حسن فرازمند

 ۵۳ سال قبل ، در ۲۹  آبان ۱۳۵۲ خبر مختصر و عکسی در صفحه فرهنگی روزنامه اطلاعات منتشر شد که شاید بیشتر از همه خوشایند دکتر محسن مقدم و همسرش خانم سلما بود. آنها با افتخار عکسی را  به روزنامه اطلاعات دادند که نشان می‌داد از آنها با هم در گوشه‌ای از حیاط یک‌عمارت عهد قاجار گرفته شده است. آنها به روزنامه اطلاعات خبردادند که این عمارت را  که ارث پدری استاد محسن مقدم بود،  وقف دانشگاه کرده‌اند و پس‌فردای آن روز هم اطلاعات برای تقدیر از این حرکت فرهنگی این استاد برجسته دانشگاه تهران خبر فوق را منتشرکرد. در این خبر آمده است:

 «روز پنج‌شنبه گذشته، دکتر هوشنگ نهاوندی رئیس دانشگاه تهران در خانه دکتر محسن مقدم استاد دانشگاه حضور یافت و نشان درجه ۳ تاج اهدایی شاهنشاه آریامهر را به نامبرده تسلیم کرد. دکترمقدم سالها با حوصله و تجربه درحدود هفت هزار قطعه از اشیا و عتیقه باستانی و چندصدجلدکتاب را در کتابخانه و موزه شخصی خود جمع‌آوری نموده است و این آثار را  اخیرا وقف دانشگاه تهران نموده است. درمیان اشیایی که دکترمقدم به گردآوری آنها پرداخته است، قطعاتی از آثار ماقبل تاریخ، قدیمی‌ترین کاشی‌ها و مجموعه‌ای از پارچه‌های ایرانی  متعلق به سه‌هزارسال قبل تا کنون به چشم می‌خورد.»
 اما نکته مهمتر از این خبر، تصمیم دکتر محمود مقدم و همسرش برای وقف منزل خود به دانشگاه تهران بود که روزنامه اطلاعات  در خبری  دیگر و با  تصویری ازنمای بیرونی خانه آنها منتشر کرد و زیر عکس نیز نوشت: اهدای خانه خاندان مقدم به دانشگاه تهران باعث تقدیر از آنان شد.
بعد از آن، مجلات معتبر فرهنگی و ادبی تهران تصاویر و گزارش‌هایی  مصور درباره این حرکت فرهنگی دکترمقدم چاپ کردند و به ستایش از این حرکت او  و همسرش پرداختند و به نقل از مقامات دانشگاه یاد آور شدند که خانه قدیمی وی و همسرش به همراه تمامی عتیقه‌ها و اشیای گرانبهای اهدایی وی به دانشگاه، به عنوان موزه مقدم مورد بهره‌برداری عمومی قرارخواهدگرفت و همین‌طور هم شد. موزه‌ای که به عنوان موزه مقدم در خیابان امام خمینی ( سپه آن روزگار) قبل از چهارراه جامی  مورد بازدید عموم و گردشگران داخلی و خارجی قرار گرفته و می‌گیرد . این موزه همان عمارت وقف شده دکترمقدم بود، عمارتی قجری و زیبا که دربرگیرنده خاطرات زندگی او و پدر و مادرش و همسرش بوده است . 

 دکتر مقدم که بود؟
محسن مقدم در سال ۱۲۷۹ در تهران به دنیا  آمد و بعد از ۸۹ سال زندگی در سال ۱۳۶۶ در تهران درگذشت.  او فرزند محمدتقی‌خان احتساب‌الملک از رجال معروف قاجاری (رئیس اداره احتسابیه تهران و وزیر مختار ایران در برن سوئیس) بود. محسن در سال ۱۲۹۱ زمانی که تنها ۱۲ سال داشت، برای تحصیل به اروپا فرستاده شد. در میانه جنگ جهانی اول به ایران بازگشت و در مدرسه «صنایع‌مستظرفه» در محضر استادانی چون «کمال‌الملک‌» ادامه تحصیل داد. پس از چندسالی مجددا به اروپا بازگشت. مدتی در بخش باستان‌شناسی موزه لوور در پاریس در کلاس‌های ژرژ کنتنو، باستان‌شناس معروف، آموزش دید و با درجه عالی، تحصیل در آنجا را به پایان رساند.  او علاوه بر باستان‌شناسی، در پاریس به آموزش نقاشی هم پرداخت. محسن مقدم در سال‌های پایانی حضور خود در اروپا به‌عنوان نماینده فرهنگی ایران در نشست‌ها و نمایشگاه‌های متعددی حضور می‌یافت.
او در سال ۱۳۱۵ خورشیدی با «سِلما کویومجیان» اهل بلغارستان ازدواج کرد. سلما نیز مدتی در رشته باستان‌شناسی و هنر تحصیل کرده بود. محسن و سلما در همان سال به ایران بازگشتند و به همراه همسر بلغاری ارمنی‌تبارش در خانه پدری خود در تهران ساکن شدند. خانه پدری همان خانه‌ای است که امروزه با نام موزه مقدم شناخته می‌شود. محسن مقدم در ۱۹  آبان ۱۳۶۶ درگذشت و در آرامستان امامزاده عبدالله (شهرری) دفن شد.
بنا برگزارشی که درباره وی در روزنامه دنیای اقتصاد منتشر شد، او راجع به زندگی مشترکش با سلما نوشته: 
« ۱۸ اوت ۱۹۳۶، به تهران رسیده و در هتل فردوسی مستقر می‌شویم. فردای آن روز به خانه رفته و سلما را به مادرم که با گرمی از وی استقبال می‌کند، معرفی می‌کنم. از آن پس، وی صاحب مادرشوهر می‌شود، تنها هدیه‌ای که توانستم به او دهم! و اما درباره مسکن، امکان نداشت که سلما با مادرم زندگی کند. با توجه به خلق‌وخوی مادرم، خود نمی‌توانستم با وی زندگی کنم. ساده‌ترین راه این بود که در خانه بزرگم مستقر شویم و از اجاره آن صرف‌نظر کنیم. خانه بزرگی که در جلوی آن حیاط خدمه قرار داشت و مادرم بعدا  آن را به خانه اربابی تغییر و اجاره داده بود. ازآنجاکه مستاجرش را مرخص کرده بود، انتخاب بین این خانه و خانه خودش را به من واگذار کرد. خانه بزرگی که وی در طول ۳۳ سال در آن زندگی کرده بود را انتخاب کردم. او هم به زندگی در خانه دیگر رضایت داد. منطقی بود. مادران تنها زندگی می‌کنند و تنهایی را ترجیح می‌دهند. ما دو نفر بودیم و باتوجه به موقعیت‌مان در آینده، رفت و آمد داشتیم. مادر می‌گفت: آن طور که می‌بایست، درخرج عروسی سهیم نبودم، در عوض خانه را  دادم.» بعدتر به‌عنوان بازرس فنی اداره باستان‌شناسی، با قراردادی موقت، انتخاب شدم، با دستمزد ۲۰۰ تومان در ماه که موقعیتی ممتاز و  استثنایی به‌شمار می‌رفت.  معمولا تازه‌کارها، باید به یک‌چهارم این مبلغ اکتفا می‌کردند. سلما با همان عنوان منصوب شد؛ اما با دستمزدی کمتر. وی اولین زن در ایران بود که به این سمت می‌رسید.» 
مقدم در سال ۱۳۵۱ همین خانه بزرگ، یعنی خانه پدری خود را وقف دانشگاه تهران کرد و در سخنانی دراین‌باره گفت: « ۳۷ سال پیش که به وطن بازگشتم، به فکر تاسیس موزه و هدیه آن به دانشگاه تهران نبودم. پس از سالها اقامت در شهرهایی چون فلورانس و پاریس که هر کدام موزه‌هایی زنده و ارزنده از آثار هنری و بناهای تاریخی هستند، تهران، به جز منظره زیبای کوه البرز و کوه دماوند ـ که آن هم ساخته شهرداری نیست ـ چندان دلپذیر نبود. از همان وقت تصمیم گرفتم با جمع آوری آثار هنری و تاریخی برای سکونت در خانه قدیمی و پدری، محیطی به وجود آورم مطابق سلیقه خودم. پس از آنکه تعداد آثار به چندین هزار شیء رسید که قسمتی از آن از جمله کاشی‌کاری و دیگر تزئینات به دیوارها نصب شده، وظیفه خود دانستم که ترتیبی داده شود تا این نشانه ۷هزار سال هنر و تمدن درخشان وطن، برای ملت ایران باقی بماند. برای این منظور موسسه‌ای شایسته‌تر از دانشگاه تهران سراغ ندارم. دانشگاهی بودم و هستم و این هدیه را به همکاران ارجمند و دانشجویان عزیز که فرزندان من‌اند، تقدیم کردم.»
او همچنین در خاطره دیگری گفته: «هنگامی که به تهران بازگشتم، به گودار (آندره گودار، مدیر فرانسوی اداره عتیقیات در دوران پهلوی) پیشنهاد تاسیس یک دانشسرای هنرهای زیبا را دادم که شایستگی این اسم را داشته باشد و از دانشسرای پاریس الهام گرفته باشد. از من خواست تا برنامه آن را تهیه کنم... اما به اندازه کافی استاد برای هنر نداشتیم. به همین دلیل پروژه ما به دست فراموشی سپرده شد، تا این که در سال ۱۹۳۹، وزیر وقت مرآت، دوباره آن را راه انداخت. وی می‌خواست به این وسیله، به نقاشانی کار بدهد که حقوق می‌گرفتند بی‌آنکه کاری انجام دهند.»

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی