سید مسعود رضوی

پس از «صد سال» اگر گویی کجا او         ز هر بیتی ندا خیزد که: ها او
(حکیم نظامی)
در کتابخانه من کتابی بود به نام «پیروزی لبخند»، خاطرات و عکس‌هایی از عباس مسعودی و کارهایی که کرده و بنیاد روزنامه و چاپخانه و مطبوعه‌ای که نهاده است. کتابی با زمینه سفید و تمام گلاسه که نوار سبزی هم دور عکس روی جلد بود و لبخند بنیان‌گذار اطلاعات را در قاب زیبایی نشان می‌داد. آن کتاب را در یکی از بحران‌های مالی، همراه کتابخانه‌ام که برای چندمین بار می‌فروختمش، فروختم. آن وقتها در دهه‌های ۱۳۷۰ و ۸۰، کتاب، متاع ارزشمندی بود، گرچه قیمت پشت جلد زیاد نبود، خریداران کتابخانه شخصی هم، بلد بودند چگونه ما را سرکیسه کنند.
داستان عباس مسعودی و اطلاعات، به راستی همان «پیروزی لبخند» بود. «لبخند پیروزی» نبود که مثلاً فتح‌الفتوحی کرده باشد و سود کلان و فروش فلان و ادعای بهمان. او کاری را که دوست می‌داشت، در کشوری که بدان عشق می‌ورزید آغاز کرد و به سرانجامی مطلوب رسانید. من بخش زیادی از خاطره‌هایش را خواندم و عکس‌هایش را دیدم و بعدها با کارگران فنی و غیرفنی که او را می‌شناختند صحبت کردم. گواهی می‌دهم که نیک نفس بود و می‌کوشید برای ملت و مملکت کار درستی انجام دهد و داد.
اما نکته‌ای که برایم خیلی جالب است برگزیدن نام «اطلاعات» برای مؤسسه و روزنامه‌ای است که او بنیان نهاد و تا واپسین روزهای عمر برای آن کوشید و ما هنوز بر میراث وی قلم و قدم می‌زنیم. عباس مسعودی در سال ۱۳۰۵، دو سه سالی بعد از آنکه کشوری به نام ترکیه در شمال غربی ایران پا به حیات نهاد و رسمیت آن مجاز شناخته شد، کارش را شروع کرد. هنوز ایران کهنسال و مغرور، تنها بود، شبه  قاره در التهاب، اتحاد جماهیر شوروی در سرمای استالینی فسرده، و سرزمین‌های فروریخته از امپراتوری ناکام عثمانی، نامستقر و حتی بدون نام و عنوان!
روزنامه اطلاعات، عمری طولانی‌تر از تمام این دولتها داشت که امروز دور تا دور ایران قرار گرفته‌اند. عمر اطلاعات دراز باد، از برخی جمهوری‌های شمالی سه برابر هم بیشتر است. امروز در صد  سالگی روزنامه اطلاعات، جهان در عصر ارتباطات نوین قرار دارد و معنای خبر و جریده و داده و پردازش و رسانه و ابلاغ و تأثیرگذاری و Comunication و حتی تصویر و فیلم و مصاحبه ... به کلی در حال دگرگونی است یا تغییر کرده است. اما کیست که متوجه هوشمندی و نبوغ عباس مسعودی در ابتدای قرن بیستم و انتخاب عنوان «اطلاعات» نشود.
شصت سال بعد بود که جامعه‌شناسان ارتباطات، متوجه اهمیت عصر اطلاعات و قدرت بلامنازع آن شدند. کتاب موج سوم اثر الوین تافلر را حتماً به خاطر دارید؟ خانم دکتر شهیندخت خوارزمی، دانشمند برجسته ایرانی این کتاب را در دهه ۱۳۷۰ خورشیدی به فارسی ترجمه کردند. الوین تافلر یک آینده‌پژوه امریکایی بود که در زمینه انقلاب دیجیتال، ارتباطات و آینده فناوری نظریه‌پردازی می‌کرد. هنوز از موبایل و لپ‌تاپ و حتی مونیتورها و پردازشگرهای پرسرعت فعلی خبری نبود. او معتقد بود که جامعه صنعتی از مرحله یا عصر تولید کالا عبور کرده و به سرعت در حال ورود به عصر «اطلاعات» است. تافلر، نفوذ و فراگیر شدن کامپیوتر بر حیات اقتصادی و اجتماعی را هم پیش‌بینی کرد ولی نه تا اندازه‌ای که امروز ما با شبکه‌های اجتماعی می‌شناسیم و درگیر آن هستیم. تافلر حتی در جایی به ماشین هوشمندتر از انسان هم اشاراتی می‌کند ولی هنوز چیزی از هوش مصنوعی نمی‌داند.
