پنجشنبه ۳۱ اردیبهشت ۱۴۰۵ - ۰۹:۴۲
نظرات: ۰
۱
-
متکی: با آغاز جنگ سوم از سوی آمریکا، حمله زمینی را آغاز کنیم!

وزیر امور خارجه پیشین کشورمان پیشنهاد کرد که اگر آمریکایی‌ها جنگ سوم را آغاز کردند، با اولین شلیک آن‌ها، ما جنگ زمینی را آغاز کنیم.

ایرنا نوشت: منوچهر متکی و هفت نماینده مجلس شورای اسلامی اواخر فروردین ماه امسال برای حضور در اجلاس بین المجالس راهی استانبول شدند زمانی که تنها چند روز از آتش بس گذشته بود و کشور در شرایط نه جنگ و نه صلح قرار داشت.

سخنان منوچهر متکی رئیس این هیات در بین المجالس در پاسخ به نماینده بحرین که ادعای تجاوز ایران به خاکش را داشت تحسین همگان را برانگیخت طوری که در آن روزها عکس منوچهر متکی در حالی که کیف یکی از دختران مدرسه میناب را در دست داشت به ترند آن روزهای دنیا تبدیل شده بود.

سخنان متکی حمایت بسیاری از کشورهای دنیا را در این اجلاس به دنبال داشت، به طوری که نمایندگان برخی از کشورها پس از سخنان وی کنار میز جمهوری اسلامی ایران رفته و از آنان تشکر می‌کردند.

در این راستا با منوچهر متکی وزیر اسبق امور خارجه کشورمان، نماینده مردم تهران، فعال حزبی و تحلیلگر مسائل سیاسی و اقتصادی گفت و گو کرده‌ایم، آنچه در ادامه می‌آید مشروح این گفت و گو است.

آقای دکتر سخنرانی شما در اجلاس بین المجالس و پاسخ شما به نماینده بحرین بازتاب گسترده ای در فضای رسانه ای داشت. درباره اتفاقات آن روز صحبت کنید.

متکی: بین المجالس مجموعه‌ای متشکل از نمایندگان مجالس کشورهای دنیاست که به‌عنوان اتحادیه بین‌المللی مجالس شناخته می‌شود و قدمتی نزدیک به ۱۴۰ سال دارد؛ از این‌رو، می‌توان آن را از قدیمی‌ترین تشکیلات دموکراتیک بین‌المللی دانست. این نهاد سالانه دو نشست، یکی در فصل بهار و دیگری در فصل پاییز، برگزار می‌کند و در این نشست‌ها موضوعات مختلف اقتصادی، توسعه پایدار، صلح و امنیت، حقوق بشر، زنان و جوانان مورد بحث و بررسی قرار می‌گیرد.

در مجلس شورای اسلامی نیز ۱۵ نفر با عنوان هیات اجرایی یا گروه بین‌المجالس وجود دارد که توسط نمایندگان مجلس انتخاب می شود و این گروه مسئول پیگیری امور مرتبط با اتحادیه بین‌المجالس بین‌المللی است. اجلاس مورد اشاره نیز، اجلاس بهاره بین‌المجالس بود.

در هر اجلاس، یکی از کشورها یا گروهی از کشورها می‌توانند موضوعی را به‌عنوان آیتم اضطراری پیشنهاد کنند و چنانچه مجمع عمومی، با حضور تمامی نمایندگان، آن را تصویب کند، آن موضوع برای بررسی رسمی در دستور کار قرار می‌گیرد و در نهایت ممکن است بیانیه یا قطعنامه‌ای صادر شود.

هیات ایرانی در چه شرایطی در اجلاس بهاره بین المجالس حضور یافت؟

متکی: ما در شرایط ویژه‌ای در این اجلاس حضور یافتیم؛ شرایطی که کشور در وضعیت نه جنگ و نه صلح قرار داشت. طی ماههای اخیر کشورمان درگیر دو جنگ۱۲ روزه و ۴۰ روزه شد و اگر به سوابق نیز مراجعه کنیم، می‌بینیم برخی کشورهای حوزه خلیج فارس، با میدان‌داری بحرین و هدایت و تحریک طرف‌های آمریکایی، در شورای امنیت قطعنامه‌ای را پیشنهاد کردند که در آن، تجاوز ایران محکوم و ادعاهایی علیه کشور ما مطرح شود. این در حالی بود که ایران مورد تجاوز قرار گرفته بود و صرفاً از خود دفاع می‌کرد.

با وجود این، تحت حمایت ایالات متحده، برخی کشورهای غربی و همراهان آنان، و نیز با اعمال فشارهای سیاسی، قطعنامه‌ای علیه جمهوری اسلامی ایران به تصویب رساندند؛ در حالی که اقدام ایران، دفاع مشروع بود. این قطعنامه‌ها با این عنوان ارائه شد که گویا ایران به کشورهای حاشیه خلیج فارس حمله کرده است، در صورتی که عملیات ایران متوجه پایگاه‌های آمریکا، منافع آمریکا و رژیم صهیونیستی در منطقه بود و آنان حق مخالفت و اعتراض نداشتند.

