دکتر احمد کتابی
همه سر به سر، دست نیکی برید جهان جهان را به بد نسپرید
(شاهنامه نسخه مسکو)
درآمد:
حکیم طوس را بزرگترین حماسهسرا و شاهنامه را بزرگترین کتاب حماسی ایران خواندهاند. این عنوانها به حق شایسته فردوسی و زیبنده آفریده جاودان اوست؛ اما این نامه نامی در عین حال «خردنامه»، «دانشنامه»، «راستینامه»، «مهرنامه»، «دادنامه» و «نیکینامه» نیز هست. منتهی برجستگی و ناموری فردوسی در زمینه حماسهسرایی موجب شده است تا سایر امتیازها و ویژگیهای شایان تحسین این سراینده سترگ تا حدودی تحتالشعاع قرار گیرد.
بیگمان، پرداختن به جملگی مقولههای یاد شده، از حوصله یک مقاله و حتی یک کتاب خارج است. از اینرو، با توجه به محدودیت مجال، موضوع مقاله را به عنوانی واحد ، یعنی «انساندوستی» محدود میکنیم. هر چند که ادا کردن حق مطلب درباره این موضوع هم در این فرصت اندک میسر نیست.
جلوههای انساندوستی در شاهنامه
شاهنامه، حتی در بسیاری از بخشهای آن، آکنده از اندیشهها و ارزشهای انسانگرایانه، نیکاندیشی، نیکخواهی، نیکوکاری، مهرورزی، جوانمردی، دادجویی، ستمستیزی و امثال آن است و این نکته ای است که به تقریب، قاطبه شاهنامهپژوهان بر آن اتفاق نظر دارند. انساندوستی دارای جنبهها و جلوههایی پرشمار و گوناگون است. بنابراین، جای آن دارد که تحت عنوانهایی جداگانه به مطالعه آنها پرداخته شود.
۱ـ نیکخواهی و نیکوکاری
ستودهتر آن کس بود در جهان که نیکش بود آشکار و نهان
ستایش نیکی و نیکوکاری و سرزنش بدی و بدکرداری، از پیامهای اصلی و کلیدی فردوسی در شاهنامه است. در اینجا نخست به ارزیابی منزلت والای نیکی و آثار وضعی آن از دیدگاه حکیم طوس پرداخته و سپس جلوههای گوناگون آن در بخشهای مختلف شاهنامه ارائه و تحلیل خواهد شد.
نیککرداری و بدکاری و آثار وضعی آنها
فردوسی نیکوکاری را از لوازم اصلی آدمیت و در مقابل، بدکاری را از نشانههای دیوخویی تلقی میکند:
تو فر دیو را مردم بدشناس کسی کو ز یزدان ندارد سپاس
وی همچنین نیکوکاری را از نشانههای مآلاندیشی و پیروی از راه و رسم خردمندان میداند:
دراز است دست ملک بر بدی همه نیکویی کن اگر بخردی
(نسخة بر وخیم، ص ۲۷۸)
از دیدگاه فردوسی، نیکی و بدی آثار وضعی خود را در پی دارد. نیکوکار دیر یا زود ثمره نیککرداری خود را میبیند و بد کار هم به سزای کارهای ناشایست خود میرسد:
چو نیکی کنی، نیکی آید برت بدی را بدی باشد اندر خورت
فردوسی نیکوکاری را توقیفی الهی میداند که بابت آن شکرگزاری بایسته است:
به نیکی گرای و غنیمتشناس همه ز آفریننده دار این سپاس
و برای بدکاری جز بدفرجامی و بدنامی پیامدی نمیشناسد:
مکُن بد که بینی به فرجام بد ز بد گردد اندر جهان نام بد
و گر بد کنی جز بدی ندروی شبی در جهان شادمان نغنوی
زمینههای نیکی
نیکی از مقولاتی است که در عرصهها و حوزههای گوناگون (اعم از پندار، گفتار،کردار و ...) قابل بررسی است.
