شنبه، ۲۳ اسفند/ ۲۴ ماه رمضان
در تجمع سردر دانشگاه حجتالاسلام حامد کاشانی کشورهای عربی را نقد میکند که خدمتگزار اسرائیل و استکبار شدهاند. بعد به ذکر تفاوت شیعیان امامی و زیدی میپردازد که به نظر آنها امام باید «قائم بالسّیف» و آماده جهاد باشد، وگرنه امام نیست... فکر میکنم مقدمهچینی میکند برای اینکه اگر زمانی ضرورت صلح یا آتشبس تشخیص داده شد، عدهای تندروی نکنند که: نه، آتشبس با کفر جهانی حرام است و نباید مذاکره کرد و اینها کار خائنان سازشکار است که درواقع نفوذی هستند و چه و چه. این را از برخی دستنوشتهها روی مقوا و بزرگتر از آن، میشود دریافت و او این طرز نگرش را نقد میکند. از همان روزهای دومـسوم میدیدم که برخی چگونه مذاکره را عامل شهادت رهبر تصور میکنند و بر درستی این دیدگاه اصرار میورزند! در حالی که بخشی از مقابله با دشمن، جنگ و دفاع است و بخشی دیگر مذاکره و گفتگوست و هر کدام رسم و راه خودش را دارد و هیچ منافاتی با یکدیگر ندارند.
سخنران میگوید: «این آرامشی که در وسط بمباران داریم، از کجاست؟ فأنزل الله سکینتهُ عَلی رسوله و عَلی المؤمنین (خدا آرامش خود را بر پیامبرش و بر مؤمنان فرو فرستاد). رهبر ما و خانوادهاش خود را سربازان کوچک پیامبر(ص) میدانستند. در روایت آمده که یک وقت حضرت فرمود: «برادرانم!» اصحاب گفتند: «مگر ما برادرانت نیستیم؟» فرمود: «نه، شما یارانم هستید. برادرانم آنها هستند که نادیده به من ایمان آوردند»، مرا ندیدهاند، ولی پای این فکر ایستادهاند...
یادم نیست کجا از قول سلمان فارسی خواندم که یک بار پیامبر(ص) درباره اجر و جایگاه مؤمنان آخرالزمان میفرمود و چنان مطالبی گفتند که ما آرزو کردیم کاش جای آنان بودیم! میگویند حفظ دین در آن هنگام، چنان دشوار است که به نگهداشتن آتش در کف دست میماند؛ و امتحانات و ابتلائات به گونهای است که فرد صبح مؤمن است و شب کافر میشود، یا شب باایمان است و صبح بیدین میشود. شاید یک دلیلش همین رهاشدن در فضای مجازی باشد و سپردن چشم و گوش به دست دشمنان. امام جواد(ع) فرمود سخن هر کس را بشنوی، بنده او شدهای! آنها که بام تا شام سر در موبایل و ماهواره دارند و به انواع و اقسام شبکههای معاند و ضددین، گوش جان میسپارند، بندة که خواهند بود؟!
مصاحبه با دکتر حمامی طول میکشد و من خسته شدهام و سرانگشتی تعداد جمعیت را برآورد میکنم: ۱۸ صف ۴۱ نفره، به اضافه جمعیتی که دور تا دور ایستادهاند و چند صفی که در خیابان سر پا هستند و در کنارشان، آنهایی که روی موکت نشستهاند. نورافکن سمت دانشگاه گرچه محوطة سردر را روشن میکند، در عوض موجب تاریکی بخش خیابان میشود و من هم که چشم و چارم درست نمیبیند، موکتهای لولهشده را ندیدم و پایم به یکی از آنها گرفت و روی زمین ولو شدم. چند جوان میجهند برای کمککردن و پدرجان پدرجان میکنند.
آنقدر بدم میآید روی زمین خیس سُر بخورم یا بیفتم، ولی خب فدای سر همه! ماشاءالله که این روزها آسمان دارد جبران مافات میکند و آنهم عدل در هنگام برگزاری مراسم. شایعه شده یکی از جاهایی که ایران در اربیل و امارات زده، نوعی رادار آمریکایی بوده که با ارسال طول موجهایی، مانع از رسیدن ابر به کشور یا باروری آنها میشده. جای بررسی دارد، اما از آن بدطینتها هیچ چیز بعید نیست.
ادامه دارد
شما چه نظری دارید؟