان درسی که در دانشگاه می‌داد].

لاریجانی کاندیدای مطلوب یا حداکثری من در انتخابات ۱۴۰۰ و ۱۴۰۳ - نبود و تأیید هم نشد تا دچار چالش رأی دادن یا ندادن به او شویم اما می‌توانست در جایگاه دبیر شورای عالی امنیت ملی نقش مؤثری ایفا کند ولو در همان‌مدت کوتاه برخی از انتظارات اولیه را برآورده نکرده باشد اما اینها نه هرگز توجیه ترور و قتل به دست اسراییل و با هم دستی آمریکاست و نه رد صلاحیت در دو انتخابات ۱۴۰۰ و ۱۴۰۳ و به این اعتبار می‌توان از آن حادثه به طعنه با عنوان "تأیید صلاحیت" یاد کرد در مقابل آن دو رد صلاحیت.

سید حسین حسینی شاعر انقلاب که به شدت مورد علاقۀ آیت‌الله خامنه‌ای بود و برخی اشعار او به صورت گزین‌گویه یا جملات قصار ضرب‌المثل شده و سال ۸۳ در ۴۸ سالگی درگذشت سروده بود: 

زمستان، دست بردار نیست
 صبح نخست نوروز، برف می بارد
 شاید صلاحیت بهار رد شده است!

 وقتی خبر ترور و شهادت علی لاریجانی ( کاندیدای رد صلاحیت شده ۱۴۰۰ و ۱۴۰۳) در آخرین روزهای زمستان ۱۴۰۴ منتشر شد به یاد همین شعر افتادم و در توصیفی وارونۀ شاعر با خود گفتم: شاید صلاحیت او تأیید شده است و حالا در چهلمین روز همان واقعه و در حالی که در صدا و سیمایی که ۱۰ سال رییس آن بوده چندان به او پرداخته نمی‌شود می‌توان از تعبیر «چهلمین روز تأیید صلاحیت» استفاده کرد؛ در بهاری که یادآور دوبار رد صلاحیت اوست؛ هم در بهار ۱۴۰۰ و هم در بهار ۱۴۰۳. 

برچسب‌ها

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی