فهرست بلندبالای کنداکتور شبکههای صداوسیما برای ایام جنگ، شاید در نگاه اول این تصور را به وجود آورد که همپای تعدد عناوین و رشد کمی، شاهد تکثر مواضع و رشد کیفی نیز خواهیم بود. چنانچه از صداوسیما و هر رسانه دیگری که از بودجه عمومی کشور استفاده میکند انتظار میرود بازتابدهنده تصویر همه ملت باشد. اما آنچه این روزها از رادیو و تلویزیون، بهعنوان تولیدات صداوسیما و محصول تفکر مدیران آن؛ پیمان جبلی و وحید جلیلی، روی آنتن میرود، نه تنها تصویری از همه ملت ایران نیست که همچنان نشانههای واضح عمل به شیوه باندی، جناحی در آن آشکار است. این یکی از نکاتی است که امیر دبیریمهر، مدیرعامل موسسه علمی مطالعات و بررسیهای سیاسی و رسانهای اندیشهوقلم در گفتوگو با خبرآنلاین درخصوص عملکرد این سازمان در ایام جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران به آن اشاره میکند.
اسما؛ ملی و میهنی/ رسما؛ قبیلهای و قومی
در جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران البته صداوسیما تنها رسانهای نبود که به این صورت عمل کرد، اگرچه به لحاظ عِده و عُده مهمترین رسانه بود. دبیریمهر در توضیح، افزود: «در واقع عملکرد جبهه رسانهای برخی از خبرگزاریهای اصولگرا به عیانترین شکل ممکن و بیپرده، گرفتار تناقضی بزرگ و اسفبار شدهاند. عملکرد این جبهه رسانهای، تا پیش از این به گونهای بود که میشد فهمید عبارات و مفاهیمی چون ملت و میهن برایشان موضوعیتی ندارد و از دایره واژگانی جایگزین چون امت و زعامت را به کار میبرند، به عبارت دیگر آنها صحبتکردن از ملت و میهن را برآمده از غربگرایی -در معنای موسع- و لیبرالیسم -در معنای مضیق- میدانستند.»
با این وجود اما، در جنگ اخیر، شاهد رویکردی متفاوت بودیم. رویکردی که اتفاقا در ابتدا موجب خشنودی و قابل تقدیر بود و نشان میداد ظاهرا مفاهیمی چون میهن و ملت، سرانجام نزد صاحبان این رسانهها رسمیت پیدا کرده است. این مدرس و پژوهشگر علوم سیاسی، جامعهشناسی، ارتباطات و مدیریت رسانه، ادامه داد: «اتفاق تناقضآمیز اما آنکه، نشانههای به رسمیت شناختهشدن مفاهیمی از این دست صرفا در گفتار این رسانهها ظاهر شده است و در عمل همچنان به شیوه قبیلهای، قومی، باندی، حزبی و فرقهای رفتار میکنند. به عبارت دیگر مخاطب، این مفاهیم را از زبان کارشناسان و تحلیلگرانی میشنود که نسخه پیشینش از آنها کاملا با نسخه کنونیشان در تضاد است. پس طبیعی است که شاهد عدم باور، بیاعتمادی و شک و تردید او در مورد باطن این تغییرات ظاهری باشیم.»
جنگ علیه تمام ملت است اما تمام ملت، جایی در «رسانه ملی» ندارد
دبیریمهر که سردبیری و اجرای برنامههای رادیوییوتلویزیونی از ۱۳۸۵ تا ۱۴۰۱، از جمله «زاویه» و «اندیشه جاوید» داشته، ضمن انتقاد از این «شیوه برخورد قومی و قبیلهای»، یادآوری کرد: «توجه داشته باشید که همه اینها در حالی است که صداوسیما با بودجه عمومی اداره میشود و برنامهسازی برای عموم جامعه نهتنها یکی از وظایفش که لازمه تحقق صفت مورد علاقهاش؛ « رسانه ملی» است. صفتی که صداوسیما علیرغم علاقهمندی زبانیاش به آن، برای آنکه شایسته نسبتدادنش به خود شود، در عمل کاری نمیکند.»
