مهرداد احدی شیخانی

واقعیت این است که دلبستن به آرزوها و رویاپردازی شیرین است و دل‌کندن از خیال، امریست بسیار سخت. اما مشکل از آنجایی آغاز می‌شود که خیال و آرزو را عین واقعیت و همان حقیقت بپنداریم. شاید ۴۰ سال است که بنا به ضرورت‌هایی، در یادداشت‌هایم یا به صراحت و به‌عنوان محور بحث و یا در حد یک موضوع فرعی به این پرداخته‌ام که «مراقب باشیم تا آرزوهایمان را تبدیل به خبر و تحلیل نکنیم» و البته کتمان نمی‌کنم که ممکن است خودم نیز دچار این ایراد بشوم، چرا که باورهای آدمی، با آرزو و خیال آمیخته است. در این میان راه‌حلی که برای خود در پیش گرفته‌ام آن است که اگر دیدم به وقت تحلیل و نوشتن، علاقه و دلبستگی، یا نقار و نفرتی از موضوعی دارم، دقت کنم که احتمالا عکس آن چیزی که به آن علاقه‌مند یا دل‌چرکینم، واقعیت ماجراست، نه عقله من و با بدبینی و شک و تردید به این گرایش احساسی خود بنگرم.
در ایام جنگ اخیر، هر از گاهی سری به شبکه‌های ماهواره‌ای می‌زدم تا ببینم کارشناسان و تحلیل‌گرانی که در این شبکه‌ها، پیرامون حمله و تجاوز نظامی آمریکایی-   اسرائیلی به ایران صحبت می‌کنند، چگونه به این رخداد می‌نگرند؟ در بین تحلیل‌ها و نظرات، یکی از مواردی که به کرات و از زبان مدعوین متعدد این شبکه‌های فارسی‌زبان و بعضا ضد ایرانی شنیدم، برخی پیامدهای این جنگ بر کشورهای منطقه بود و از بین آنها، نتیجه پاسخ ایران به این حمله به پایگاه‌های نظامی آمریکا در کشورهای حاشیه خلیج فارس. 
آنچه برایم جالب می‌آمد این بود که تقریبا تمامی مدعوینی که مخالف حاکمیت جمهوری اسلامی بودند، اول، پاسخ‌های ایران به این تجاوز را، عملیات آفندی جمهوری اسلامی می‌نامیدند و نه پاسخ ایران به تجاوز نظامی از طریق این پایگاها و جالب اینکه مجریان این برنامه‌ها نیز تلاش می‌کردند به جای استفاده از نام ایران، از عبارت جمهوری اسلامی استفاده کنند و هرجا حواسشان نبود و می‌گفتند ایران، بلافاصله تصحیح می‌کردند و می‌گفتند جمهوری اسلامی، که به نوعی تلاشی بود تا این جنگ را جنگ بین آمریکا-اسرائیل با جمهوری اسلامی نشان دهند و نه جنگ با ایران. دوم، این تحلیلگران، پاسخ ایران به تهاجم و زدن ضربات به پایگاه‌های آمریکایی در کشورهای منطقه را، نه پاسخ ایران به تجاوز نظامی آمریکا، که حمله نظامی جمهوری اسلامی به این کشورها معرفی می‌کردند. سوم اما نتیجه‌گیری این تحلیلگران بود که می‌گفتند حمله موشکی و پهپادی ایران به این کشورها (و نه پایگاه‌های نظامی آمریکا)، سبب اتحاد این کشورها با یکدیگر علیه جمهوری اسلامی 
(و  باز نه علیه ایران) خواهد شد و محور این اتحاد را نیز، امارات متحده عربی می‌دانستند که اقتصاد ایران بسیار به مراودات تجاری با این کشور وابسته است.
در تحلیل و نتیجه‌گیری این تحلیلگران اما، یک واقعیت نادیده گرفته می‌شد و آن هم تعارضات و رقابت‌های تاریخی و بنیانی بین کشورهای عرب خلیج فارس است. اختلافاتی عمیق که همیشه مانع ایجاد یک اتحاد درازمدت و پایدار بین آنان شده و هر از چندی به درگیری‌های نظامی بین آنها انجامیده؛ از جنگ بین عربستان و قطر و محاصره قطر، تا درگیری نظامی بین عربستان و امارات در یمن، آن هم وقتی این دو کشور با یکدیگر برای جنگ با یمن متحد شده بودند. غیر از این، سال‌هاست که تلاش برای تشکیل یک اتحاد نظامی بین این کشوها با عنوان «ناتو عربی» بی‌نتیجه مانده که حکایت از عمق تعارضات بین آنان دارد و عدم توجه به این شواهد، و اعلام اتحادی عربی علیه ایران از سوی چنین تحلیلگرانی، احتمالا بیشتر، نمایی از بیان آرزوهای آنان است.حالا باید دید که واقعیت‌ها و نه آرزوها چیست؟ ضرب‌المثلی هست که می‌گوید «اسب‌های یک درشکه، در سربالایی یکدیگر را گاز می‌گیرند». این ضرب‌المثل به رفتارهای غریزی و نه کنترل شده، در سختی‌ها و دشواری‌ها اشاره دارد. این ضرب‌المثل، گرچه در مورد حیوانی به نام اسب است، ولی اسب که خواندن بلد نیست، بلکه این انسان است که به عنوان یک حیوان، توان خواندن متن این‌ضرب‌المثل را دارد و همچون هر حیوان دیگری، احتمالا بسیاری از رفتارهای این انسان هم غریزی است. در جنگ اخیر نیز دشواری‌ها می‌تواند رفتارهای غریزی را فعال کند و رفتار غریزی یعنی در دشواری، هر کس به فکر منافع خود باشد، حتی اگر بالاترین نقطه حرم قدرت نشسته باشد. و در این میان، شواهدی مانند خروج امارات متحده عربی از اوپک و اوپک پلاس نیز نشان از همین دارد. اما این تنها نشانه بروز تفرقه در اتحادی ساختگی نیست. اینکه این کشور بعد از اخراج ایرانیان از امارات، حالا پاکستانی‌ها، که کشورشان متحد نظامی عربستان است را نیز اخراج می‌کنند و از طرفی معلوم می‌شود در جنگ ۴۰ روزه، پدافند گنبد آهنین از اسرائیل دریافت کرده، آن هم با پرسنلی اسرائیلی، زمینه‌ی تفرقه‌ای دیگر است.
پس از خروج بریتانیا از منطقه، هفت امارت ابوظبی، دبی، شارجه، عجمان، ام‌القوین، رأس‌الخیمه و فجیره، اتحادیه‌ای با نام امارات متحده عربی را بنا نهادند که هر کدام از این هفت امارت، حاکم خود را دارد و کلیت کشور را نیز حاکم ابوظبی اداره می‌کند. 
در این میان، با وجودی که سوابق، نشان از عمق نفرت از اسرائیل در بین مردمان همه کشورهای عربی دارد، حاکم ابوظبی که حاکم کل کشور نیز هست، رابطه بسیار نزدیکی با اسرائیل برقرار کرده که دریافت گنبد آهنین با پرسنل اسرائیلی، یکی از نشانه‌های آن است و جدایی از اوپک و اوپک پلاس، نشانه‌ای دیگر برای آن. ولی خب الان در دوره سختی، که تنگه هرمز بسته است و آمریکا و اسرائیل نیز بر کشورهای عرب، جهت همراهی با تصمیمات آنها فشار می‌آورند، این فشار اگر به گسست اتحاد سست بیرونی چنین کشورهایی دامن زده، احتمالا می‌تواند اتحادهای درونی را نیز بشکند و حالا خبر می‌رسد که انگار همین اتفاق در شرف وقوع است. من نمی‌دانم چقدر به اخبار می‌توان اعتماد کرد، ولی همین که خبر می‌رسد «شیخ محمد بن سلطان قاسمی، حاکم شارجه» که روابط نزدیکی با عربستان دارد، از سیاست خارجی امارات ناراضی است و حتی بعضی شایعات از جدایی قریب‌الوقوع امارت شارجه از امارات متحده عربی حکایت می‌کند و در مقابل این شایعات، خبر آمده که «محمد بن راشد، حاکم دبی توئیت کرده که وطن تجزیه‌ناپذیر است»، از عمیق بودن ماجرا سخن می‌گوید.
در هر صورت، داستان آنگونه که برخی تحلیلگران می‌گفتند و شاید دوست داشتند اتفاق بیفتد، پیش نرفت و در «سربالایی جنگ»، آنچه عملاً در حال رخ‌دادن است، عمیق‌تر شدن یک اتحاد متفرق در بین کشورهای عربی پیرامون خلیج فارس است.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی