روزنامه هفت صبح نوشت: در خیابانهای شهرهای بزرگ ایران، تضاد عجیبی به چشم میخورد که هر تحلیلگری را به فکر فرو میبرد. خودروهایی که روزگاری نماد قشر ضعیف بودند، حالا برچسبهای قیمتی میلیاردی دارند. اما این میلیاردرها، برخلاف ظاهرشان، نشانی از ثروت ندارند. امیرحسین خالقی، اقتصاددان و جامعه شناس، معتقد است که ما با نوعی فقر مدرن و پیچیده روبهرو هستیم. پدیدهای که در آن، ارزش اسمی داراییهای مردم بالا رفته اما کیفیت واقعی زندگی آنها به شدت سقوط کرده است. این وضعیت، نتیجه گره خوردن بحرانهای اقتصادی با بنبستهای اجتماعی است که حالا چهره واقعی خود را در قالب پدیده «میلیاردرهای فقیر» نشان میدهد.
تولد طبقه میلیاردرهای فقیر
یکی از پدیدههای عجیب و غریب این روزها ظهور طبقه و قشری است که شاید در آمارهای کاغذی ثروتمند به نظر برسند، اما در عمل زیر چرخدندههای هزینههای جاری له شدهاند. امیرحسین خالقی، اقتصاددان و پژوهشگر حوزه اجتماعی در این زمینه میگوید ما با افرادی مواجه هستیم که صرفا با شاخص درآمد یا ثروت ثابت قابل سنجش نیستند. اینها همان «میلیاردرهای فقیر» هستند؛ افرادی که شاید صاحب یک خودروی کوییک یک میلیارد تومانی یا یک واحد آپارتمان چند میلیاردی باشند، اما از پس هزینههای تعمیرات، نگهداری و حتی بیمه آن بر نمیآیند.
وی تاکید میکند که این افراد صرفا تلاش میکنند «مالکیت» خود را حفظ کنند، چون میدانند اگر این دارایی را از دست بدهند، دیگر راه بازگشتی به آن سطح از زندگی ندارند. اما این مالکیت، باری سنگین بر دوش آنهاست. آنها در خانههایی گرانقیمت زندگی میکنند اما سبد غذاییشان روز به روز کوچکتر میشود. این وضعیت نشاندهنده تهی شدن مفهوم ثروت در ایران است؛ جایی که داشتن میلیاردها تومان دارایی، دیگر به معنای رفاه، امنیت خاطر یا قدرت خرید نیست.
تعلیق در فضای نااطمینانی
از منظر جامعه شناسی، اقتصاد را نمیتوان جدای از رفتارهای جمعی تحلیل کرد. خالقی بر این باور است که جامعه ایران اکنون در نوعی «تعلیق اجتماعی» به سر میبرد. این تعلیق حاصل دههها فشار ساختاری و حالا اضافه شدن سایه سنگین جنگ و نااطمینانی است. وقتی افق پیش رو تیره باشد، جامعه از حالت کنشگری خارج شده و به حالت «انتظار» در میآید. در چنین فضایی، پیوندهای اجتماعی هم آسیب میبینند. وقتی فردی تمام توان خود را صرف حفظ بقا و داراییهای لرزان خود میکند، دیگر رمقی برای مشارکت در امور عمومی باقی نمیماند. اینجاست که میبینیم حتی میلیاردرها هم از گرانی مینالند؛ چون آنها هم میدانند که ثروتشان نه ناشی از تولید و بهرهوری، بلکه ناشی از تورم افسارگسیختهای است که به همان سرعت که به قیمت اموالشان میافزاید، قدرت زندگی کردن را از آنها میگیرد.
طبقه متوسط در تله بقا
اگر طبقه متوسط را گروهی بدانیم که عصای دست توسعه و فرهنگ هستند، باید بگوییم این طبقه در ایران به شدت فرسوده و ضعیف شده است. امیرحسین خالقی به عنوان یک جامعه شناس اشاره میکند که قشر تحصیلکرده، که وظیفه تحلیل عقلانی و تعدیل رفتارهای جامعه را بر عهده داشت، حالا ناچار شده دغدغههای خود را تغییر دهد. امروز فشار معیشتی به قدری زیاد شده که فعالیتهایی مثل کتاب خواندن، مشارکت در نهادهای مدنی یا پیگیری دغدغههای توسعهای، به کارهای «لوکس» تبدیل شدهاند. وقتی طبقه متوسط برای تامین نیازهای اولیه خود دست و پا میزند، دیگر نمیتواند نقش اصلاحگر را ایفا کند. این یعنی جامعه مغز متفکر و نقاد خود را از دست میدهد و به سمت قطبی شدن حرکت میکند. پدیده «میلیاردرهای فقیر» در واقع همان طبقه متوسطی است که دارایی دارد اما توان اثرگذاری فرهنگی و اجتماعیاش را به دلیل فقر حرکتی و مالی از دست داده است.
