به گزارش اطلاعات آنلاین به نقل از گاردین، وینستون چرچیل، نخستوزیر بریتانیا در جنگ جهانی دوم و مجددا در دهه ۱۹۵۰، نخست یک سیاستمدار و دولتمرد بود و در درجه دوم یک نقاش. با این حال، او یک هنرمند به معنای حرفهای نبود. خود او نقاشیهایش را «رنگپاشیهای ناشیانه» توصیف میکرد؛ این آثار خروجی آماتور یک نقاش آخر هفته است و بیشتر به کاهش فشارهای روحی شباهت دارد تا ابزارهایی با تکنیک قوی برای انتقال پیامهای نمادین.
جذابیت معصومانهای در این گفته چرچیل نهفته است که «سادهترین اشیاء هم زیبایی خود را دارند» و همچنین در تشویق دیگران به نقاشی کردن، بدون آنکه به دنبال شهرت یا شناخت باشند. او در دهه ۱۹۲۰ آثار خود را به شکلی متواضعانه و بدون نام در سالنهای کوچک به نمایش گذاشت. اگر خیلی دقیق شویم، شاید بتوان با ارفاق، تلاشهای رنگشناسی یک نقاش بسیار خامدست با گرایشهای امپرسیونیستی را در آنها دید؛ هرچند هرگونه ارتباط این آثار با اصول تاریخ هنر بیربط است و در واقع این نقاشیها به دلیل هویت خالقشان و به عنوان منابع تاریخی دست اول جذابیت دارند.
کیوریتورهای این نمایشگاه، خاویر برای و لوسی دیویس، هوشمندانه از تفسیر سیاسی این مناظر نقاشیهای چرچیل خودداری کردهاند، هرچند نتوانستهاند جلوی وسوسه اشاره به برخی پیوندهای نمادین را بگیرند؛ مانند ارتباط میان یک توپ جنگی رو به دریا در نقاشی «ساحل در والمر» (حدود ۱۹۳۸) که محل شنای مورد علاقه خانواده چرچیل بود، با هشدارهای عمومی همزمان او درباره خطر آلمان نازی.
با این حال، وقتی این آثار در چنین ابعاد گستردهای کنار هم جمع میشوند – نزدیک به ۶۰ نقاشی که از سراسر بریتانیا و مجموعههای خصوصی گردآوری شدهاند و این خود دستاوردی بزرگ است – شادی وصفناپذیر و آماتوریسم جذابی را به نمایش میگذارند که صرفا برای لذت و بدون هیچ ادعایی خلق شدهاند. تماشای یادگیری مشتاقانه یک فرد آماتور بسیار جالب است؛ او در برخی زمینهها خوب عمل کرده (مناظر دریایی جنوب فرانسه نشاندهنده عشق او به رنگهای روشن، ساده اما با تضاد خیرهکننده است که کیوریتورها به درستی آنها را بهترین آثار او میدانند)، اما در برخی زمینههای دیگر چندان موفق نبوده است.
چرچیل با وجود تلاش زیاد برای به تصویر کشیدن ساختمانها با هر درجهای از درخشندگی – چرا که زنده کردن نماهای بیروح ساختمانها کار یک امپرسیونیست واقعی است – پویایی مداومی در آثارش دارد که ناشی از سرعت رنگآمیزی اوست؛ امری که در «طرحی از دریاچه کارتزا» یا «طرح بیست دقیقهای» (۱۹۴۹) به وضوح دیده میشود. به طور کلی، او موفقیت خود را نه در مدلسازی نقاشانه (فرمهای بازنمودی)، بلکه در بازتاب کلی مناظر از نور، آب و آسمان با استفاده از لکههای رنگی مییابد.
بنابراین تعجبآور نیست اگر بدانیم او نه تنها تکنیکهای والتر سیکرت را برای ایجاد یک لایه اولیه تکرنگ زیر رنگهای اصلی به کار میگرفته، بلکه از یک پروژکتور برای انتقال ترکیببندیها (که بسیاری از آنها از روی عکس بودند) روی بومهای شطرنجی استفاده میکرده است. به عبارت دیگر: کپی کردن از روی طرح.
این یک نمایشگاه دیدنی و عجیب برای علاقهمندان به هنرهای زیبا و همچنین کسانی است که به این مرد به عنوان یک شخصیت تاریخی علاقه دارند. در اینجا میتوانید عینکهای او (با نمره +۲ برای هر عدسی) و پالت رنگ محبوبش را که از کاخ بلنهایم به امانت گرفته شده است، ببینید. اما ایده برگزاری خود نمایشگاه مطمئنا پیش از حملات به ایران در ماه فوریه شکل گرفته بود. افتتاحیه آن درست در بحبوحه یک بحران بیسابقه جهانی از راه رسیده است. این حقیقت که چرچیل آثار متواضعانه خود را به رؤسای جمهور آمریکا از جمله روزولت، ترومن و آیزنهاور هدیه میداد، یا حتی برای آرام کردن خشم خود برای این سرگرمی ملایم وقت میگذاشت، از نوعی دیپلماسی و رهبری اصیل حکایت دارد که اکنون در مقایسه با امروز کاملا منسوخ به نظر میرسد. در فضای کنونی جهان، این نمایشگاه مانند یک پیله محافظتشده از مدنیت و اشتیاق به نقاشی، صرفا برای خود نقاشی است.
نمایشگاه «وینستون چرچیل: نقاش» از ۲۳ می تا ۲۹ نوامبر (۲ تا ۸ خرداد) در مجموعه والاس برپاست.