پس از آن نیز قطعنامه دیگری در شورای امنیت مطرح شد که به دلیل وتوی چین و روسیه به نتیجه نرسید، در این اجلاس، بحرینی‌ها تصور کردند که می‌توانند همان مسیر گذشته را تکرار کنند و در مجمعی که نمایندگان مجالس قانون‌گذاری کشورهای مختلف جهان حضور دارند، این امکان وجود داشت که یک ماده اضطراری به تصویب برسد و علیه جمهوری اسلامی ایران اقدامی صورت گیرد.

ما در مسیری که به‌سمت اجلاس داشتیم تصمیم گرفتیم ما نیز یک ماده اضطراری با موضوع محکومیت تجاوز آمریکا، رژیم صهیونیستی و کشورهایی که با در اختیار گذاشتن پایگاه‌های خود به این تجاوز کمک کرده بودند، ارائه کنیم؛ یعنی در حوزه خلیج فارس نیز این موضوع را مطرح کردیم. در این میان، ترکیه که به‌عنوان میزبان اجلاس نگران بود هر یک از این دو پیشنهاد اضطراری تصویب شود، وارد عمل شد. ترک‌ها با همراهی حدود ۱۵ تا ۲۰ کشور، متن سومی را در همین موضوع ارائه کردند؛ متنی که برخلاف دو پیشنهاد قبلی، تعریضی به ایران نداشت و برای ما مسئله‌ساز نبود.

در لحظات پایانی، هنگامی که هیات بحرینی اصرار داشت پیشنهاد خود را به رأی بگذارد، و نوبت سخن ما نیز پس از آن‌ها بود، اعلام کردیم که به احترام کشور میزبان و همچنین ۲۰ کشوری که از متن سوم حمایت کرده‌اند، ما نیز از همان متن حمایت می‌کنیم. در نتیجه برنامه هیات بحرین به جایی نرسید. در واقع، ما یک حرکت سیاسی انجام دادیم تا نگذاریم آن‌ها به هدف خود برسند، و همین‌طور هم شد؛ چرا که نهایتاً پیشنهاد ترکیه با قریب هزار رای تصویب شد و پیشنهاد بحرین رد شد.

بخش دوم اجلاس مربوط به نطق رؤسای هیات‌ها بود. هیات بحرین که پیش از ما نطق داشت، در سخنانی ادعا کرد که ایران به‌صورت ظالمانه به بحرین حمله کرده است، بدون آن‌که اشاره کند حمله متوجه پایگاه آمریکا در بحرین بوده است. زمانی که او در حال قرائت نطق خود بود، من با فریاد بلند و از طریق روشن کردن میکروفون، خطاب به رئیس جلسه ـ که در آن زمان یک خانم بود ـ اعلام کردم که حق پاسخگویی هیات ایرانی نسبت به سخنان بی‌ربط نماینده بحرین رعایت شود. این اقدام باعث شد فضای سالن تا حدی تحت‌تأثیر قرار گیرد و توجه همگان جلب شود.

پس از پایان نطق‌ها، از آنجا که در زمان دیگری نوبت نطق من بود و طبق مقررات تنها دو دقیقه برای پاسخ به نطق طرف مقابل فرصت داشتم، از همان دو دقیقه استفاده کردم و مطالبی را خطاب به هیات‌های عربی، به‌ویژه امارات و بحرین، بیان کردم. به امارات گفتم که متأسفانه برخورد شما با ایران، به‌عنوان همسایه و برادر، مناسب نبوده است. شما به اسرائیلی‌ها پناه داده‌اید و شرکت‌های اسرائیلی، چه با نام و چه بی‌نام، در کشور شما لانه کرده‌اند و ما نیز از این موضوع آگاهیم و اطلاعات آن را در اختیار داریم.

همچنین به نماینده بحرین گفتم که شما در شهر کوچک بحرین برای ایجاد پایگاه حدود سه میلیون متر مربع را در اختیار آمریکایی‌ها قرار داده‌اید، این کار را برای چه منظوری انجام داده‌اید؟

ما به صراحت اعلام کردیم که اجازه داده‌اید پایگاه پنجم دریایی آمریکا در بحرین بسازند، این پایگاه‌ها، در زمان آغاز جنگ، مشخص شد که علیه ایران مورد استفاده قرار گرفتند. اکنون در وضعیت نه جنگ و نه صلح قرار داریم؛ اما اگر مجدداً این جنگ شعله‌ور شود و شما نیز در حمله آمریکا علیه ایران تسهیل‌گری کنید، چنان اقدامی خواهیم کرد که نام شما از تاریخ فراموش شود.

بعد از این سخنان، نوبت به نطق من رسید. من نطقم را ایراد کردم و این اظهارات، پاسخی بود که در محافل مختلف مورد توجه قرار گرفت و اعضای هیات‌های بسیاری را تحت تأثیر قرار داد. بسیاری از هیات‌ها، از جمله هیات‌های عمانی، اندونزیایی، ایتالیایی، عراقی و شمار دیگری از هیات‌ها، به پشت میز هیات ایرانی آمدند و به ما تبریک گفتند. رئیس مجلس عمان در نطق خود پرسید: «آیا ایران حمله کرده بود یا مورد حمله واقع شده بود؟» و اندونزی نیز از همین ادبیات استفاده کرد، به لطف خداوند، فضای اجلاس کاملاً مثبت به نفع ایران و علیه آمریکا بود.

کیف خون آلودی که صدای ایران شد

در ادامه، اقدام دیگری که در آنجا انجام دادیم، دفاع از دانش‌آموزان مظلوم و شهید مدرسه میناب بود. یکی از همکارانم، آقای دکتر گلرو، کیفی متعلق به یکی از دانش‌آموزان این مدرسه را از ایران آورده بود. ما این کیف را بر روی دست گرفتیم و به حاضران نشان دادیم و گفتیم که این کیف متعلق به یک دانش‌آموز شهید اهل میناب است. این اقدام با ابراز احساسات شدید حاضران در کل سالن نسبت به دانش‌آموزان شهید مواجه شد.

آمریکایی‌ها هنوز در فضای جنگ سرد زندگی می کنند/ ترامپ دیکتاتوری خودشیفته است

ترامپ اخیرا آمریکایی‌هایی را که در فضای مجازی ایران را پیروز جنگ قلمداد می‌ کنند، “خائن مجازی” نامیده است از سوی دیگر جریان حاکم بر رسانه‌های آمریکا اختلاف نظر عمیقی درباره چگونگی پوشش اخبار ایران دارند، به نظرتان چرا دستگاه حاکمه آمریکا تلاش می‌کند تا واقعیت‌های جنگ را پنهان کند و حقایق به گوش جهانیان نرسد؟

متکی: به نظر می‌رسد آمریکایی‌ها هنوز در قرن بیستم و در فضای رقابت‌های جنگ سرد زندگی می‌کنند؛ دورانی که شعارشان این بود که “امروز همه ملک جهان زیر پر ماست” و تنها چهار رسانه اصلی (آسوشیتدپرس، یونایتدپرس، فرانس‌پرس و رویترز) افکار عمومی جهان را تغذیه می‌کردند؛ خبری که این رسانه‌ها منعکس می‌کردند، خبر غالب در دنیا بود و خود این اخبار نیز عمدتاً ساخته و پرداخته قدرت‌های غربی بود. پس از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی، آمریکایی‌ها تلاش فراوانی کردند تا تک قطب جهان باشند، ولی موفق نشدند.

آمریکایی‌ها طی ۱۰ تا ۱۵ سال تلاش کردند، اما موفق نشدند. من وارد جزئیات آن نمی‌شوم، اما واقعیت این است که با مشکلی جدی مواجه شدند. مشکل اصلی آنان این بود که برخلاف قرن گذشته، دیگر نمی‌توانند هر آنچه را که اراده می‌کنند به‌دست آورند و قادر نیستند هر آنچه را مطلوبشان نیست، از وقوع بازدارند. شکل‌گیری چنین وضعی برای کشوری که خود را ابرقدرت می‌داند، به‌معنای افول جایگاه آن است.

آمریکایی‌ها بیش از دو دهه قبل، به‌تدریج شعار امام شهید ما را که «آمریکا در حال افول است» لمس می‌کردند و نشانه‌های آن را در تعاملات بین‌المللی مشاهده می‌نمودند. آنها دیگر نمی‌توانستند حرف خود را بر جهان تحمیل کنند و مانع تحقق اموری شوند که مایل به وقوع آن نبودند.

ترامپ فردی است که بیش از هر چیز در سفسطه و بازیگری در سوداگری اقتصادی مهارت دارد او نه یک سیاستمدار است، نه یک فرمانده نظامی، نه با بازی‌های پیچیده بین‌المللی آشنایی عمیق دارد و نه یک دیپلمات است. تقریباً چهار سال نخست ریاست‌جمهوری او و نیز دوره اخیر حکمرانی‌اش نشان داد که در همه این حوزه‌ها، دست او خالی و ناتوان است.

ترامپ را نه جمهوری‌خواهان و نه دموکرات‌ها، بلکه همان هیات حاکمه پنهان آمریکا، یا به تعبیر رایج، دیپ‌استیت، به قدرت رساند. آنان به این نتیجه رسیده بودند که آمریکا دیگر قدرت بلامنازع جهان نیست و دیگر سخنانش در سطح بین‌المللی الزام‌آور و پذیرفتنی نیست؛ امری که برای آنان بسیار آزاردهنده بود. کسانی که همچنان معتقد بودند «America First» باید اصل حاکم باشد و رهبری جهان باید با آمریکا بماند، به‌دنبال فردی می‌گشتند که بتواند «آمریکای جدیدی» خلق کند؛ آمریکایی که هرچه بگوید، همان تحقق یابد. در نهایت به شخصی به نام دونالد ترامپ رسیدند و او را بر سر کار آوردند.

با وجود این، ترامپ در دوره نخست ریاست‌جمهوری‌اش تلاش کرد با سر و صدا، تهدید و تطمیع، فضا را به نفع خود تغییر دهد. در حوزه اقتصاد داخلی آمریکا تا حدی موفق بود، اما در عرصه روابط خارجی با چهار پرونده اصلی فلسطین، کره شمالی، ونزوئلا و ایران مواجه شد و در هر چهار پرونده عملاً شکست خورد.

ترامپ بیش از دو سال و اندی به ایران فشار آورد، انواع و اقسام تحریم‌ها را تصویب کرد و مدعی شد که صادرات نفت ایران را به صفر خواهد رساند. با این حال در برابر موضع‌گیری‌های قاطع جمهوری اسلامی ایران، به‌ویژه مواضع مقام معظم رهبری، عملاً ناکام ماند و به حاشیه رفت. او نتوانست هیچ‌گونه ارتباط مؤثری با ایران برقرار کند. در نهایت، برای رساندن پیام خود، به نخست‌وزیر ژاپن متوسل شد؛ نخست‌وزیری که سفری به ایران داشت و قرار بود پیامی از سوی ترامپ به رهبر انقلاب منتقل کند. رهبر معظم انقلاب با صراحت فرمودند که ما به شما احترام می‌گذاریم، اما ایشان صلاحیت انتقال دادن پیام را ندارد، همین برخورد قاطع جمهوری اسلامی ایران و نیز شکست او در عرصه سیاست خارجی، موجب شد که در دور دوم نیز رأی نیاورد.

ترامپ بعد از اینکه او از آن تجربه تلخ درس نگرفت، تلاش کرد طرح دیگری را پیش ببرد؛ طرحی مبتنی بر مذاکره. اگر به مراودات ما با آمریکا در کمتر از یک سال اخیر نگاه کنید، می‌بینید که ما پیش از جنگ، دو دور مذاکره داشتیم، پس از جنگ نیز یک دور مذاکره انجام شد، و در این فاصله دو جنگ و یک کودتای طراحی‌شده توسط آمریکایی‌ها نیز مذاکراتی انجام شده است. حاصل جمع این تحولات، در افکار عمومی جهان به یک قضاوت مشخص منتهی شد؛ این‌که ترامپ اندیشه و راهبرد مشخص و منسجمی ندارد، و بسته به شرایط موضع گیری می کند و سپس با تغییر شرایط، همان موضع را پس می‌گیرد و سخن دیگری بر زبان می‌آورد.

ترامپ شخصیتی مذبذب دارد؛ فردی که درک دقیقی از تحولات و موضوعات ندارد، تصمیم‌گیری برایش دشوار است، نمی‌تواند به یک تحلیل روشن و پایدار برسد، و در عین حال می‌خواهد همه تصمیم‌ها و اقدامات فقط و فقط در دایره شخص خودش متمرکز باشد. علاوه بر این او نوعی خودشیفتگی خاصی دارد و می‌خواهد دائماً القا کند که این من هستم که تصمیم می‌گیرم، من هستم که دستور می‌دهم و همه‌کاره منم؛ همان‌گونه که در برخی دیکتاتورهای دیگر جهان نیز دیده‌ایم.

اگر برنامه‌ها واقدامات ترامپ نتیجه می‌رسید، آن حکمرانی پنهان آمریکا به هدف خود نزدیک می‌شد، اما ترامپ در همه این گام‌ها شکست خورد. شکست او فقط محدود به ایران نبود؛ در تعرفه‌ها نیز که با همه دنیا درافتاده بود، ناکام ماند. در مساله کره شمالی، با وجود دو دور مذاکره با رهبر آن کشور، به نتیجه نرسید. در موضوع فلسطین نیز تا اینجا شکست خورده است. در برخورد با حزب‌الله هم به نتیجه‌ای نرسیده است. حتی در پرونده گرینلند، کسی سخن او را نپذیرفت.

در موضوع ناتو نیز، با وجود اینکه در گذشته در افغانستان، عراق و نقاط دیگر به‌طور طبیعی همراهی بسیاری از کشورها با آمریکا وجود داشت، این همراهی عملاً قطع شد و ناتو وارد نشد. برای نخبگان، روشنفکران، سیاستمداران و نیز رسانه‌ها، معمولاً رهبران سیاسی در چارچوبی متین و رفتار مبتنی بر یک راهبرد دیده می‌شوند؛ ممکن است آن راهبرد درست یا غلط باشد، اما دست‌کم قابل پیش‌بینی است. مثلاً آقای مکرون چنین حرکتی دارد و قابل پیش‌بینی است؛ یا برخی رهبران دیگر دنیا همین‌گونه‌اند. اما ترامپ چنین ویژگی‌ای ندارد.

همین مسئله را شما امروز نه فقط در رسانه‌های آمریکا، بلکه در میان سیاستمداران آمریکایی و اروپایی نیز می‌بینید. برای نمونه، اسپانیا در طول سال‌های تشکیل ناتو هرگز چنین برخوردی با آمریکا نداشته است، اما اکنون مواضعی که اتخاذ می‌کند یا رفتار برخی کشورها مانند لهستان، و حتی فرانسه و انگلیس اعلام کردند که وارد جنگ نمی شوند. این رویکرد، یک قضاوت عمومی را شکل داده است؛ ترامپ به کسی بدل شده که روبروی آینه ایستاده و چهره غیرقابل قبول خود را می‌بیند و این چهره غیرقابل قبول، بازتابی از عملکرد اوست. ترامپ به‌جای آنکه چهره خود را اصلاح کند و خود را بازسازی نماید، آینه‌ها را می‌شکند. مصداق این شعر که می‌گوید: «چهره‌ات گر آینه بودت، خودشکن؛ آیینه‌شکستن خطاست، گر تو زِبون»

ترامپ امروز به دنبال مقصر می‌گردد؛ رسانه‌ها، افراد و گروه‌ها را متهم می‌کند که “تو خائنی، تو فلانی”، زیرا افکار عمومی بر اساس همین برخوردها، او را قضاوت می‌کنند. ترامپ نه تنها وضعیت موجود آمریکا را بسیار دشوار کرده، بلکه آینده این کشور را نیز تخریب می‌کند.

سفر ترامپ به چین هیچ دستاوردی نداشت/ فقط تحقیر شد

ترامپ اخیرا سفری به چین داشت از نظر شما ترامپ با چه دستاوردی پکن را ترک کرد؟

متکی: ترامپ در سالهای اخیر تلاش کرد در اروپا یارگیری کند، اما موفق نشد. سپس به چین چشم دوخت. سفر او به چین که قرار بود دو ماه و نیم پیش انجام شود، به پس از جنگ موکول شد تا او با دست پر و به زعم خودشان پیروزمندانه به پکن برود و چین را وادار به همراهی با مواضع خود کند. اما در این امر نیز شکست خورد.

ترامپ به عنوان یک بازنده و شکست‌خورده به پکن می‌رفت و پکن این معنا را کاملاً درک می‌کرد. چین خواسته‌های او را نپذیرفت؛ یا هرچه چین می‌خواست، او پذیرفت، یا اینکه صرفاً از کنار آن عبور کرد.

امروز دیپلماسی قرن بیست و یکم سمت و سوی خودش را دارد در حالی است که آن‌ها هنوز درگیر دیپلماسی قرن بیستم هستند. آن‌ها باید یاد بگیرند که دیپلماسی جدید چیست؛ چگونه رسانه‌ها می‌توانند بر دیپلماسی تأثیر بگذارند؛ از طریق شفاف‌سازی و آشکارسازی حرکت‌ها.

چرا ترامپ دائم با رسانه ها درگیر است و با خبرنگاران بگو مگو می کند

متکی:‌ تقابل ترامپ با رسانه‌های آمریکا، دلیلی روشن دارد: عصبانیت و نگرانی شدید. او نگران است که اگر این روند ادامه یابد، در انتخابات ماه نوامبر شکست خواهد خورد. در صورت شکست در انتخابات، استیضاح او در کنگره آمریکا مطرح خواهد شد و اگر در دوره اول ریاست‌جمهوری توانست صرفاً برای یک دوره رئیس‌جمهور بماند، در این دوره شاید حتی به پایان دوره اول نیز نرسد. به قول آن هنرمند ایرانی در سریال «پادری»، او در «آمپاس» (بن‌بست) گیر کرده است. این کلمه «آمپاس» به‌خوبی زبان حال آقای ترامپ را توصیف می‌کند.

در مورد سفر به چین، تحلیلگران از برخورد ترامپ با دیوار چین صحبت می‌کنند؛ گویی ترامپ پس از این سفر از برخی مواضع خود دست کشیده است هدف ترامپ از کشاندن پای کشورهای دیگر به درگیری با ایران چیست؟

متکی:‌ ترامپ تصور می‌کرد در این سفر می‌تواند برخی از شکست‌هایش را جبران کرده و فضای افکار عمومی علیه خود را تعدیل کند. او امیدوار بود توافقاتی با چین انجام دهد، تعرفه‌ها را از بین ببرد، و در تجارت با چین دستش باز باشد تا بتواند یکی دو پیروزی کوچک کسب کند. اما چنین نشد. همان‌طور که شما به‌درستی اشاره کردید، این سفر برای ترامپ یک سفر تحقیرآمیز بود.

این اولین بار در تاریخ ایالات متحده است که رئیس‌جمهور این کشور در تعاملاتش با قدرت‌های بزرگ دنیا، چنین تجربه‌ای را پشت سر می‌گذارد. زمانی را به یاد بیاورید که ریگان و اتحاد جماهیر شوروی در رقابت تسلیحاتی سنگینی بودند. در نهایت، آمریکا با موفقیت در پروژه “جنگ ستارگان”، شوروی را شکست داد و این کشور پذیرفت که از نظر نظامی، آمریکا برتر است، هرچند تلاش کرد بازدارندگی خود را افزایش دهد.

زمانی که چین به عنوان یک قدرت جهان‌سوم مطرح بود، و آمریکا و شوروی دو ابرقدرت بودند، آمریکا برنامه ای اجرا کرد تا چینی ها از مواضع تند انقلابی مائوئیستی خارج شوند. آن‌ها افرادی را فرستادند تا با “چوئن‌لای”، نخست‌وزیر وقت چین، ارتباط برقرار کنند. سپس، سفر نیکسون به چین صورت گرفت و او موفق شد یک نوشابه کوکاکولا به رهبر چین تعارف کند. پس از مرگ مائو، روند امور در چین تحول یافت؛ رهبری چین نقش بخش خصوصی را در اقتصاد گشود، اما این تحول، کنترل‌شده و مدیریت‌شده بود. این تحولی بود که آمریکایی‌ها در چین پدید آوردند.

می‌خواهم بگویم تعامل آمریکا با دنیا، عمدتاً تعاملی موفق از موضع بالا و تحقیرآمیز نسبت به طرف مقابل بوده است. در اینجا، دیدار ترامپ با پوتین در آلاسکا، و دو دیدار او با دو قدرت دیگر، نشان می‌دهد که در هر دو جا ترامپ تحقیر شد. در دیدار آلاسکا، وقتی ترامپ از کمپ ملاقات بیرون آمد، رو به زلنسکی، رئیس‌جمهور اوکراین، گفت: “زمین‌هایی که روسیه گرفته، مال روسیه است؛ شما از آن چشم‌پوشی کنید و به فکر پیوستن به ناتو نباش. ” این دو خواسته اصلی روسیه بود که او مطرح کرد. وقتی او این را اعلام کرد، تمام اروپا علیه او شوریدند و او مجبور شد حرفش را پس بگیرد و در کنگره آمریکا برای اوکراین بودجه تصویب کند. اما او تحقیر شد؛ یعنی پوتین توانست او را در جایگاهی قرار دهد که چنین موضعی اتخاذ کند. این وضعیت نشان می‌دهد که فروپاشی آمریکا جدی شده است و ترامپ یکی از عواملی است که آمریکا را به این وضعیت دچار کرده است.

امروز سیاستمداران مطرح آمریکا اذعان دارند که این سفر هیچ دستاوردی نداشت. جمهوری‌ خواهان اکنون در دفاع از ترامپ دچار مشکل شده‌اند. در چنین شرایطی، من گمان می‌کنم که این سفر را باید سفری، بنا به تعبیر درست جنابعالی، “تحقیرآمیز، شکست‌خورده و افتضاح” برای ترامپ دانست.

البته ترامپ مستحق بیش از این‌هاست. به اعتقاد من، به گونه‌ای از جایگاهش ساقط خواهد شد که هیچ چیز مثبتی از او در ذهن هیچ فردی از مردم آمریکا و مردم جهان باقی نخواهد ماند.

آقای دکتر، تبعات جنگ با ایران و بستن تنگه هرمز کم‌کم در حال نمایان شدن در آمریکا و کشورهای غربی است. افزایش بهای سوخت و به‌تبع آن، افزایش زنجیره‌ای قیمت‌ها را در غرب شاهد هستیم. آمریکا تا کی می‌تواند این وضعیت را تحمل کند و تا کی می‌تواند به این اقدامات یک‌جانبه دست بزند؟

متکی: آمریکا هرگز در این جنگ پیروز نخواهد شد و حرکات ترامپ و اطرافیانش نیز نشان می‌دهد که این واقعیت مقابل چشمشان قرار گرفته است. مشکل امروز ترامپ نحوه عقب‌نشینی است؛ یعنی اگر به گونه‌ای عقب‌نشینی کنند که کاخی را که ساخته‌اند فرو بریزد، آن‌وقت سرنوشت تاریکی نه تنها برای ترامپ، بلکه برای آمریکا حادث خواهد شد. لذا به دنبال این هستند که به طریقی بتوانند راهی پیدا کنند، یک پیروزی شکلی برای ترامپ درست کنند و بعد عقب‌نشینی کنند.

ما از اینکه ترامپ یک پیروزی شکلی به دست آورد، حرفی نداریم؛ اما این پیروزی نباید از جیب ما خرج شود. هنگامی که دو کشتی ما ۱۰ تا ۱۵ روز پیش مورد حمله قرار گرفت، او منتظر بود ما پاسخی ندهیم. طبیعی است که ما پاسخ می‌دهیم. در دیپلماسی، تدبیر نکردند و در جبهه نظامی شکست خوردند، زیرا دست روی مواردی گذاشتند که نباید می‌گذاشتند، یا مواردی را باید می‌پذیرفتند که آمادگی آن را اعلام نکردند. ما خطوط قرمزمان را هم در مطالباتمان و هم در سلبیاتمان داریم؛ یعنی بخش‌هایی که ما نمی‌پذیریم، این باید فهمیده شود. نمی‌توانند وارد این حوزه‌ها شوند؛ مثل غنی‌سازی، مثل موشک‌ها؛ این‌ها مرزهای ممنوعه است. پس در دیپلماسی هم موفق نشدند.

الان در دو سه روز اخیر القا می‌کنند که تنها راه حل، دوباره جنگ است، آمریکا ممکن است این جنگ را شروع کند. محاصره دریایی و مزاحمتی که از ۲۹ فروردین ایجاد کرده‌اند، ما باور داریم اگر آمریکایی‌ها این مزاحمت‌ها را جمع کنند و بروند، تنگه هرمز روند عادی خود را پیدا می‌کند؛ یعنی صدها کشتی، شناور و تانکر که اکنون در خلیج فارس هستند، خیلی راحت می‌توانند با اذن ایران عبور کرده و از منطقه خارج شوند. آن‌هایی هم که در بیرون منتظر ورود به خلیج فارس هستند، با کنترل ایران، پرداخت هزینه امنیتی، عوارضی، یا هر عنوان دیگری که بخواهند، آن را می‌پردازند و عبور می‌کنند. من فکر می‌کنم اگر این اتفاق بیفتد، کمتر از یک ماه طول می‌کشد تا تنگه هرمز به روند عادی خود بازگردد.

شخصاً معتقدم که ما به حد کافی تحمل و تأمل کردیم. معتقدم - به‌عنوان یک نظر شخصی، و البته به‌عنوان نماینده مردم، با فضایی که من از کف خیابان‌ها و میادین شبانه می‌گیرم - ایران باید یک مهلت چند روزه به آن‌ها ارائه کند تا شناورهای جنگی و ناوچه‌های خود و مزاحمت‌هایشان را جمع کنند و به این محاصره پایان دهند. اگر با زبان دیپلماتیک نپذیرفتند که این محاصره را قطع کنند، آن وقت ما باید میدان را به نیروهای خودمان واگذار کنیم تا آمریکایی‌ها را از تنگه و اطراف آن دور کنند لذا ممکن است طی روزهای آینده چنین تصمیمی اتخاذ شود و من پیشنهاد می‌کنم که بشود.

اما در مورد جنگ؛ آمریکایی‌ها ممکن است به آخرین گزینه‌ای که نتیجه‌اش را تقریباً می‌دانند، ناچارا و شاید با تحریک دوباره صهیونیستها متوسل شوند و جنگ را شروع کنند. آن‌ها هرگز نباید تصور کنند که یک “بزن و دررو” خواهند داشت؛ یعنی بیایند، بزنند، زیرساخت‌هایی را هدف قرار دهند و فرار کنند. آن‌ها باید دوباره ترجمه و تفسیر کلام رهبری را درک کنند که اگر دوباره جنگی را آغاز کنند، این جنگ، جنگ منطقه ای خواهد بود و منطقه را به آشوب می‌کشند.

من در اینجا پیشنهاد دیگری دارم و آن این است که اگر آمریکایی‌ها جنگ سوم را علیه ما آغاز کردند، با اولین شلیک آن‌ها ما جنگ زمینی را آغاز کنیم؛ یعنی رزمندگان ما اقدام کنند به گرفتن پایگاه‌های آمریکا در منطقه، با گرفتن اسرا، با مصادره دارایی‌ها و امکانات نظامی‌شان. این عمل، توصیه مقام معظم رهبری را در رابطه با غرامت‌هایمان نیز عملی خواهد کرد.

این نیز پیشنهادی است که بنده به‌عنوان نظر شخصی و نماینده مردم، ارائه می‌دهم که محاصره را با یک مهلت زمانی بشکنید و دوم اگر جنگ را آغاز کردند، ما با شروع جنگ زمینی، پایگاه‌های آمریکا را به میزانی که می‌شود، با اولویت برای دریافت غرامت تسخیر کنیم.

آقای دکتر، ما حدود ۷۰ روز است شاهد حضور مردم در خیابان‌ها هستیم ۳۲ میلیون نفر هم در پویش جانفدا ثبت نام کرده اند. در مورد این هم بفرمایید که از ظرفیت جان‌فدایان که با تخصص‌ها و مهارت‌های مختلفی هستند، چطور می‌شود در کشور استفاده کرد؟

متکی: من به‌عنوان نماینده کوچک مردم و فرزند کوچک ملت، نمی‌توانم عظمت این اتفاق را وصف کنم فقط می‌توانم بگویم روحیه سال‌های ۵۶ و ۵۷ دوباره در کشور ما زنده شد. برای دلسوزان انقلاب که در سال‌های اخیر دغدغه‌مند شده بودند به خاطر نارسایی‌ها، به خاطر بعضاً بی‌تدبیری‌ها و عدم موفقیت‌ها در حوزه‌های مختلف مسئولین، این‌ها بارقه امیدی برایشان زنده شد. من سن و سالم اجازه می‌دهد که حس کامل خود را از سال‌های ۵۵، ۵۶، ۵۷ تا پیروزی انقلاب بیان کنم که چه شور و شوقی در جامعه به وجود آمده بود.

ما در ۴۷ سال گذشته، اگرچه رویش‌های فراوانی داشتیم، اما برای دلسوزان انقلاب دغدغه‌های فراوانی ایجاد شده بود. ما نگران وضع اقتصادی بودیم و هستیم؛ نگران روحیات مردم بودیم؛ نگران قهر کردن مردم و از دست دادن جوان‌هایمان بودیم که تعقل می‌کردند، فکر می‌کردند و مقابل ما می‌ایستادند و به ما ایراد می‌گرفتند. ما نگران از دست رفتن جوانانی بودیم که با شبیخون فرهنگی دشمن و هجمه‌های رسانه‌ای در فضای مجازی، به‌ویژه در سال‌های اخیر، از دستشان داده بودیم. سوالی که در ذهن آدمی مثل من ایجاد شده بود این بود که برای نظامی که همه امیدمان بود و هست، چه اتفاقی خواهد افتاد؟