عباس مسعودی صد سال قبل، اسم مؤسسه و روزنامه‌اش را «اطلاعات» گذاشت و ما امروز در عصر «اطلاعات» و «ارتباطات» با آن زندگی و کار می‌کنیم. هوشمندی و شاید بخت مساعد از وجود برخی  می‌تراود و این را از همان نورافکنی که بالای سر مسعودی در یکی از عکسهایش گذاشته‌اند دانسته‌ام:
بالای سرش ز هوشمندی                                                                               می‌تافت ستاره بلندی
این بیت از حکیم نظامی است و شعری که ابتدای مقاله آمد هم از حکیم گنجه است. گویا نظامی آرزو داشته که پس از صد سال شعر او خوانده شود.
اطلاعات هم صد ساله شده و اکنون هنوز نامش بر دکه‌ها و در سایت‌های مجازی و ارجاعات مطبوعاتی معتبر است. خدا را شکر، نه فقط معتبر، که محترم و برای اهل فرهنگ و معنا مغتنم است. اکنون وارد دوران تازه‌ای از رسانه و ارتباطات شده‌ایم. شاید در سالها و دهه‌های آینده، دیگر خبری از نسخه کاغذی نباشد، اما مؤسسه و مطبوعه‌ای که توانسته یک قرن از حوادث و تحولات سخت را پشت سر بگذارد، آیا نمی‌تواند از پیچ و خم دوران نوین هم سبکبار عبور کند و وارد عصر ارتباطات جدید شود و با کیفیات نوین خبری و رسانه‌ای به مخاطبان و مردم و کارشناسان و مدیران در عصر نوین خط و ربط دهد و تشریک مساعی کند؟
گفته‌اند روزی حکیم صفای اصفهانی شاعر غزلسرای عهد مشروطه یا اواخر قاجار، در صحن مطهر امام رضا(ع) زیارت می‌کرد، بانویی پیر و سالخورده به او نزدیک شد و گفت: «آشیخ، دعا کن شوهرم از مریضی نجات پیدا کند!». حکیم از سن و سال شوهر پرسید. بانو فرمود: «خدا عمر باعزت بهتون بده، آقای ما صد سالشه!»
حکیم صفا مکثی کرد و سپس این دعا را خواند: «خدایا به آفت دویست سالگی مبتلاش کن!»
مؤسسه اطلاعات هم عمر دراز خواهد داشت. همچنان که از نخستین شماره اطلاعات که در شامگاه روز یک‌شنبه ۱۹ تیر ۱۳۰۵، پانصد نسخه توسط سه یا چهار نفر اعضای تحریریه، شامل مدیر و سرپرست و دو همکار دیگر منتشر کرده بودند.خیلی زود، اطلاعات محبوبیت یافت و مسعودی ضمن دریافت امتیاز تأسیس روزنامه، ساختمان خیابان فردوسی را برای استقرار آن در نظر گرفت که آن زمان خیابان علاءالدوله نامیده می‌شد. اطلاعات یک روزنامه به تمام معنا بود. خبری، تحلیلی، سیاسی، حوادث، آگهی‌های مقدور همراه با جدول و شعر و مقاله و عکس‌های اختصاصی و ... 
نمی‌خواهم تاریخچه اطلاعات و مجلات آن را دوباره ذکر کنم زیرا در مقالات دیگر به دقت و تفصیل خواهد آمد. اما آنچه برایم جالب و خاطره‌انگیز است، نفوذ سه مجله اطلاعات هفتگی و دنیای ورزش و جوانان امروز در بین عامه مردم از زمانی است که من یادم می‌آید و کودک بودم در دهه ۱۳۴۰ خورشیدی تا حداقل چند سال بعد از انقلاب که نگرش مردم و نگارش رسمی عوض شد و البته در این دوران هم «اطلاعات علمی» و به ویژه ماهنامه «اطلاعات سیاسی ـ اقتصادی» از منابع درجه اول در نوع خود محسوب می‌شدند.
انقلاب اسلامی ـ مردمی ایران در سال ۱۳۵۷، سرنوشت همه چیز را عوض کرد. نوعی تصور در آن زمان وجود داشت که هرآنچه از قبل مانده باید مصادره شود و به نفع مردم و توسط مدیرانی جدید  دوباره و بر اساس ایدئولوژی جدید مستقر شود. اطلاعات و کیهان و رسانه‌های اسم و رسم‌دار نیز شامل حال شرایط انقلابی شدند و البته پس از آنکه مدتی در اعتصاب و التهاب به سر ‌بردند. از اقبال بلند مسعودی‌ها، شاید به خاطر لبخند بی‌غل و غش عباس مسعودی بود که مرحوم سید محمود دعایی، از سوی امام به نمایندگی و سرپرستی مؤسسه اطلاعات برگزیده شد. دعایی هیچگاه خود را در اطلاعات صاحب امتیاز و اختیار ندانست، چه رسد به آنکه صاحب ملک و قباله قلمداد کند. او خود را  صاحب امانت می‌دانست.
سیدمحمود دعایی، دومین مدیر روزنامه و مؤسسه اطلاعات، همراه با امام خمینی در  نجف بود ، سپس به پاریس رفته و به تهران آمده بود. حضور او در اطلاعات، درهای مؤسسه را  تنگ نکرد یا نبست، آنچنان که در مورد برخی مراکز مشابه شد و به جای شکوفایی و گسترش، تعطیلی به بارآمد. اطلاعات بزرگ و بزرگتر شد. دعایی که خود از فتوتیان و جوانمردان بود، از خانواده عباس مسعودی دعوت کرد و اجازت طلبید تا در امانت‌سرای ایشان مستقر شود و کار کند. این رفتار او، همچون همت طلبیدن از پیران صاحب کرامت بود که بر ارج و عزت مؤسسه افزود. هم از حیث محتوا و درون، و هم شکل و بیرون، شاید به همین جهت، اطلاعات از آبرومندترین و محبوب‌ترین مؤسسات و جراید تاریخ این کشور بوده و هست. دعایی اطلاعات را از ساختمان خیام   به ساختمانها و چاپخانه و برج کنونی که در تقاطع بلوار میرداماد، بزرگراه حقانی، نرسیده به بزرگراه مدرس قرار دارد، منتقل کرد و خیابان‌های فرعی «اطلاعات و دکتر مصدق» هم به همت و پافشاری او، نامگذاری شد.
در تمام این سالها مجلات ارجمندی همچون «ادبستان»، به ویژه، ماهنامه مهم و تئوریک «اطلاعات حکمت و معرفت»، به سرمایه مؤسسه افزوده شد. ادبستان را دکتر سید احمد   سام با همراهی افرادی  نظیر شاعر و ادیب برجسته علی موسوی گرمارودی با سیاق ادبیات فارسی منتشر می‌کرد و حکمت و معرفت تحت نظارت و ریاست دکتر انشاءالله رحمتی، استاد و مترجم و نویسنده برجسته معاصر، که من ده سال افتخار همکاری با آن را داشتم و بیش از پنجاه مقاله و پژوهش خود را در حکمت و معرفت منتشر کردم. به این کارنامه فخر می‌کنم. بسیاری از اهل فرهنگ و فلسفه و استادان را می‌شناسم که برای این ماهنامه مطلب و مقاله نوشتند و برخی از آنها، دوره کامل این مجله را به عنوان یک منبع علمی در کتابخانه خود حفظ کرده‌اند. در حال حاضر، مضیقه‌های مالی و کمبود کاغذ سبب شده است که ماهنامه اطلاعات حکمت و معرفت به فصلنامه تبدیل شود. این تحول و تاخیر، هیچ چیز از اعتبار و ارزش آن نمی‌کاهد.
اطلاعات را اعتدالات هم خوانده‌اند زیرا خط‌مشی آن همیشه از نوعی میانه‌روی (در معنایی که ارسطو تعریف کرده) برخوردار بوده است. اما شگفت آن که در دوره پس از اشغال ایران در سالهای ۱۳۲۰ تا ۱۳۳۲، نوعی تنش و تندی بر قلم برخی نویسندگان جریده می‌رفت تا حاکم شود، اما خوشبختانه نشد و درایت مدیران بر روایت زمانه چیره بود. در سال ۱۳۵۷ هم که ذائقه انقلابی غلبه کرد، دوباره عدم تعادل پیدا شد. این موضوع را تا آخر سال ۱۳۵۸ هم می‌توان در صفحات روزنامه ملاحظه کرد و حتی در یکی دو سال بعد که همه، بازتابی از زلزله‌های روزگار بود و بس. اما اطلاعات همواره پیرو اعتدال بود و از متانت و شیوه‌ای پیروی می‌کردو می‌کند ـ که بزرگان و خواص تحسین می‌کردند و مردمان و عوام دوست می‌داشتند و هرگز نمی‌رنجیدند.