هزینههای هولناک و تورم مزمن
در کنار این تحلیلهای اجتماعی، آمارهای اقتصادی هم عمق فاجعه را نشان میدهند. ایران در حالی به استقبال یک دهه سخت میرود که پیش از این هم با کوهی از مشکلات ساختاری مثل بحران بانکها و نظام بازنشستگی روبهرو بود. حالا برآوردهای خسارت جنگ که رقمی بین ۲۰۰ تا ۲۷۰ میلیارد دلار تخمین زده میشود، بار اضافی بزرگی بر این پیکر نیمهجان است. خالقی معتقد است که تورم در ایران یک پدیده اتفاقی یا کوتاه مدت نیست؛ بلکه تورمی مزمن است که از سیاستهای غلط پولی و مالی دهههای گذشته ریشه میگیرد. جنگ فقط کانالهای بروز این تورم را تغییر داده و آن را تشدید کرده است. آثار این بحران به صورت آبشاری در جامعه پخش میشود؛ یعنی وقتی یک کارخانه پتروشیمی آسیب میبیند یا یک نفر شغلش را از دست میدهد، مشتریانِ فرد دیگری در جای دیگر کم میشوند و رکود مثل یک ویروس به تمام لایهها سرایت میکند.
عبور از انتظار به سمت واقعیت
گزارش حاضر نشان میدهد که ایران امروز با بحرانی چند لایه روبهرو است. پدیده «میلیاردرهای فقیر» آینه تمامنمای اقتصادی است که در آن ارزشها جابهجا شدهاند. ما نیازمند بازگشت به عقلانیت و ثبات هستیم. طبقه متوسط باید دوباره احیا شود تا بتواند نقش متعادلکننده خود را بازی کند.
اگر قرار باشد دهه پیش رو، دهه نجات ملی باشد، باید پذیرفت که راهکار در جیب مردم نیست، بلکه در دست سیاستمدارانی است که باید فضای تنفس را برای اقتصاد باز کنند. بیتحرکی و انتظار، جامعه را به سمت فرسودگی کامل میبرد. باید از این وضعیت تعلیق خارج شد و با پذیرش واقعیتهای تلخ، مسیرهای جدیدی برای پیوند دوباره اقتصاد و اجتماع پیدا کرد. میلیاردرهای فقیر، آخرین هشدار یک ساختار اقتصادی هستند که دیگر با ابزارهای قدیمی قابل مدیریت نیست. برای نجات سفرهها، ابتدا باید امنیت را به ذهنها برگرداند.
خطر پاکستانیزه شدن
هشداری که جامعه شناسان و اقتصاددانان به طور مشترک میدهند، تغییر شکل ساختار اجتماعی ایران به سمت الگوهایی مثل «پاکستانیزه شدن» است. این به معنای حذف کامل لایههای میانی و ایجاد یک دره عمیق میان اقلیت ثروتمند متصل به منابع و اکثریت بزرگی است که زیر خط فقر یا در تله «میلیاردرهای فقیر» گرفتار شدهاند. در این وضعیت، بیکاری و رکود به صورت مستقیم بر امنیت اجتماعی اثر میگذارد. وقتی شغلها از بین بروند و فقر گسترش یابد، آسیبهای اجتماعی از کنترل خارج میشوند. میلیاردر فقیری که نمیتواند ماشینش را تعمیر کند یا خانهاش را بازسازی کند، در واقع نمادی از یک «جامعه فرسوده» است که فقط ظاهر خود را حفظ کرده اما از درون در حال فروپاشی است.
سیاست؛ تنها کلید قفل اقتصاد
امیرحسین خالقی با صدای بلند تاکید میکند که هیچ اصلاح اقتصادی بدون عبور از مسیر سیاست ممکن نیست. تا زمانی که تحریمها ادامه دارد و سایه نااطمینانی و جنگ بر سر بازارهاست، هیچ فرمول اقتصادی نمیتواند معجزه کند. برای اینکه اقتصاد بتواند نفس بکشد، باید تنشهای سیاسی حل شود. همچنین هرگونه اصلاح ساختاری نیازمند «سرمایه اجتماعی» و قبول عامه مردم است. اما وقتی جامعه در وضعیت انتظار و بیاعتمادی به سر میبرد، دولتها نمیتوانند انتظار همراهی مردم را داشته باشند. مردم ابتدا باید احساس امنیت کنند تا بتوانند به برنامههای اصلاحی اعتماد کنند. در وضعیت فعلی، میلیاردر و فقیر، هر دو در یک کشتی نشسته و منتظرند ببینند توفان بعدی از کدام سمت میوزد.