معلم، کارگزار اصلی نظام تعلیم و تربیت و روح نظام آموزشی هر کشوری است و با کوشش خردمندانه اوست که اهداف متعالی نظام آموزشی کشور محقق می شود.
سرمایه گذاری در بخش تربیت معلم و تقویت انگیزه و شوق تغییر در او، بیشتر از هر چیز دیگری می تواند شخصیت و عملکرد علمی و عملی دانش آموزان را توسعه دهد. با توجه به تحولات فناوری و دگرگونیهای معاصر و شرایط عدم قطعیت و موقعیتهای سخت و نفس گیر از قبیل جنگ تحمیلی ۲ و ۳، تکالیف و مسئولیتهای اجتماعی و حرفه ای دشواری، بر عهده معلمان نهاده شده است. در این نوع شرایط و موقعیتها لازم است معلمان متفاوت تر از گذشته بیاندیشند. قالبهای سنّتی و چهارچوبهای عادت شده و اینِرسیهای تلنبارشده در ذهن را کنار بزنند.
جسارت و شجاعت یابند تا متمایز از دیگران و متفاوت با وضع موجود و با نگاه به آینده و فرصتهای بیبدیلِ ناشی از فضای مجازی و دیجیتالی، نوآورانه و الهام بخش وارد میدان شوند. با شوق و ذوق وصفناپذیر و نوآورانه همراه با مناسبات انسانی و همکاری اخلاقمدارانه و مدارای عمیق با دانشآموزان و والدین و سایر دستاندرکاران و ذینفعان بهویژه سایر مدارس، معلمی نوین را در ایران قوی به منصة ظهور برسانند. این معلمان هستند که میتوانند بیشترین میزان تأثیرگذاری را بر دانش آموزان داشته باشند، چراکه در بسیاری از موارد، کودکان و نوجوانان در سنین حساس هویتیابی و شرایط دشواری که از آن نام برده شد، بیش از والدین به معلم خود گوش میسپارند؛ زیرا معلم را نماد دانش، انصاف، ثبات و آرامش میدانند.
ناگفته پیداست که انگیزه حرفهای معلم، مستقیماً بر کیفیت تعامل او با دانشآموزان اثر میگذارد. معلم باانگیزه، نهتنها انتقالدهنده دانش، بلکه الهامبخش امید، خودباوری و مسئولیتپذیری است. معلمان یک «گروه مرجع راهبردی» بوده و در میان همه ابزارهای فرهنگی و رسانهای، همچنان مؤثرترین حلقه اتصال میان حاکمیت و نسل آینده به حساب می آیند. تقویت این حلقه، میتواند چشمهای جوشان برای بازسازی اعتماد، هویت و خودباوری ملی باشد؛ اقدامی که اگر به موقع و هوشمندانه انجام شود، آثار آن فراتر از کلاس درس بوده و در مقیاس ملی مشاهده خواهد شد.
سرمایهگذاری بر گروه مرجع راهبردی معلمان، نه صرفاً یک مطالبه صنفی، بلکه یک تصمیم ملی است. اگر جامعه، معلم را محترم و امین بداند اما حاکمیت و ساختارهای اجرایی نتوانند منزلت، رضایت و انگیزه او را تأمین کنند، این سرمایه اجتماعی به تدریج فرسوده و افسرده میشود. دولتها و سیاستگذاران باید بتوانند با اقدامات ملموس- از بهبود وضعیت اقتصادی تا ارتقای جایگاه حرفهای و مشارکت دادن معلمان در تصمیمسازیهای آموزشی- رضایت و انگیزه آنان را افزایش دهند، چراکه در این صورت، بازتاب آن در کلاسهای درس و در ذهن میلیونها کودک و نوجوان بیشتر نمایان خواهد شد. امید است با تقویت و استمرار این قبیل اقدامات و بایدهای موثر، معلمی را عشق و معلم را عاشق تر کرده و بر صدر نشاند.