پندار نیک
حکیم طوس به پیروی از ارزشهای اخلاقی مورد احترام در ایرانباستان، نخستین مرحله نیکی را پاک نیتی و نیکاندیشی میداد:
جوانمردی و راستی پیشهکن از این مرد داننده بشنو سُخُن
هر آن کس که اندیشه بد کند به فرجام، بد با تن خود کند
گفتار نیک
مرحله بعدی نیکی، نیک گفتاری است که در این زمینه هم شاهد مثالهای زیادی وجود دارد و در بیشتر آنها فردوسی بر ضرورت همراهی پندار با گفتار و نیز همآهنگی گفتار با کردار تاکید کرده است:
زبان را چو با دل بود راستی ببندد ز هر سو در کاستی
به گفتار خوب ار هنر خواستی به کردار پیدا کند راستی
کردار نیک
سومین و آخرین مرحله نیکی، نیک رفتاری است. در واقع، ارزشپندار وگفتار نیک هنگامی بیشتر و بهتر آشکار میشود که به مرحله عمل و کردار نیک برسد.
نمرد آن که او نیک کردار مرد بیاسود جان را به یزدان سپرد
بپرسید و گفتار که: «بدبخت کیست که هموارش از درد باید گریست؟»
چنین داد پاسخ که: «داننده مرد که دارد ز کردار بد روی زرد»
فردوسی یکی از نشانههای دانشوری را بهتر بودن کردار فرد از گفتارش میداند:
کسی کو به دانش توانگر بُوَد ز گفتار، کردار بهتر بود
نیکنامی ونیکفرجامی
از نظر حکیم طوس، کسب نام نیک از اهمیت و منزلت والایی برخوردار است.
به نام نکو گر بمیرم رواست مرا نام باید که تن مرگ راست
نیک رفتاری در برابر بدرفتاری
بکوشید و خوبی به کار آورید چو دیدند سرما بهار آورید
**
کسی ار بد کند، بردباری کنیم چو رنج آیدش پیش، یادی کنیم
۲ـ غمخواری برای همنوع
بکوشید تا رنجها کم کنید دل همگنان شاد و خرم کنید
فردوسی در جای جای شاهنامه، بارها بر ضرورت تلاش برای رفع نیاز بینوایان و درماندگان و تیمارداری دردمندان تاکید کرده و تحمل رنج برای تامین آسایش و رفع گرفتاری دیگران را مایه اصلی رضایت خاطر و شادکامی آدمی میداند:
تو را زین جهان شادمانی بس است کجا رنج تو بهر دیگر کس است
و در جایی دیگر، شادمان کردن تهیدستان و اعضای خاندان و آشنایان و اطرافیان خویش را موجب توانگرشدن انسان تلقی میکند:
توانگر شوی گر تو درویش را کنی شادمان مردمخویش را
۳ـ پرهیز از مردمآزاری
فردوسی بیآزاری را از جمله والاترین فضیلتهای انسانی و یکی از دو شرط نیل به رستگاری میداند:
مشو شادمان ار بدی کردهای که آزرده گردی گر آزردهای
**
سیاه اندرون باشد و سنگدل که خواهد که موری شود تنگدل
**
به نزد کهان و به نزد مهان به آزار موری نیرزد جهان
**
خود آزردنی نیست در دین ما مبادا بدی کردن آیین ما
۴ـ مردمی و جوانمردی
از نظر فردوسی، مردمی بودن یعنی اتصاف به صفات عالیه انسانی، از شرایط و لوازم آدمیت است که بدون آن، آدمی به مرتبه دیوان تنزل مییابد:
هر آن کو گذشت از ره مردمی ز دیوان شمر مشمر از آدمی
**
جهان یادگار است و ما رفتنی به مردم نماند به جز مردمی
**
سخن را مگردان پس و پیش هیچ جوانمردی و داد دادن بسیچ
*توضیح : پی نوشت ها در دفتر روزنامه موجود است
شما چه نظری دارید؟