چهارشنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۱۰:۲۵
نظرات: ۰
۰
-
[رضا غلامی] فرهنگ ایرانی در میدان جنگ

وقتی بمب‌ها می‌بارند و دود بر آسمان می‌نشیند، اولین چیزی که دشمن می‌خواهد بکشد، حافظه‌ تاریخی ملت است...

ریشه در تاریخ: وقتی بمب‌ها می‌بارند و دود بر آسمان می‌نشیند، اولین چیزی که دشمن می‌خواهد بکشد، حافظه‌ی تاریخی ملت است. ملتی که نداند از کجا آمده، نمی‌داند چرا دفاع می‌کند. ایران اما تمدنی است که اسکندر را هضم کرد، به مغول فرهنگ آموخت و در برابر استعمار هویتش را نگه داشت. این تاریخ درس می‌دهد: ما پیش از این هم در دل آتش بوده‌ایم و زنده مانده‌ایم. فردوسی سی سال نشست تا شاهنامه بسراید؛ نه برای تفنن، بلکه چون می‌دانست روزی ملتش به خودآگاهی نیاز خواهد داشت. یکی از آن روزها، امروز است.

اندیشه، ایمان، مهر: دشمن از متفکر پروری می‌ترسد؛ به همین دلیل در جنگ فرهنگی، مدرسه و دانشگاه را هدف می‌گیرد. ابن‌سینا در قرنی زیست که دنیا در تاریکی بود؛ نشست، اندیشید و نوشت. فارابی از مدینه‌ی فاضله گفت نه چون واقعیت را نمی‌دید، بلکه چون باور داشت خرد انسانی می‌تواند از هر ویرانه‌ای شهری اخلاقی بسازد. ملتی که متفکر دارد، بی‌راهنما نیست. در دل جنگ، هر معلمی که تدریس می‌کند و هر دانشجویی که می‌خواند، سنگری است که دشمن با بمب منهدمش نمی‌کند. ایمان روشن‌بینانه همان چیزی است که امام حسین (ع) را با هفتاد و دو نفر در برابر لشکری بی‌شمار نگه داشت. منطق دنیاطلبی می‌گفت تسلیم شو؛ ایمان گفت قیام کن و باطل را افشا کن. این ایمان نه افیون، بلکه بیداری است؛ همان که می‌گوید سکوت در برابر ظلم، خود نوعی ظلم است. در دل جنگ، این ایمان به انسان می‌گوید تنها نیستی، معنایی متعالی هست که ارزش دارد برایش بمانی و مقاومت کنی.

جنگ می‌خواهد انسان را خشک کند و از او ماشینی بسازد که فقط نفع خود را می‌شناسد. اما فرهنگ ایرانی مکتب مهر است. سعدی گفت بنی‌آدم اعضای یک پیکرند؛ این فقط شعر نیست، یک استراتژی انسانی است. مهرورزی به مجروح، به خانواده‌ی شهید، به کودکی که در بمباران پدرش را از دست داده، همان نیرویی است که جامعه را در دل جنگ زنده و منسجم نگه می‌دارد. مهر، ضعف نیست؛ همان نیرویی است که هیچ قدرتی تاب مقابله با آن را ندارد.

 عقلانیت، شجاعت، غیرت: شجاعت بدون عقل، تهور است. دشمن از نظر فناوری نظامی برتری دارد؛ انکار این واقعیت، خیانت به خون شهداست. شهدا به ما آموختند که ایرانی نه از روی احساس، بلکه از روی تشخیص عمل می‌کند. جنگ شطرنج است و برنده کسی است که چند حرکت جلوتر از دشمن فکر کند. شجاعت ایرانی تاریخ دارد؛ از آریوبرزن که با مشتی سرباز در تنگه‌ای ایستاد تا ارتش اسکندر را متوقف کند، تا امام خمینی که در برابر رژیم تا دندان مسلح شاه کوچک‌ترین بیمی به خود راه نداد. اما شجاعت تنها در میدان نبرد نیست؛ آتش نشانی که مردم را از زیر آوار بیرون‌ می‌کشد، پزشکی که زیر آتش مداوا می‌کند، معلمی که در شهر بمباران‌شده کلاس را تعطیل نمی‌کند، مادری که به فرزندش می‌گوید نترس، ما از این هم گذشته‌ایم. غیرت را تحریف کرده‌اند. غیرت ایرانی یعنی ناموس‌داری نسبت به سرزمین، هویت و انسانیت. وقتی دشمن کودکان را می‌کشد و آن را «خسارت جانبی» می‌نامد، غیرت ملی است که اجازه نمی‌دهد این جنایت عادی‌سازی شود و فراموش شود.

