دکتر میثم نمکی آرانی
سخن به اینجا رسید که کتاب «کلیات نجیب کاشانی» با تصحیح و مقدمه مفصل دکتر دادبه، یکی از شایستهترین نمونههای تصحیح یک اثر به شمار میرود که خود بهتنهایی رساله مفصل و مستقلی است.
۴ـ برجستگی پژوهشهای دادبه
حضور پنجاه ساله استاد در کلاسهای درس و ارتباط با محیطهای علمی داخل و خارج از کشور، از او معلمی تمامعیار ساخته بود. از ویژگیهای مهم او این بود که زبان بیانش با زبان نوشتارش هماهنگ و همنوا بود. او همواره در کلاس درس با این فرض لب به سخن میگشود که خواننده خالیالذهن است؛ بنابراین چنان منسجم و منظم به طرح مسئله میپرداخت که سررشته موضوع در ذهن دانشجو بهخوبی نقش ببندد و با همین نگاه آموزشمحور، کتاب و مقاله مینوشت. قلم او عاری از تصنع و تکلف و گاه با چاشنی طنز بود. استاد با رعایت پیوستگی موضوعی، نخست تصویری کلی از چارچوب بحث بیان می کرد، سپس با تقسیمبندی محورها، متوجه جزئیات میشد بیآنکه از نکتهای فروگذار کند. این شیوه در مقالات و مدخلهای کلامی دایرۀالمعارف بزرگ اسلامی، مشهود است. حتی او در تنگنای رعایت شئون مدخلنویسی، می کوشید حق مطلب را کامل و جامع ادا کند.
۵ـ دیدگاههای نوگرایانه علمی و ادبی
استاد دادبه در مقالات ادبی و کلامی، هرگاه به سراغ اندیشهای میرفت یا به خوانش و روایت اثری میپرداخت، گویی آن اثر حیات دوباره یافته است. ذهن نقّاد او همزاد کشفیات تازه بود، به گونهای که اگر به مَثَل، اتفاق نظر در باب ترجمان موضوعی وجود داشت، در منظر او ترجمان دیگری شکل میگرفت که اتفاقاً مقبول اهل نظر واقع میشد. او در بازخوانی و بازشناسی آثار علمی و ادبی، نگاهی تولیدگونه داشت؛ به گونهای که احساس میشد آفاق جدیدی از قلمرو جهانبینی خالق اثر گشوده میشود.
در آثار تصحیحی دادبه، افزون بر آنچه به عنوان «متن» قلمداد میشود، حاشیههایی پررنگتر از متن نیز به چشم میخورد؛ نوشتههایی که الزامی در مطرحشدنشان نبود، اما با طرح آن، ابزار مهمی برای فهم جوهره متون به دست میآید. این راهنماییهای مسئولانه، گواه تعهد مضاعفی است که وی خود را بدان مکلف میدانست. بخشش استاد در انتقال این تجربیات و کشفیات، بینظیر بود.
۶ـ رمزگشایی از متون
دکتر دادبه محققی دردمند و دردشناس بود. هم در حوزه شناختی، دانشمند ژرفنگری بود و هم در حوزه روششناختی، اندیشهورزی صاحبنام. روششناسی او بر پایه ریشهشناسی علم شکل میگرفت و معلولها و علتها در نگاه او تکساحتی نبودند. گاهی از کلید حکمت و فلسفه، حکایتی را رمزگشایی میکرد و گاهی با ابزار ادبی، فهم قیاسات منطقی را آسانتر میساخت. او در مرزبندی جغرافیایی علوم عقلی و نقلی، از طبیعت انسانمدارانه ادبیات بهخوبی بهره می جست و هوشمندانه با تحلیل نظریات ادبی، فیلسوفانه اجتهاد میکرد.
نوآوری در کشف تفکر ادبی یک ادیب، تخصص او بود و به هنگامی که سخن از بنیاد معرفت ادبی میشد، او با مشی فلسفیاش، در بنای این بنیاد رفیع، مهارت به خرج میداد. نظاموارة نظریههای او در باب چیستی (ماهیت)، چرایی (ارزشها) و چگونگی (خاستگاه) فلسفه شعر و منطق تفکر، کاملاً منطبق با موازینی است که باید در عیار و سنجش یادآور شود.
۷ـ نگاهی به آثار استاد
با نگاهی به کارنامه علمی بزرگان، میتوان مراتب چیرهدستی شخصیتهای برجسته را مشاهده نمود. آنچه از حیات علمی دکتر دادبه میتوان دریافت، این است که او در ظاهر، کتابهای مستقل متعددی ندارد؛ اما فراوان رساله و مقاله از او مانده که هر یک بهتنهایی، ارزش و وزانتش فراتر از یک کتاب است. مسلک و اخلاق عملی او گزیدهگویی و پرمغزی بود. طبقه بندی آثار استاد چنین است:
۱ـ کتابها و تصیحیات: از میان آثار پنجگانه استاد (کتابها، مقالهها، گفتگوها، تصحیحها، و سخنرانیها) رسالههای تصحیحی و مقالات تحقیقی، حجم و گستره چشمگیری دارد. در کتابهای مستقل او همچون «کلیات فلسفه» و «مفهوم رندی»، گستردگی دانش و تیزبینی استاد در تألیف را میتوان دید و در آثار مکتوب غیر مستقل او (که عموماً تصحیح و تعلیقهاست)، باز رگههایی از همان ژرفا و پهنای محققانه خودنمایی میکند. «دیوان ظهیر فاریابی»، «سرود آرزو» (اشعار فخرالدین عراقی)، «مفهوم رندی در شعر حافظ»، «حکایت شعر» و «دیوان کلیات نجیب کاشانی» کتابهایی است که با کوشش و مقدمه دکتر دادبه، زیور نشر یافته است.
۲ـ رسالهها و مقالهها
الف) حافظانهها (مقالات حافظشناسی): در میان آثار و پژوهشهای استاد، آنچه بیشتر نمود دارد، مقالاتی است که درباره حافظ چشمنوازی میکند. دلبستگی او به حافظ، رندانه و فیلسوفانه است. اگر حافظ را شاعر عاشقانهها و عارفانهها میشناسیم، دکتر دادبه کوشیده است عشق و عرفان را متفاوت از نگاه و برداشت مرسوم، تبیین کند. نگاه او به زبان عشق و عرفان، صرفاً ادیبانه نیست، بلکه فیلسوفانه است و نشان میدهد که مفهوم «عشق» و «رندی» در کلام حافظ، ترجمانی واقعی از مراحل تکامل شخصیت روحی و فکری است که بر اساس سلسله مراتب منطق عشق به دست آمده است.
استاد به دنبال کشف منظومه شخصیتی حافظ است و میکوشد دستگاه فکری او را که مولّد اندیشههای لطیف و لطایف اندیشه است، بازخوانی و بازسازی کند. این روش ضمن کشف ظرافتهای فکری و روحی حافظ، به طور غیرمستقیم به خواننده یادآوری میکند جاودانگی حافظ، اتفاقی و صوری نیست، بلکه او طریق و سلوکِ فکری و روحی را طی کرده و هوشمندانه و آگاهانه به سخن میپردازد.«مجموعه مقالات حافظشناسی» استاد دادبه مشتاقان زیادی دارد. نگاه او در حافظپژوهی و حافظشناسی، اکتشافی است. او میخواهد بگوید «حافظ پاسخ به کدام نیاز ماست؟»، «شمول معنایی شعر حافظ کجاست؟»، «جدال هنری در شعر حافظ یعنی چه؟»، «نظرگاه حافظ در عالم خیال و خیال معشوق چیست؟»
هرچند در رسالهها و مقالاتی دیگر درباره مولانا و سعدی، جامی و عطار و نظامی سخن رانده و از دیدگاه آرای کلامی و فلسفه اسلامی به جلوههایی از شخصیت ادبی آنها پرداخته است؛ اما به حافظ که میرسد، رشحات قلمش، اوج و موج دیگرگونی میگیرد و استادانه میکوشد که گره از زلف کلمات قدسی حافظ بگشاید و در معرض مشتاقان قرار دهد.
ب) حکیمانهها (رسالهها، مقالات حِکمی و کلامی): دلبستگی به فلسفه و حکمت اسلامی و میدانداری دکتر دادبه در این عرصه ایجاب میکند که از او اثری متفاوت با موضوع حکمت اسلامی ببینیم و بخوانیم. «فخر رازی»، همان کتاب متفاوتی است که اگرچه با بهانه رازیشناسی تدوین و تنقیح شده است، اما دکتر دادبه استادانه، تاریخ فلسفه و حکمت اسلامی را در این اثر روایت میکند. او رساله «کلمۀ العرشیه» را با هدف بازخوانی فلسفه و آرای کلامی صدرالمتألهین مینگارد؛ «نظریه افلاک و تأثیر آن بر فلسفه اسلامی» و «روششناسی مکاتب کلامی و عاشقانه»، نگاهی به اسماعیلیه و نظریههای کلامی ـ فلسفی در رد مکتب اسماعیلی؛ «فلسفه و عرفان اسلامی»، بحثی در تأثیر فلسفه بر ادبیات، نگاه به مسئله جبر و اختیار در نگاه مولانا و... ازجمله مقالات حِکمی و کلامی اوست. این مقالات مستقل، در کنار حدود ۳۰۰ مقاله دائرۀالمعارفی دکتر دادبه، گواه دیگری بر احاطه عالمانه و خردورزانه این استاد فرزانه است.
ج)گفتگوها و سخنرانیها
استاد دادبه در فن سخنرانی، مسلط و ممتاز بود و بین زبان گفتار و زبان نوشتارش چندان تفاوتی نبود و در هر دو شیوه، متبحر و موفق بود. با توجه به جایگاه علمی،او فرصتهای بسیاری برای سخنرانی و گفتگو در اختیار داشت و در هر فرصتی کوشید بهخوبی داد سخن بدهد و در تبیین یا شرح و توضیح مطلبی حق مطلب را ادا کند. این بخش از «گفتارها و گفتگوهای استاد» نیز به آثاری تبدیل شده که در قاب و قامت «کتاب و رساله» تعریفپذیر است.
شما چه نظری دارید؟