این برانگیخته شدن مردم به آدم‌هایی مثل من القا کرد که اگر حالا سر به خاک بگذارم، بدون دغدغه می‌روم، چون یک تولد دوباره در جامعه به وجود آمد. اما غیر از پیامی که مردم در خیابان‌ها می‌دهند - و امیدوارم مسئولین بگیرند - دنیا دارد می‌گیرد؛ دنیا پیام این مردم را در رزم شبانه‌اش دریافت می کند اما دو نکته را باید به آن توجه کنیم؛ نکته اول ضرورت سازماندهی و ساماندهی این حضور توده‌ای و مردمی است. زمانی می‌گفتیم بسیج ۲۰ میلیونی؛ این‌ها همه خودشان آمدند و یک بسیج دوباره در کشور را تشکیل دادند. این بسیج باید سازماندهی شود، آنقدر سریع این کار اتفاق افتاد در ۷۵ روز گذشته که کسی را یارای طراحی از قبل نبود که بیاید چنین کاری را انجام دهد.

یک ندا از امام شهیدمان آمد که اگر به ایران حمله کنند، مردم مبعوث می‌شوند، ملت مبعوث می‌شود و این شد. پس کسی این را طراحی نکرد و نه در این ۷۵ روز می‌شد یک سازماندهی تشکیلاتی گسترده برایشان انجام داد. اما نکته شما این ضرورت را به مسئولین یادآور می‌کند که اگر فردا رهبری گفتند که واجب کفایی انجام شد و کفایت می‌کند حضور شما، و اگر چنین امری دادند و مردم به خانه‌ها رفتند، شما از این مجموعه، حداقل طراحی، دسته‌بندی، جمع‌آوری اطلاعات، آموزش‌های مقدور و… را توانسته باشید انجام دهید.

نکته دوم، درک مشکلات مردم است و مهم‌ترین و کلیدی‌ترین مشکل امروز مردم، مشکلات اقتصادی‌شان است؛ و ویژه‌ترین مشکل اقتصادی، گرانی، تورم و گران‌فروشی است. ما در این ۶۰-۷۰ روز، به‌عنوان کمیسیون اقتصادی، جلسه علنی نداشتیم. مردم الان دائماً به ما پیامک می‌دهند که چرا جلسه علنی ندارید؟ چرا هیچ کاری نمی‌کنید؟ من قسمت دومشان را به آن‌ها پاسخ می‌دهم که ما این‌گونه نیست که هیچ کاری نکنیم. ما هر روز، گاهی دو تا سه جلسه، با وزارت‌خانه‌های مختلف داریم؛ موضوعات مختلف کشور را بررسی می‌کنیم، مشکلات را بررسی می‌کنیم، آمارگیری داریم می‌کنیم، دنبال می‌کنیم، نقد می‌کنیم، پیشنهاد می‌دهیم و دستگاه‌ها این‌ها را پیگیری می‌کنند.

خواهشم از مردم این است که اصرار به داشتن جلسه علنی نداشته باشند در شرایطی که در آن هستیم. من این تقاضا را هم از همکارانم می‌کنم و هم از مردم عزیزمان. ما خودمان دلمان لک زده که در مجلس، آنجا حرف بزنیم، صحبت کنیم، نطق کنیم، مشورت کنیم. خوشبختانه از هفته قبل حوزه مجازی مجلس راه‌افتاده؛ همین چند روز پیش ما چند ساعت جلسه علنی مجازی داشتیم. خواهشم این است که اصرار نکنید.

اما در مورد بحث گرانی و گران‌فروشی؛ دو مقوله است. در بخش گرانی، دستگاه‌ها به ما می‌گویند که وقتی مولفه‌های تولید گران می‌شود - مثل افزایش حقوق و دستمزدها، کارگران، مصالح، نمی‌دانم مواد اولیه، انرژی، برق، آب - طبیعی است که محصول تولید شده هم گران می‌شود یک بخش هم گران‌فروشی است. در همین دلایل گرانی، من دو دلیل دیگر را اضافه می‌کنم.

یکی تورم؛ شما در آذرماه برای مردم یک میلیون تومان کالا برگ تعریف کردید. از آذرماه تا الان تورم را در نظر بگیرید، ببینید چقدر شده. مولفه دیگر قیمت ارز است. آذرماه که ۱ میلیون تومان کالا برگ تعیین کردید، دلار دولتی از ۲۸۵۰۰ به ۱۱۲ هزار تومان رسید. الان شده هزار۱۴۳ تومان. خب، آن تورم و این افزایش نرخ ارز را شما باید به آخرین استفاده‌کننده که مردم هستند، لحاظ بکنید. کالا برگ باید دو برابر شود نه یک میلیون تومان.

موضوع اصلی جلسه اخیر علنی مجلس همین بحث گرانی‌ها بود من فکر می‌کنم دولت در آینده نزدیک بایستی تغییر مبنای پرداخت کالا برگ را در نظر بگیرد.

شما چه نظری دارید؟

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
0 / 400
captcha

پربازدیدترین

پربحث‌ترین

آخرین مطالب

بازرگانی