استقامت، استقلال، اتحاد: جنگ‌های طولانی را کسانی می‌برند که دیرتر خسته می‌شوند. هشت سال دفاع مقدس درس روشنی است: شهرهایی که بمباران شدند اما تخلیه نشدند، مادرانی که پسرانشان را فرستادند و صبر کردند، مردمی که زیر فشار تحریم و جنگ، از پا درنیامدند. استقامت در فرهنگ ایرانی ریشه دارد؛ امروز سخت است، اما ما اهل ماندن هستیم.

آنچه دشمن بیش از همه تحمل نمی‌کند، ملتی مستقل در تصمیم‌گیری است. استقلال فرهنگی یعنی روایت خودت را خودت بنویسی. استقلال اقتصادی یعنی دشمن نتواند با تحریم زانویت را خم کند. این استقلال از درون می‌آید، از ملتی که یاد گرفته روی پای خودش بایستد. دشمن یک استراتژی ثابت دارد: تفرقه بینداز و حکومت کن. این را در عراق، لیبی و سوریه آزمود. اتحاد ایرانی یعنی با تمام اختلافات، در برابر دشمن مشترک یک صف بودن؛ چنان‌که در دفاع مقدس، کُرد و لُر و فارس و ترک و بلوچ دست در دست هم ایستادند. وقتی اتحاد هست، دشمن باید تمام توانش را از بیرون بیاورد؛ وقتی اتحاد نیست، از داخل می‌شکند.

از مفهوم به میدان؛ صنایع فرهنگی: این مفاهیم بزرگ چگونه از ذهن به زندگی می‌آیند؟ پاسخ در صنایع فرهنگی است؛ جایی که مفهوم به تجربه تبدیل می‌شود. تئاتر می‌تواند کربلا را نه به عنوان روضه، بلکه به عنوان تراژدی سیاسی زنده روی صحنه ببرد. سینما می‌تواند جنگ را نه با حماسه‌سرایی توخالی، بلکه با صداقت دردناک نشان دهد؛ مادر شهید را ببینیم، نه فقط اشکش را. موسیقی می‌تواند استقامت را در گوش نسلی بنشاند که شعار نمی‌پذیرد اما صدا را حس می‌کند. انیمیشن به کودک می‌گوید قهرمانش آرش کمانگیر است، نه شخصیت‌های‌هالیوودی؛ و اگر کودک ایرانی قهرمانش را ازهالیوود بگیرد، هویتش را هم از آنجا می‌گیرد. اما این دیالکتیک سه شرط دارد: هنرمند باید خودش باور داشته باشد، زبان باید زبان امروز باشد، و پاسخ به امواج دشمن، امواج است نه قطره. یک فیلم خوب کافی نیست؛ همه‌ی صنایع فرهنگی باید هم‌زمان و هم‌جهت حرکت کنند.

هشدار: اثر فرهنگی کلیشه‌ای، مرده است. وقتی مفاهیمی چون شهادت، غیرت و ایمان در قالب احساساتی‌گری ارزان ارائه می‌شوند، نسل جوان نه‌تنها جذب نمی‌شود، بلکه از این مفاهیم گریزان می‌شود. این بزرگ‌ترین خیانت به آن مفاهیم است و دشمن را شاد می‌کند.

تفاوت فرهنگ و تبلیغات اینجاست: تبلیغات می‌گوید این‌گونه فکر کن، فرهنگ می‌گوید این‌گونه زندگی کن. روزی که اهالی فرهنگ این مسئولیت را جدی بگیرند و از دام ویترین و سطحی‌نگری برهند، جنگ واقعی آغاز می‌شود؛ جنگی که دشمن برای آن آماده نیست.​​

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی