مهرالدین صبوری
گشت آغاز درس نقاشی،
درس تصویر باغ میهن بود
روی کاغذ کشیدن نقشی،
روی کاغذ قرار گلشن بود
زهره تصویر باغ تهران را،
باغ میناب میکشد شادی
کوه البرز و دامن پرگل،
بود تصویر مریمهادی
نقش باغی کشیدن از میهن،
پیش هر کودک قرار این بود
هر یکی کاغذ و قلم در دست،
درس آن روز نوبهار این بود…
زنگ تفریح نارسیده هنوز،
مرگ ناخوانده از رواق افتاد
سقف را روی بچهها افکند،
انفجاری که اتفاق افتاد
رنگ از خون بچهها بستند،
نقشهای کشیده در کاغذ
رخت بر سوی آسمان بستند،
لالههای دمیده در کاغذ
شما چه نظری دارید؟