او با تاکید بر گزارشهای منتشرشده در رسانهها، از جمله در مورد تعداد واحدهای آسیبدیده در شهر تهران برابر با ۳۹ هزار و ۵۸۵ واحد و در کل کشور برابر با ۹۹ هزار و ۸۷۸ واحد، ادامه داد: «وقتی دشمن متجاوز در این سطح به ما حمله میکند، یعنی جنگ علیه ملت و نه علیه نظام سیاسی است. بهعبارت دیگر، جنگافروزان حتی اگر مدعی جنگ علیه نظام سیاسی باشند، تمام ملت با هم هستند که خسارت میپردازند. با این حساب، حداقل شعور رسانهای و فهم حکمرانی ارتباطی به ما میگوید در جنگ باید گروهبندیها، اختلافنظرها، تنگنظریها، سانسورها و لیستهای سیاه را کنار بگذاریم و با نگاهی ملی و بدون خطکشی عمل کنیم. اما این اتفاقی بود، که به صراحت میگویم، در طول ۵۸ روز گذشته، نه در صداوسیما و نه در دیگر رسانههای همسو رخ نداد.»
کارشناسانی که یا همه از یک جناح فکریاند یا جناح فکریشان ناشناخته است/ این تحلیل است یا تهدید و رجزخوانی؟
دبیریمهر، با یادآوری سالهایی که در این سازمان گذراند، تصریح کرد: «فراموش نکنید که من به هر حال، صداوسیما را خانه خود میدانم، دلبسته رادیو و تلویزیون هستم و بهترین سالهای عمر کاریام را در حوزه برنامهسازی و اجرا در این سازمان گذراندهام. پس در دلسوزیام برای این رسانه نمیتوان تردید کرد و همین موجب میشود وقتی برنامهای با سطح کیفی مطلوب نیز از قاب تلویزیون پخش میشود به آن اشاره و از سازندگانش تشکر کنم. برای همین میگویم، در کنداکتور بلندبالای شبکههای صداوسیما برای ایام جنگ، بهعنوان مثال، نمیتوان برنامهای مثل «من ایرانم» را با اجرای محمدرضا شهیدیفرد (به تهیهکنندگی علی زارعان- شبکه نسیم) نادیده گرفت. هرچند باید یک شاخه گل در شورهزار دانستنش و به چندین و چند برنامه دیگر صداوسیما در طول جنگ، بهویژه برنامههای گفتوگو، اشاره کرد که نه تنها، چنین نبودند که مثالهایی نقض برای این برنامه و عملکرد سازندگانش، به حساب میآمدند.»
در جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، نظر به کنشگری لایههای گوناگون اجتماعی؛ از کادر درمان تا نیروهای خدماتی، میشد جنبههایی بینهایت زیبا از مقاومت ملی را به تصویر کشید. جنبههایی که به تصویرکشیدهشدنش آنها از رسانهای که عنوان «ملی» را یدک میکشد ضروری بود
وی تاکید کرد: «به هر حال، هر رسانهای، ازجمله صداوسیما برای دعوت از کارشناسان و تحلیلگران، باید اصول و استانداردهایی مشخص را رعایت کند.» دبیریمهر ازجمله این اصول و استانداردهای مشخص به «لزوم رعایت تنوع گرایشهای سیاسی و جناحی کارشناسان، تطابق رشته تحصیلی و زمینه کاری آنها با موضوع برنامه، توجه به توانایی سخنوری و دایره واژگان آنها و همچنین برخورداری از چهرهای فوتوژنیک و... اشاره کرد و افزود: «جالب توجه این که برخی کارشناسان و تحلیلگرانی که در طول این مدت در برنامههای گفتوگومحور صداوسیما حضور پیدا کردند، فارغ از برخورداری یا عدم برخورداریشان از این ویژگیها، افرادی ناشناس و فاقد کارنامه تحصیلی و کاری مشخص و قابل جستوجو به حساب میآمدند.» به عقیده او «موقعیت وقتی غامضتر میشود که این افراد تنها به اظهارنظر در مورد موضوع برنامه بسنده نمیکنند و چنین میپندارند که در جایگاهی قرار دارند که میتوانند به مقامات رسمی سیاسی و نظامی کشور خط و ربط بدهند و برای آنها تعیین تکلیف کنند. در حالی که جملگی این موارد خارج از چهارچوبها، اصول و استانداردهای برنامهسازی است.»
اینگونه میشود که از بالاوپایینکردن لیست بلندبالای شبکههای تلویزیون، دو چیز بیشتر دست مخاطب را نمیگیرد؛ یا کارشناس و تحلیلگرانی که مشخص نیست آنچه از زبانشان شنیده میشود تحلیل است یا تهدید و زجرخوانی؟ یا گزارشهای میدانی از تجمعات خیابانی. دبیریمهر با اشاره به این نکته ادامه داد: «باید اضافه کنم که ارسال گزارشهای تصویری از میادین شهر و مداحان سرشناس حاضر در این میادین، نیز ضروری است اما حاضران در میادین، نه همه ملت ایران هستند و نه همه روایت مقاومت در برابر دشمن، به آنها محدود میشود. در واقع در جنگ آمریکا و اسرائیل علیه ایران، نظر به کنشگری لایههای گوناگون اجتماعی؛ از کادر درمان تا نیروهای خدماتی، میشد جنبههایی بینهایت زیبا از مقاومت ملی را به تصویر کشید. جنبههایی که به تصویرکشیدهشدنش آنها از رسانهای که عنوان «ملی» را یدک میکشد ضروری بود.»
هشدار در مورد مدیران جدیدالولاده و نگرانی برای آینده
بخش عمده ایرادات وارده اما، که پیشتر نیز تکرار شده و هماکنون مورد تاکید قرار گرفت، به طرز فکر مدیران جدیدالولاده صداوسیما برمیگردد. دبیریمهر در توصیف وضعیت این مدیران معتقد است: «این مدیران، اکثرا، در دوران مدیریت پیمان جبلی بهعنوان رئیس (از ۷ مهر ۱۴۰۰) و وحید جلیلی؛ به عنوان قائممقام او در امور فرهنگی و دبیر ستاد تحول صداوسیما (از آذر همان سال) به این سازمان پیوستند.» این کارشناس و پژوهشگر رسانه با اشاره به «مشاهده واضح خطوربط فکری جبهه پایداری بهعنوان جبهه سیاسی متبوع رئیس صداوسیما و قائممقام امور فرهنگی او در عملکرد سازمان» تصریح کرد: «با این حساب میتوان گفت بخش عمده وضعیت نابسامان کنونی صداوسیما، حاصل سپردهشدن ریش و قیچی به دست جبهه پایداری است.»
این کارشناس رسانه در پایان با اشاره به این که بسیار نگران آن چیزی است که از این به بعد رخ خواهد داد، گفت: «فراموش نکنید که ما در دورانی خاص به سر میبریم، دورانی که شاهد تغییر چیدمان سیاسی کشور در پی وقوع جنگ و شکلگیری چیدمانی جدید هستیم. عملکرد صداوسیما اما نشان از طرحی هماهنگ با این چیدمان نمیدهد و ظاهرا قرار نیست همه ملت ایران، همه رجال سیاسی و همه طرز تفکرها در آن حضور داشته باشند و اگر اینگونه نیست باید هم برای صداوسیما و هم برای هر رسانهای که از بودجه عمومی کشور استفاده میکند اما تنها بازتابدهنده بخشی از جامعه است، فکری عاجل کرد.»