اگر منصفانه سخن بگویم، روزنامه اطلاعات در این یک سده،  یک روزنامه به تمام معنا ایرانی بوده و ایرانی مانده است. اطلاعات خط‌مشی ایرانی داشته و در خدمت منافع ملی ایران بوده است. هیچگاه توازن میان مذهب و ملیت را خدشه‌دار نکرده و تا جایی که ممکن بوده است از حق و حریت دفاع و صفحات را در اختیار اهل فکر و فرهنگ و نامهای شایسته نهاده است. حتی گاهی به رنج و تعب و قدری سرزنش هم تن داده، اما جانب حق را حفظ کرده و حقیقت را گرامی و در واقع خود را بزرگ داشته است!
برخی اسامی را نمی‌توانم نام ببرم. اما استاد گرانمایه مرشد عزیز ما محمدجواد حجتی کرمانی، مصداق بارز حق‌گویی بود و هست و خداوند سایه عمرش را مستدام فرماید. مطالب ایشان با عنوان «کوتاه و گویا» گاهی در روزگاری که کنایت را به لکنت هم نمی‌شد گفت، چنان به صراحت بیان می‌شد که: بیا و بنگر!
محمدجواد حجتی؛ ستون دوم اطلاعات و یار همیشگی آن مرد استوار، زنده‌یاد سید محمود دعایی بود و حضور پربرکت و سرشار از فیض و علم وی، هنوز تکانی به جانهای بی‌رمق می‌دهد. کیومرث صابری، معروف به «گل‌آقا» هم یکی از ستاره‌های همین آسمان بود. او در دهه ۱۳۶۰ و ۱۳۷۰، کاری کرد که گوی سبقت را از بقیه جراید ربود. ستون معروف «دو کلمه حرف حساب» همراه با کاراکترهای چندگانه‌ای که خلق کرده بود، انگار یک فیلم جداگانه کمدی کوتاه در حاشیه اطلاعات بود؛ چنان که سوای از تمام مطالب، ابتدا باید آن را می‌خواندی. 
نکته دیگری هست و آن اینکه اطلاعات همیشه مرجع رجوع و مهبط قلم بسیاری از بزرگان دانش و اندیشه و هنر ایران بوده است. نامهایی که هر یک تندیسی از فرهنگ و فرزانگی، و جملگی جواهرات افتخار ایران هستند. شاید نام تمام را به خاطر نیاورم؛ محمدجواد مشکور، سعید نفیسی، هاشم رضی، حسین بشیریه، جواد شیخ‌الاسلامی، ایرج وامقی، محمدعلی اسلامی ندوشن، محمدابراهیم باستانی پاریزی، اصغر دادبه، مهری بهفر، مهدی محقق، احمد مهدوی دامغانی، ادیب برومند، بهاءالدین خرمشاهی، مصطفی محقق داماد، محمدامین ریاحی، جلال‌الدین کزازی، ژاله آموزگار و...
***
این عبارات که بی‌تکلف و بی‌ارجاع و یک نفس نوشتم، برای ادای دین به روزنامه گرامی و عزیزی است که من در آن سالها کوشیده‌ام و به عنوان دبیر پیوست فرهنگی، بیش از چهارصد و پنجاه شماره منتشر کرده‌ام و صدها یادداشت سیاسی و مقالات دیگر در روزهای سخت و تاریخی نوشته‌ام. ادای احترام می‌کنم به همکارانم که می‌دانم چه نجابت و شرافتی دارند و نیز به آقای سیدعباس صالحی وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی که پس از ارتحال زنده‌یاد سید محمود دعایی، چند سالی مدیر ما بود ادای احترام می‌کنم.
برای جناب حجت‌الاسلام ایزدپناه که میراث‌دار آن بزرگان و مسئول این مجموعه شریف و نیک‌نام است، آرزوی توفیق می‌کنم. اگر خداوند کسی را در نظر نداشته باشد، به چنین بار گران، در امتحان و ابتلا درنمی‌گیرد.
خداوند عمر جریده گرامی اطلاعات را بلند و نامش را رفیع فرماید. ما در این جریده شاهد تاریخ وطن بوده‌ایم و تلخ و شیرین چشیده‌ایم. 
سخن را به بیتی از بیدل تمام می‌کنم که فرمود: 
ز عجز اگر سر طومار شکوه بگشایم 
نفس به سینه، چو خط بر «جریده» می‌ماند 

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی